عقد یا قرارداد صلح : ‏

صلح در لغت به معنی سازش، آشتی و توافق است و در قرآن و سنت ما نیز عقد صلح به معنی دفع مرافعه و ‏پایان بخشیدن به دعوی به کار می رود، در قرآن کریم از صلح در شش آیه از سوره های انفال، نساء، حجرات ‏نام برده شده است زیرا اسلام دین رافت و عطوفت است و قوانین شرعی برای حفظ ارزش های انسانی و ‏ایجاد فرصت های مناسب برای اصلاح و تزکیه نفس و خودسازی وضع شده است.‏
در راستای حل اختلاف مردم از طریق کدخدامنشی و اصلاح ذات البین و گسترش فرهنگ صلح و سازش بین ‏مردم و به دست خود آنان شوراهای حل اختلاف به موجب ماده ۱۸۹ و در قانون برنامه سوم توسعه اقتصادی، ‏اجتماعی، فرهنگی کشور تشکیل و در بروشورهای جداگانه ای به حدود صلاحیت آن ها پرداخته شده است. ‏اکنون عقد صلح و ارکان و شرایط آن به زبان ساده بیان می کنیم.‏
صلح در قانون مدنی ما که متخذ از فقه امامیه است، معنی وسیع تری دارد به طوری که عقد صلح می تواند به ‏طور فرعی جایگزین عقود دیگری مانند بیع، اجاره و عاریه قرار گیرد. عقد صلح در فقه امامیه بهعنوان سید ‏الاحکام معروف است. از نظر نویسندگان قانون مدنی لزومی ندارد حتماً اختلافی موجود باشد تا عقد صلح ‏محقق شود، بلکه این عقد می تواند وسیله معامله و یا اجاره هم قرار گیرد. به همین جهت قانون مدنی در ماده ‏‏۷۵۲ عقد صلح را در معنای وسیع آن پذیرفته است زیرا به موجب ماده فوق عقد صلح ممکن است برای رفع ‏مرافعه و دعوا و یا در مورد معامله و یا سایر عقود به کار رود‎.‎
با معنی وسیع و گسترده ای که عقد صلح در قانون مدنی ما دارد فرق بین آن و سایر عقود کمی دشوار به نظر ‏می رسد. چه بسا دو نفر خانه ای را مورد خرید و فروش ( بیع) قرار می دهند ولی برای فرار از شروط بیع، ‏عنوان صلح را برای آن برگزینند و یا منافع ملکی را به اجاره واگذار می کنند اما نام صلح منافع را بر آن می ‏گذارند.‏
اما آنچه مسلم است در عقد صلح تفاهم و تعامل و سازش بین طرفین وجود دارد و همین موجب امتیاز عقد صلح ‏بوده و آن را از سایر عقود ممتاز می کند‎.‎

اقسام صلح‎:

‏۱‏‎- ‎صلح به منظور رفع تنازع (صلح دعوی‎( ‎‏ : که‏‎ ‎‏ همان تراضی طرفین برای پایان دادن به دعوی است‎. 
‏۲‏‎- ‎صلح در مقام معامله‎: ‎که عبارت از صلحی است که به صورت عرفی جایگزین عقود دیگر می شود. صلح به ‏طور معمول دارای معوض است ولی ضرورتی ندارد که ارزش دو عوض با هم برابر باشد، هر گاه عوض نابرابر ‏و ناچیزی در صلح تعیین شود، چنین صلحی(صلح محاباتی)‏‎ ‎نیز نامیده می شود‎.‎
شرایط عقد صلح‎ 
طرفین در عقد صلح مانند سایر عقود باید دارای‎: 
‏۱‏‎- ‎اهلیت (رشد – عقل – بلوغ) باشند و منظور از آن هم اهلیت در معامله و هم اهلیت در تصرف است و چون ‏تاجر ورشکسته و مرتهن (کسی که مال برای او به رهن گذاشته می شود) اهلیت در تصرف ندارند بنابراین نمی ‏توانند طرف عقد صلح واقع شوند‎. 
‏۲‏‎- ‎صلح بر امر غیر مشروع باطل است مانند آن کسی که به موجب عقد صلح حلالی را حرام و یا حرامی را ‏حلال کند که مانند صلح برای آشامیدن شراب که در دین اسلام چنین صلحی حرام است‎. 
‏۳‏‎- ‎عقد صلح که برای فرار از دین باشد باطل است، زیرا عقد چنین صلحی موجب ورود خسارت بر طلبکاران ‏می شود و چون جهت چنین عقدی باطل است خود عقد صلح نیز باطل می شود‎. 
‏۴‏‎- ‎صلح بر امر باطل نیز باطل است به عنوان مثال اگر دو نفر زمین مواتی(‏‎ ‎زمین موات زمینی است که مالک ‏ندارد و آباد نیست) را با یکدیگر معامله کنند و در این معامله بین آنان اختلافی حاصل و سپس بخواهند این ‏اختلاف را به صلح خاتمه دهند چنین صلحی باطل است زیرا اساس اختلاف در خصوص معامله زمین موات بوده ‏که باطل است‎. 
‏۵‏‎- ‎اموال دولتی را نمی توان مصالحه کرد زیرا در عقد صلح، مورد صلح باید در مالکیت مطلق شخصی که می ‏خواهد مالش را صلح کند باشد‎.‎
عقد صلح به جای چه عقودی قرار می گیرد؟‎ 
عقد صلح به صورت فرعی می تواند به جای عقود زیر قرار گیرد‎. 
‏۱‏‎- ‎عقد بیع (انتقال عین به عوض معلوم)‏
‏۲- عقد اجاره (انتقال منفعت به عوض معلوم)‏
‏۳- عقد عاریه (انتقال منفعت بدون عوض)‏
‏۴- هبه (انتقال مالکیت بدون عوض معلوم)‏
‏۵- ابراء (اسقاط دین)‏

عقد صلح به ضرر شخص ثالث‎ 
چنانچه موضوع صلح با نظم و قواعد عمومی در تعارض باشد صحیح نیست مانند بستن عقد صلح به منظور ‏محروم کردن شریک از حق شفعه چنانچه یکی از شرکا به منظور محروم کردن شریک خود برای استفاده از ‏حق شفعه اش با شخص ثالثی قرارداد صلح منعقد اما در واقع منظورش فروش سهم خود باشد و از عقد صلح به ‏منظور پوشش ظاهری استفاده کند عقد صلح باطل است و در واقع چنین صلحی به ضرر شخص ثالث است‎.‎

اثر صلح به نفع شخص ثالث‎ 
در عقد صلح می توان شرطی را به نفع ثالث کرد مثال شخص الف با شخص ب درباره موضوعی صلح می کنند ‏مشروط بر آن که یکی از طرفین کاری را به نفع شخص ثالث انجام دهند و همچنین می توان شرط کرد که ‏منافع چنین شرطی پس از شخص ثالث به ورثه او نیز منتقل شود. صلحی که به این طریق منعقد می شود با ‏ورشکسته شدن متعهد فسخ نمی شود مگر آن که در عقد صلح چنین شرطی شده باشد و در صورت عدم قید ‏چنین شرطی، متعهد له (کسی که در عقد صلح به نفع او شرط شده است) در ردیف سایر طلبکاران ورشکسته ‏قرار گرفته و سهمی از اموال به او می رسد‎.‎

صلح در دادگاه‎ 
صلحی که در دادگاه و یا شوراهای حل اختلاف انجام شود ( که از نظر اجرا مانند حکم دادگاه است) مفاد این ‏صلح نسبت به طرفین و وراث و قائم مقام قانونی آن ها نافذ و معتبر است و چنین صلحی مانند احکام ‏دادگستری به اجرا گذاشته می شود و اگر صلحی به موجب سند رسمی انجام شود موجب ختم رسیدگی در ‏دادگاه بوده و مقررات راجع به اجرای مفاد اسناد لازم الاجرا در مورد آن جاری خواهد شد.چنانچه کسی ‏مالی را با عقد صلح تملیک کند و بعد معلوم شود که مال در زمان وقوع صلح از بین رفته بوده چنین صلحی ‏باطل است. همچنین اگر درمورد اختلاف در حضانت کودکی صلح و بعداً معلوم شود که اساساً طفل در زمان ‏وقوع عقد صلح فوت کرده چنین صلحی باطل است.حقی که در اثر وقوع جرم ایجاد می شود را نیز می توان ‏صلح کرد‎. 
به عنوان مثال اگر تصادفی واقع و ضرری متوجه شخص شود می توان مطالبه خسارت ناشی از تصادف را صلح ‏کرد اما باید جرمی وقوع یابد تا صلح واقع شود و نمی توان آثار احتمالی جرمی که هنوز واقع نشده است را ‏صلح کرد‎.‎

فسخ عقد صلح
طبق ماده ۷۶۰ ق.م «عقد صلح همیشه لازم است اگر چه در مقام عقد جایز واقع شده باشد و بر هم نمی-‏خورد مگر در موارد فسخ به خیار یا اقاله». ‏
الف) فسخ به خیار
در صلح مانند عقود لازمه¬ی دیگر ممکن است هر یک از خیارات مختصه به بیع جاری شود، چنان که ماده ‏‏۴۵۶ ق.م می¬گوید: «تمام انواع خیار در جمیع معاملات لازمه ممکن است موجود باشد مگر خیار مجلس و ‏حیوان و تاخیر ثمن که مخصوص بیع است». قانون مدنی در ماده ۷۶۴ در فصل صلح فقط از خیار تدلیس نام ‏برده و می¬گوید: «تدلیس در عقد صلح موجب خیار فسخ است» منظور قانون مدنی از ذکر خیار تدلیس در این ‏ماده، نفی خیارات دیگر در عقد صلح نیست، بلکه چون متصالحین برای پنهان کردن حقیقت امر و نمایان کردن ‏خلاف واقع، بجای عقود دیگر از عقد صلح استفاده می¬کنند، بدین جهت قانون خیار تدلیس را که بیشتر مورد ‏ابتلا قرار میگیرد نام برده است. ‏
‏ ‏
ب) فسخ به اقاله
عقد صلح یکی از معاملات است و طرفین میتوانند طبق مقررات مربوط به اقاله آن را به تراضی تفاسخ ‏کنند، زیرا افراد در اداره¬ی امور مالی خود دارای آزادی اراده هستند، و محدود نمودن آنها جز در مواردی ‏که مصالح اجتماعی اقتضا کند، بر خلاف اصول حقوقی می¬باشد، بخاطر همین ماده ۲۸۳ ق.م می¬گوید: «بعد ‏از معامله طرفین می¬توانند به تراضی آن را اقاله و تفاسخ کنند». تمامی احکام و آثار در باب اقاله در مورد ‏اقاله ی صلح جاری می گردد.‏

سند رسمی صلح نامه
صلح نامه باید بر اساس بند ۲ ماده ۴۷ قانون ثبت با سند رسمی باشد و به ثبت برسد و طبق ماده ۴۸ قانون ‏مذکور سندی که به ثبت نرسیده در هیچ یک از ادارات و محاکم پذیرفته نخواهد شد . حال سوال این است که ‏آیا صلح حتما باید با سند رسمی باشد تا اعتبار داشته باشد ؟ یا آیا صلح با سند عادی صحیح نیست؟
در قانون مدنی شرایط صلح صحیح امده است :طبق ماده ۷۵۳ "برای صحت صلح طرفین باید اهلیت معامله ‏وتصرف در مورد صلح را داشته باشند."مقصود از اهلیت معامله هم همان اهلیت متعارف در معاملات است که در ‏ماده ۲۱۱ قانون مدنی آورده شده "برای اینکه متعاملین اهل محسوب شوند باید عاقل وبالغ ورشید باشند ‏‏"ضمانت اجرای این ماده هم ماده ۲۱۲ همان قانون است که معامله اشخاصی که بالغ و عاقل و رشید نیستند را ‏باطل اعلام نموده است البته این ماده اجمال دارد که در جلد دوم قانون مدنی مواد ۱۲۱۱ تا ۱۲۱۵ رفع ‏گردیده است در هر حال طبق ماده ۷۵۳ قانون مدنی ومواد مربوط به اهلیت این نتیجه حاصل میگردد که ‏اشخاص عاقل، بالغ ،رشید در صورتی که ممنوع از تصرف در اموال خویش نباشند در صلح با عوض و بلاعوض ‏دارای اهلیت هستند ومی توانند اموال خود را صلح کنند همچنین اشخاص غیر رشید و صغیر ممیز نیزدر قبول ‏صلح بلاعوض دارای اهلیت می باشند.‏
اما اینکه مواد ۴۷ و ۴۸ قانون ثبت ،ثبت سند صلح نامه را الزامی نموده و ضمانت اجرای آن را عدم پذیرفته ‏شدن اسناد غیر رسمی در محاکم و ادارات اعلام کرده است. باید گفته شود که این مواد در مقام اعلام بی ‏اعتباری اسناد عادی به طور مطلق نمی باشندبلکه منظور از پذیرفته نشدن این قبیل اسناد غیر قابل استناد ‏بودن آنها در ارتباط با اشخاص ثالث است ،در مقابل طرفین عقد این گونه اسناد اعتبار و سندیت دارد وطرفین ‏عقد نمی توانند به این بهانه که این گونه اسناد باید طبق قانون رسمی وثبت شده باشند حال انکه سند عقد ‏عادی است از انجام تعهد و اجرای عقد سر بازنند .بنابراین متصالح (کسی که به صلح مالی را مالک می شود ‏‏)نمی تواند به استناد صلح نامه عادی در مقابل اشخاصی غیر از مصالح (کسی که مال خود را به دیگری صلح ‏می کند)نسبت به مالی ادعای مالکیت نماید ولی هرگاه وقوع معامله بین طرفین صلح مورد انکار واقع شود ‏ذی نفع می تواند برای اثبات وقوع معامله بین خود و شخص موصوف به سند عادی مربوط به آن معامله استناد ‏کند وچنین استنادی قابل رسیدگی قضایی است.علاوه بر این که مصالح و متصالح می توانند در اختلاف ونزاع ‏خود در باره مورد صلح به سند عادی وهر دلیل قابل اثبات استناد کنند، ووقوع صلح را اثبات نمایند،متصالح ‏می تواند بر علیه مصالح اقامه دعوا نمایید و با اثبات صلح و استناد به ماده ۲۲۰ قانون مدنی الزام وی به تنظیم ‏سند رسمی صلح را بخواهد .چرا که طبق ماده مذکور متعاملین نه فقط به اجرای چیزی که در عقد تصریح شده ‏است ملزم می باشند بلکه به کلیه نتایجی هم که به موجب عرف و عادت و یا به موجب قانون از عقد حاصل می ‏شود ملزم می گردند.‏
اما اگر بین متصالح وشخص ثالثی در رابطه با مورد صلح اختلاف افتد و اقامه دعوا شود و متصالح برای اثبات ‏مالکیت خود سند عادی صلح را ارائه نماید دادگاه با استناد به ماده ۴۷ و ۴۸ قانون ثبت به آن ترتیب اثر ‏نخواهد داد و حتی ممکن است متصالح در مقابل شخص ثالث محکوم گردد.‏
البته متصالح می تواند با استفاده ازطرح دعوای جلب ثالث در مهلت قانونی آن مصالح را به دادرسی جلب و ‏با اثبات وقوع صلح بین خود و وی الزام مصالح را به تنظیم سند رسمی خواستار شود و محکومیت خود در ‏مقابل شخص ثالث جلوگیری کند.‏ 

هبه وبخشش اموال چیست؟
هبه یا همان بخشش یکی از عقود معین است بخشنده را واهب وکسی که مال به او بخشیده می شود متهب ‏نامیده می شود.‏
بر اساس این عقد یا قرارداد شخصی مال خود را مجاناً و بصورت رایگان به کسی می بخشد یعنی از مالکیت ‏خود خارج کرده و در مالکیت او در می آورد.‏
واهب باید برای انجام این عمل حقوقی دارای اهلیت حقوقی باشد یعنی باید عاقل وبالغ بوده و با قصد واراده ‏خود مال خودرا ببخشد .‏
متهب ممکن است یک نفر یا چند نفر باشند اگر چند نفر بودند و سهم هرکدام در هبه تعیین نشده باشد به نحو ‏‎ 
مساوی مالک عین موهبه هستند‎.‎
این اهلیت هنگام بخشیدن مهم است وباید تازمان قبض مال از سوی متهب ادامه بیابد .‏
در این عقد قبض یعنی تصرف متهب بر مال مورد هبه مهم است چرا که این عقد با قبض متهب تکمیل می شود .‏
به همین جهت است که اگر بعد از بخشیدن مال واهب قبل از قبض متهب وفات یابد این عقد واقع نمی گردد.‏
مجانی بودن هبه به این معنی نیست که طرفین نتوانند در آن شرط مالی بیاورند پس واهب در هنگام قرارداد ‏می تواند شرط کند که متهب فلان مال را به وی بدهد یا فلان کار را برای او انجام دهد.‏
باید دانست تخت شرایط خاص واهب می تواند از هبه خود رجوع کند یعنی مالی را بخشیده است به خود ‏بازگرداند.‏
این شرایط بصورت حصری آورده نشده بلکه فقط شرایطی که واهب نمی تواند از هبه خود رجوع کند از نظر ‏قانونگذار مد نظر بوده یعنی در هر شرایطی واهب می تواند از هبه رجوع کند مگر در مواردی چون:‏
متهب پدر یا مادر یا فرزند وی باشند.‏
مال مذکور از مالکیت متهب به هر دلیلی چون فروش یا توقیف و رهن وفروش اجباری و... خارج شده باشد .‏
تغییراتی در مال مذکور به وقوع پیوسته باشد مثلاً سکه ای را بخشیده اید و اکنون آنرا آب و تبدیل به النگو ‏شده و...‏
برای رجوع از هبه‌نامه، واهب به دادگاه حقوقی مراجعه و دادخواست ارائه می‌کند‎. ‎در محکمه نیز یکی از ‏این دو حالت دیده می‌شود: نخست اینکه هبه ثبت شده و دارای سند رسمی است. در این حالت واهب بدون ‏اینکه نیاز باشد هبه را به اثبات برساند درخواست رجوع خود را مطرح می‌کند‎. 
‎ اما دیگری، زمانی است که هبه به صورت رسمی به ثبت نرسیده است. (هبه‌نامه عادی یا هبه شفاهی)‏‎ ‎در این ‏حالت واهب مکلف است تا در دادگاه نخست انعقاد عقد هبه را به اثبات برساند آنگاه اعلام کند که می‌خواهد ‏از عقد رجوع کند
باید توجه کرد حق رجوع با فوت واهب منتفی می شود و این حق به ورثه منتقل نخواهد شد.‏
باید دانست که حق رجوع از هبه را نمی توان از واهب سلب کرد و طرفین یا خود واهب در اینمورد ‏حقی ندارد.‏
در صورت رجوع واهب از هبه منافع مثلاً اضافه قیمت یا حاصل زحمت متهب اگر متصل به مال مذکور باشد به ‏واهب تعلق پیدا می کند واگر منفصل وجدا باشد متعلق متهب خواهد بد وهمچنین است منافع وحاصلی که ‏متهب در این دوران از آن استیصال نموده است.‏
طلب را می توان بخشید لکن واهب یعنی کسی که طلب بدهکار را به وی فروخته است حق رجوع از آنرا ‏ندارد. صدقه هم همین گونه است وغیر قابل برگرداندن.‏
معین بودن مورد هبه: ‏
با توجه به اینکه ماده ۱۹۰ معین بودن موضوع ‏‎ ‎معامله را از شرایط اساسی برای صحت معامله دانسته و ماده ‏دیگری در قانون مورد هبه مردود را صحیح اعلام ننموده ناچار باید هبه ای را که مورد‎ ‎آن معین نباشد باطل ‏دانست . ‏‎ 
مثلا‎" ‎اگر کسی بگوید قلم یا دوچرخه را بخشیدم این عقد باطل است.‏‎ ‎ 
تفاوت هبه با صدقه‎ ‎‏ :‏‎ 
قانون مدنی در آخرین ماده مربوط به فصل هبه به موضوع صدقه و غیر قابل رجوع بودن آن پرداخته است.‏‎ 
ماده ۸۰۷ در این مورد می گوید(( اگر کسی مالی را به عنوان صدقه به دیگری بدهد حق رجوع ندارد))‏‎ 
در تعریف صدقه گفته اند ((عبارت از تملیک مال است به فقراء به قصد تقرب به خداوند))‏‎ 
با این ترتیب اولا" در صدقه قصد تقرب به خداوند وجود دارد در حالیکه در هبه لزوم چنین قصدی مطرح ‏نشده است. صدقه دهنده باید در دادن مال به دیگری قصد کند که برای رضای خداوند آن را می دهد .‏‎
در صدقه ، صدقه دهنده احساس می کند که طرف او فقیر است . البته در صدقه مستحب لازم نیست که دریافت ‏کننده فقیر‎ ‎باشد به غیر فقیر هم می توان داد.‏‎ 
ثانیا" بنابر مستفاد از ماده ۸۰۷ عقد صدقه پس از قبض لازم می گردد و صدقه دهنده نمی تواند از آن رجوع ‏کند هرچند که عین آن باقی و صدقه به غیر پدر و مادر و اولاد باشد. ‏
ثالثا" در صدقه قصد قربت در‎ ‎صحت آن شرط است اما شرح فسخ در صدقه صحیح نمی باشد و می توان گفت ‏اقاله هم در صدقه نیست‎. 
رابعا" چنانچه واهب در هبه قصد تقرب بکند طبیعت عقد تغییر پیدا میکند و به صدقه تبدیل می شود و واهب ‏نمی تواند از آن رجوع کند. بعضی از فقهاء عقیده دارند در صورت مزبور هبه به حال خود باقی است ولی ‏چون تقرب در آن شده و واهب مستحق ثواب می گردد از انواع هبه معوض می باشد و در هبه معوض واهب ‏نمی تواند از آن رجوع کند‎.‎
مزیت هبه نامه‌های رسمی :‏‎ ‎ 
‎ ‎هبه‌های با سند رسمی (هبه‌نامه‌های رسمی) دارای یک مزیت به خصوص هستند؛ مزیتی که تنها مختص به ‏آنها است و در دیگر انواع هبه‌ها یافت نمی‌شود.در مورد هبه‌نامه‌های رسمی امکان انکار و تردید وجود ‏ندارد؛ بنابراین هیچ‌یک از خواهان و خوانده نمی‌تواند مدعی شود که در صحت و اصالت سند مزبور مردد ‏است؛ چرا که این ادعا از نظر قانونی پذیرفتنی نیست‎. 
اما در مورد هبه‌نامه‌های غیر رسمی یا عادی ادعای انکار و تردید مسموع خواهد بود و با طرح هر یک از دو ‏ادعای انکار یا تردید دادگاه موظف می‌شود تا بدون تعلل سند را مورد بررسی قرار دهد و بعد از دقت فراوان ‏در مورد اعتبار آن حکم کند‎. ‎
مرورمواد قانون در باب هبه:‏
ماده ۷۹۵ - هبه عقدی است که به موجب آن یک نفرمالی رامجانابه کس دیگری تملیک می کندتملیک کننده ‏واهب طرف دیگررامتهب ،مالی راکه مورد هبه است عین موهوبه می گویند.‏
ماده ۷۹۶ - واهب بایدبرای معامله وتصرف درمال خوداهلیت داشته باشد.‏
ماده ۷۹۷ - واهب بایدمالک مالی باشدکه هبه می کند.‏
ماده ۷۹۸ - هبه واقع نمی شودمگرباقبول وقبض متهب اعم ازاینکه مباشر قبض خودمتهب باشدیاوکیل ‏اووقبض بدون اذن واهب اثری ندارد.‏
ماده ۷۹۹ - درهبه به صغیریامجنون یاسفیه قبض ولی معتبراست .‏
ماده ۸۰۰ - درصورتی که عین موهونه در ید متهب باشد محتاج به قبض نیست.‏
ماده ۸۰۱ - هبه ممکن است معوض باشدوبنابراین واهب می تواندشرط کندکه متهب مالی رابه اوهبه ‏کندیاعمل مشروعی رامجانابجاآورد.‏
ماده ۸۰۲ - اگرقبل ازقبض واهب یامتهب فوت کندهبه باطل می شود.‏
ماده ۸۰۳ - بعدازقبض نیزواهب می تواندبابقاع عین موهوبه ازهبه رجوع مگردرمواردذیل ‏‎:‎
‏۱)درصورتی که متهب پدریامادریااولادواهب باشد.‏
‏۲)درصورتی که هبه معوض بوده وعوض هم داده شده باشد.‏
‏۳)درصورتی که عین موهوبه ازملکیت متهب خارج شده یامتعلق حق غیر واقع شودخواه قهرامثل اینکه متهب به ‏واسطه فلس محجورشودخواه اختیارا مثل اینکه عین موهوبه به رهن داده شود.‏
‏۴)درصورتی که درعین موهوبه تغییری حاصل شود.‏
ماده ۸۰۴ - درصورت رجوع واهب نماآت عین موهوبه اگرمتصل باشدمال واهب واگرمنفصل باشدمال متهب ‏خواهدبود.‏
ماده ۸۰۵ - بعدازفوت واهب یامتهب رجوع ممکن نیست .‏
ماده ۸۰۶ - هرگاه داین طلب خودرابه مدیون ببخشدحق رجوع ندارد.‏
ماده ۸۰۷ - اگرکسی مالی رابعنوان صدقه به دیگری بدهدحق رجوع ندارد.‏

 

تقسیم اموال قبل از مرگ

 

تقسیم اموال قبل از مرگ

در این مقاله به تقسیم اموال قبل از مرگ می پردازیم

بعضا پدر یا مادری که دارایی هایی دارند و با توجه به اختلافاتی که بین وراث اطرافیان خود دیده اند سوال می کنند که چه کنیم وراث ما بعد از مرگ ما بر سر ارث و میراث به جان هم نیافتند؟ و بین ایشان کدورت یا ناراحتی پیش نیاید؟

در این که تقریبا تمام والدین چه در زمان حیات خویش و چه برای بعد از مرگ خود دغدغه فرزندان خود را دارند شکی نیست اما متاسفانه این حالت بعضا بین فرزندان نسبت به والدین وجود ندارد و  گاهی فرزندان چنان غرق زندگی خود می شوند که محبت ها ی والدین را فراموش می کنند. از این رو قبل از بیان راهکاری به چنین والدین نازنینی لازم است برای شما خواننده گرامی مقدمه ای را بیان کنم.

گاهی اشخاص دارایی های خود را به صورت قطعی

مانند فروش یا همان بیع به دیگران واگذار می کنند

و در این حالت به کلی رابطه ایشان با مالشان قطع می گردد

و گاهی اصل مال را در اختیار خود نگه می دارند

و حق استفاده از مال را به دیگری می دهند.

گاهی نیز اصل یا عین مال را به نام  دیگری می کنند

و حق استفاده را برای خود محفوظ می دارند.

حال سراغ پاسخ دادن به سوال والدین گرامی یاد شده می رویم.

از آنجاییکه والدین در مقابل واگذاری دارایی های خود پیش از مرگشان انتظار دریافت وجهی ندارند

و صرفا از باب احسان و نیکی مبادرت به تقسیم اموال قبل از مرگ بین فرزندان می نمایند

در واقع مالشان را به آنان صلح می کنند و احکام و قواعد حاکم بر عقد صلح بر این رابطه حاکم می گردد

و اگر چه در حقیقت واگذاری و تقسیم اموال قبل از مرگ نوعی عقد بیع است

اما چون در قالب عقد صلح این واگذاری صورت می گیرد

لازم نیست ارکان و شرایط عقد بیع در این واگذاری وجود داشته باشد.

هر چند خروجی و نتیجه این واگذاری اموال آثار عقد بیع را دارد.

در قانون مدنی ایران تعریفی از عقد صلح نشده است و فقط موارد استفاده از آن بیان شده است.

واژه صلح در لغت به معنی آشتی میان دو طرف دعوا و سازش بین آنها است.

اما در اصطلاح حقوقی رضایت دادن طرفین بر موضوع یا امری است.

حال این موضوع یا امر می تواند انتقال مال یا دارایی باشد خواه اصل یا عین مال و خواه منفعت باشد

و یا ساقط کردن دین یا طلبی و یا حقی باشد و یا هر چیز دیگری که بتواند موضوع مصالحه واقع شود.

در قانون مدنی کشور ایران مواد 752 تا 770 به عقد صلح ،شرایط و جزییات آن اختصاص یافته است.

در ماده 752 قانون مدنی بیان شده “صلح ممکن است یا در مورد رفع تنازع موجود و یا جلوگیری از تنازع احتمالی در مورد معامله و غیر آن واقع شود”.

همانطور که می بینید منظور از و غیر آن همان پاسخ سوال والدین گرامی است.

اگر پدر یا مادری بخواهد در زمان حیات خویش تمام یا بخشی از دارایی های خود را قبل از مرگ به فرزند یا فرزندان خود انتقال دهد توصیه می شود به نحو زیر اقدام نمایند.

اول 

در تقسیم اموال خود قبل از مرگ دچار افراط و تفریط یا همان زیاده روی از هر نوع آن نگردند.

منظور این که هم شرط انصاف و عدالت را رعایت کنند و هم خود را وابسته به فرزندان از نظر مالی نکنند.چون مشاهده گردیده که پدری تمام دارایی های خود را قبل از مرگ به فرزندان خود انتقال داده و خداوند به ایشان طول عمر عنایت نموده و متاسفانه با بی مهری فرزندان مواجه شده و به علت بروز اختلاف بین فرزندان باقی عمر خود را محتاج حمایت مالی ایشان کرده است و این دور از عقل و منطق است.

این که بیان نمودم  شرط انصاف و عدالت را رعایت نمایند هم در ارتباط با فرزندان است و هم در خصوص خودشان.با این توضیح که سعی شود چنانچه فرزندی توجه و عنایت بدون چشم داشتی به والدین دارد سهم ممتاز و ویژه ای برای ایشان در نظر گرفته شود و لازم نیست ایشان از جزییات نیز با خبر باشند.در مورد خودشان هم که فوقا بیان شد و آن وابسته نکردن خود به فرزندان از نظر مالی است.

دوم

 والدین گرامی می توانند با مراجعه به یکی از دفاتر اسناد رسمی،

املاک غیر منقول خود مانند آپارتمان مسکونی خود را به فرزند یا فرزندان خود به هر نحوی که صلاح می دانند صلح نمایند

مثلا به هر کدام چند دانگ از ششدانگ موجود را ،

اما حق استفاده از ملک را برای خود یا هر کس دیگری که می خواهند محفوظ دارند

و شرط کنند تا زمانیکه در قید حیات هستند حق انحصاری استفاده از ملک برای خودشان باقی بماند.

به این نوع تقسیم اموال قبل از مرگ صلح به طریق عمری می گویند.

 قانون مدنی از صلح به شرط عمری حرفی نزده است

تنها در ماده 122 قانون مالیات‌های مستقیم به آن اشاره ای کرده است.

ممکن است این سوال مطرح شود که مگر می شود ملکی را بدون حق استفاده از آن به غیر واگذار کرد

و چنین عقدی اساسا درست است؟

و مسلوب المنفعه کردن مال خلاف مقتضای عقد نمی‌باشد؟

و موجب بطلان عقد نمی گردد؟

باید گفت: که عین و منفعت دو موضوع متفاوت می‌باشند همچنان‌که در عقد اجاره مالک،

عین را در مالکیت خود نگه می‌دارد و فقط حق استفاده از ملک را برای مدت معینی به دیگری واگذار می‌کند

و نیز در مدت اجاره می‌تواند عین یا همان اصل ملک را با حفظ حقوق مستأجر به دیگری واگذار نماید.

مالک می تواند منافع ملک را با توجه به شرایط مندرج در عقد برای مدتی برای خود نگه دارد و عین را به دیگری منتقل نماید.

سوالی که بعضا زیاد مطرح می شود آنست که

آیا می توان حق استفاده از چنین ملکی را که عین یا همان اصل آن در مالکیت دیگری در اینجا ورثه است به جای انکه والدین استفاده کنند در اختیار دیگری قرار داد؟

مثل اینکه اصل ملک را پدری به نام یکی از فرزندان خود به نحو فوق کرده باشد و حق استفاده تا زمان مرگش را برای خود نگه داشته باشد و سپس در زمانیکه زنده است استفاده ار ملک را به کسی دیگری مثلا یکی دیگر از فرزندان خود واگذار کند.

در پاسخ باید گفت اگر شرط مباشرط نشده باشد اشکالی ندارد منظور اینکه اگر در زمان صلح مال، شرط نشده باشد که فقط والدین یا هر یک از پدر یا مادر می توانند تا زمان مرگشان استفاده کنند، می توان حق استفاده از ملک را به دیگری واگذار نمود.

لازم به ذکر است والدین می توانند اگر ملکی داشته باشند که خودشان در آن سکونت نمی نمایند آن را به فرزندان صلح نمایند ولی حق استفاده از آن را به هر کسی که صلاح می دانند تا زمان مرگ آن کس شرط کنند.

سوال: مخارج نگهداری از اموال تقسیم شده قیل از مرگ به ورثه به شرح یاد شده بر عهده کیست؟

قاعده کلی و حکم قانونی به شرح مذکور در ماده 49 قانون مدنی این است که این مخارج به عهد منتفع یا همان استفاده کننده، در این جا والدین، نیست بلکه عهده مالک عین ، در اینجا فرزند یا فرزندانی است که مال به ایشان واگذار شده است.

 

مجددا به والدین گرامی تاکید می گردد

در تقسیم اموال قبل از مرگ همیشه یک نکته را مورد توجه قرار دهند همواره دست و بال خود را از نظر مالی خالی نکنند

و سعی کنند خود را از نظر مالی به فرزندان وابسته نکنند

چرا که بارها شاهد بودم  پس از تقسیم اموال قبل از مرگ،

والدین به علت بیماری نیازمند مراقبت بودند

و چون سهل انگاری کردند و تمام دارایی های خود را به فرزندان انتقال دادند

چشم و دهان به دستان فرزندان دوخته اند.

و از آنجاییکه عین مال خود را به ایشان واگذار کردنند

دیگر نمی توانند در آن مال دخل و تصرفی کنند

مگر اینکه فرزند یا فرزندان رضایت دهند ملک فروخته شود و پول آن تماما در اختیار والدین فرار گیرد.

در این مقاله به تقسیم اموال قبل از مرگ پرداختیم.

چگونه می‌توان ملک مشاع را تقسیم کرد؟

 

مال مشاع به مالی گفته می‌‌شود که بیش از یک مالک دارد و مالکیت هر یک به نحو اشاعه است؛ به این معنا که هر مالک در جزء جزء کل ملک حق تصرف دارد.

به گزارش مجله شبانه باشگاه خبرنگاران، تقسيم اموال مشاع تابع ضوابط و قواعدي است. اشاعه در مالکيت در مواردي بدون اراده افراد و گاه با اراده آنها به وجود مي‌آيد. هنگامی که موضوع تقسيم اموال مشاع مطرح می‌شود، اجتماع حقوق مالکان متعدد در شيء واحد از ميان رفته و مالکيت مشاعي آنها به مالکيت افرازي و اختصاصي تبديل مي‌شود.

در اين ميان با توجه به اينکه ممکن است مال مشاع، عين يا منفعت يا دين يا مالي مثلي يا قيمي ‌باشد، قانونگذار در وهله اول به شرکا اجازه داده است با تراضي و توافق ميان خود، تقسيم را به نحوي که مي‌خواهند، انجام دهند و اگر توافق حاصل نشود، متقاضي تقسيم مي‌تواند ‌اجبار شرکا را به انجام تقسيم بخواهد. 
 
  مفهوم افراز

افراز به معنای جدا کردن چیزی از چیز دیگر و در واقع تفکیک سهم هر یک از شرکای ملک است که از طریق تراضی بین شرکا یا تقسیم اجباری توسط دادگاه انجام می‌شود. افراز استقلال بخشیدن به مالکیت مشترک از طریق اعطای هر بخش از مال مشترک به یکی از شرکا است.

شرکا می‌توانند با تراضی و توافق میان خود تقسیم را به نحوی که می‌خواهند، انجام بدهند و اگر توافق حاصل نشود، متقاضی تقسیم می‌تواند اجبار شرکا را به انجام تقسیم بخواهد. بنابراین هر شریک می‌تواند هر وقت که بخواهد تقسیم مال مشترک را تقاضا کند، مگر در مواردی که تقسیم به موجب قانون ممنوع یا شرکا به وجه ملزمی، مستلزم بر عدم تقسیم شده باشند.
 
  مرجع صالح برای رسیدگی به دعوای افراز


در  حال حاضر، دو مرجع در رسیدگی به درخواست افراز صلاحیت دارند: محاکم دادگستری و ادارات ثبت. ادارات ثبت صرفاً در زمانی صلاحیت رسیدگی به این درخواست را دارند که عملیات ثبتی خاتمه پیدا کرده باشد. بنابراین :

۱ - هر زمانی که عملیات ثبتی خاتمه پیدا نکرده باشد، مرجع صالح برای رسیدگی به درخواست افراز، دادگاه‌های عمومی حقوقی محل است. زمانی جریان ثبتی یک ملک خاتمه‌یافته تلقی می‌شود که ملک دارای سند مالکیت بوده و در دفتر املاک به ثبت رسیده باشد یا هر چند نسبت به آن سند مالکیت صادر نشده اما درخواست مربوطه به ثبت رسیده، آگهی نوبتی و تحدیدی آن به طور صحیح منتشر و تحدید حدود قانونی صورت گرفته و نیز در مهلت واخواهی نیز مورد اعتراض واقع نشده و ملک قابل ثبت در دفتر املاک باشد.

در اینجا ممکن است این پرسش مطرح شود که اگر نسبت به قسمتی از محل ملک مشاع سند مالکیت صادر شده اما قسمت باقی مانده فاقد سند مالکیت بوده و اساساً درخواست ثبت نسبت به آن صورت نگرفته باشد آیا اداره ثبت محل مجاز به افراز چنین ملکی خواهد بود یا خیر؟ در پاسخ باید گفت مراد مقنن از ختم جریان ثبتی، کل ملک مشاع است نه قسمتی از آن.

۲ - مطلب دوم در صلاحیت محاکم، جایی است که بین مالکان، محجور یا غایبی باشد. منظور از محجور، صغار، مجانین و سفها است و غایب مفقودالاثر نیز در قانون مدنی تعریف شده است. اگر بین مالکان غایب یا محجوری وجود داشته باشد ولو عملیات ثبتی خاتمه پیدا کرده باشد، رسیدگی به این درخواست در صلاحیت ذاتی دادگاه است.

۳ - اگر درصدی از ملک مشاعی ولو یک درصد از یک پلاک مشاعی مجهول‌المالک باشد، اینجا نیز افراز در صلاحیت دادگاه عمومی حقوقی است. اما مجهول‌المالک چیست؟ باید توجه داشت که مجهول‌المالک ثبتی با مجهول‌المالک حقوق مدنی تفاوت دارد. مجهول‌المالک ثبتی به این معنا است که با اینکه مالک، مشخص و معلوم است اما مالک درخواست ثبت نکرده است. در حالی که مجهول‌المالک مدنی، به معنای این است که مالک مشخص نبوده و معلوم نیست که چه کسی مالک است.

دعوای افراز در محاکم که با ارائه دادخواست مطرح می‌شود، باید به طرفیت (علیه) همه مالکان اقامه شود؛ در غیر این صورت، دعوا رد خواهد شد و به طور مجدد دعوای جدید باید طرح شود.
 
برخی تفاوت‌های تفکیک و افراز 


تفاوت تفکیک و افراز از نظر شکلی و ماهیتی عبارت است از:

1- در تفکیک وجود حالـت اشاعـه ضرورت ندارد و ملک با داشتن مالک واحد قابل تفکیک است؛ اما در افراز باید حالت اشاعه؛ یعنی مالکیت بیش از یک نفر وجود داشته باشد.

2- در تفکیک توجه به مقدار سهم مالکان در کل ۶ دانگ لزومی ندارد و بعد از تفکیک به‌هنگام تنظیم تقسیم‌نامه رعایت حقوق و سهم هر یک از مالکان مشاع مطرح می‌شود که با توافق نسبت به کسری و زیادت یا صلح و هبه رفتار خواهد شد؛ اما در افراز رعایت و توجه به سهم معادل حصه هر یک از مالکان مشاعی ضروری است و اگر این رعایت در ملک به عللی با توجه به تصرف شرکا و به وضعیت دیگر مقدور نباشد، باید تعدیل صورت گیرد و بهای مقدار اضافی ملک، که در سهم شریک قرار می‌گیرد، تقویم و در صورت‌مجلس افراز قید شود.

3- تفکیک فقط تقسیم ملک است؛ اما افراز تقسیم ملک توام با تعیین سهام مالکان مشاعی است و قطعات افرازی به نسبت سهم مالک مشاع به آنان اختصاص می‌یابد. به همین دلیل حالت اشاعه در افراز ضرورت دارد؛ اما در تفکیک این ضرورت نیست و مالک می‌تواند ملک خود را با رعایت مقررات حاکم بر تفکیک (ضوابط و مقررات شهرداری) به هر ترتیبی که می‌خواهد تفکیک کند.
 
  توقف ادامه عملیات با اعتراض یکی از شرکا به تفکیک

4-  سن مالک یا مالکان دخالتی در امر تفکیک ندارد؛ اما به صراحت ماده ۳۱۳ قانون امور حسبی اگر میان مالکان، محجور یا غایب باشد، تقسیم با دادگاه خواهد بود.

5-  در صورت اعتراض به تفکیک از طرف یکی از شرکا ادامه عملیات متوقف می‌شود و با رضایت معترض می‌توان ادامه اقـدام را انجام داد؛ اما اعتراض به افراز در حین اقدام از شرکای دیگر پذیرفته نیست و پس از اتمام می‌توانند اعتراض کنند و رسیدگی به اعتراض نسبت به افراز ملک در صلاحیت مراجع قضایی است.

6-  انجام عمل افراز یا عدم افراز در حکم رای مراجع قضایی است و با افراز ملک و عدم اعتراض در مهلت مقرر هر مالک مشاع می‌تواند بر سهم مفروزی خود تسلط پیدا کرده و با تسلیم سند مالکیت مشاع به واحد ثبت، سند مالکیت ۶ دانگ قطعه اختصاصی را تقاضا و دریافت کند. چنانچه سرانه یا حق مرغوبیت به او تعلق گرفته، باید رسید تودیع آن به صندوق ثبت یا اقرارنامه رسمی ذی‌نفع مبنی بر وصول این حق را قبل از صدور سند مالکیت مفروزی به اداره ثبت تسلیم کند. 

7-  صورت‌مجلس تفکیکی ملک با انتقال قطعه یا قطعاتی از آن به غیر یا انتقال سهم مشاعی به شریک دیگر یا تنظیم تقسیم‌نامه یا به طور کلی تنظیم سندی قطعی بر روی آن اعتبار پیدا می‌کند؛ اما در افراز با انقضای مهلت اعتراض، هر قطعه در سهم مالک آن مستقر می‌شود. بنابراین می‌توان گفت برای حصول نتیجه و تسلط بر سهم مفروزی، تفکیک، اقدامی ۲ مرحله‌ای و افراز، اقدامی یک مرحله‌ای است.

8-  تفکیک در اداره ثبت انجام می‌گیرد؛ اما افراز هم در اداره ثبت و هم در دادگاه.
 
  صدور صورت‌جلسه تفکیکی درباره تفکیک


9-  در افراز رای صادر می‌شود؛ اما در تفکیک صورت‌جلسه تفکیکی.

10-  در افراز اجبار حاکم است؛ اما در تفکیک مسامحه.

11- در تفکیک سهم تمامی افراد جدا و ملک از حالت مشاع خارج می‌شود یا اگر مالک یک نفر باشد، ملک به قطعات کوچک‌تر تقسیم می‌شود اما در افراز فقط سهم خواهان جدا می‌شود و بقیه ملک مشاع باقی می‌ماند.

12- در صورتی که بر تفکیک اعتراض شود، موضوع اعتراض در اداره ثبت رسیدگی می‌شود؛ اما اگر بر افراز اعتراض شود، پرونده جهت بررسی به دادگاه ارسال می‌شود./ حمایت

تقسیم ارث زمین کشاورزی چگونه است؟

 

یکی از اموال غیر منقولی که ممکن است از متوفی باقی بماند زمین کشاورزی می باشد که این مورد به خاطر اهمیت اقتصادی آن و هم چنین اختلافات در مورد تقسیم آن مورد توجه قرار می گیرد اما تقسیم ارث زمین کشاورزی چگونه است.

ارث زمین کشاورزی

تقسیم ارث زمین کشاورزی که توسط وراث خرد می شود و به نسبت سهم آنان تقسیم شده و غالبا تغییر کاربری داده می شود و تبدیل به زمین مسکونی می گردد ، یکی از بزرگترین تهدیداتی نی باشد که این نوع زمینها و صنعت کشاورزی را با مشکل روبه رو کرده است.

اگر وراث موفق به توافق با همدیگر بر سر تقسیم ارث زمین کشاورزی نشوند دادگاه به آنها افراز و تقسیم زمین بر حسب میزان سهمشان را خواهد داشت اما این کار بیشتر در گذشته مورد استقبال قرار می گرفت و در زمان کنونی به علت بروز مشکلات تقسیم زمینهای کشاورزی این کار کمتر مورد استقبال قضایی قرار می گیرد .

اگر وراث توافق نکند که همگی در عواید زمین کشاورزی شریک باشند بدون تقسیم آن رویه قضایی حاکم به آنها پیشنهاد خواهد کرد که یا زمین را یکجا به فروش برسانند تا کاربری آن تغییر پیدا نکند یا به صورت مشاعی و با نظارت قضایی آن را اداره کنند.

تقسیم ارث زمین های کشاورزی بهانه ای شده است تا بسیاری از افراد سودجو اقدام به تقسیم این اراضی و تبدیل آنها به باغ و ویلا کنند که این کار ضربات جبران ناپذیری به اقتصاد کشاورزی کشور وارد کرده است.

مقابله با تخلف در تقسیم ارث اراضی زراعی

دستگاه قضایی کشور ما با کسانی که اراضی کشاورزی را تغییر کاربری دهند و در این زمینها اقدام به ساخت و سازهای غیر مجاز کنند برخورد سختی خواهد داشت.

دولتها همیشه در تلاش می باشند تا قوانینی را وضع کنند تا ضمن احترام به قانون ارث که در آن وراث باید به حق قانونی خود برسند از خرد شدن زمینهای کشاورزی نیز جلوگیری کنند این اراضی کشاورزی باید به گونه ای بین وراث تقسیم گردند که از وضعیت کشاورزی خارج نشوند و هیچ نوع ساخت و سازی در آنها ایجاد نشود.

دستگاه قضایی به کسانی که زمینهای کشاورزی به آنها ارث میرسد این توصیه را دارد که از فروش و قطعه قطعه کردن آنها خودداری کنند و وکالت این زمینها را به یکی از ورثه یا فرد مورد اعتماد واگذاری کنند تا عواید آنها را میان وراث تقسیم کند .

اگر وراث علی رغم توصیه های دستگاه قضا باز هم بر تفکیک زمین و تقسیم آن اصرار داشته باشند قانون برای آنها منعی قرار نخواهد داد اما این وراث با کارشان ضربه سختی به صنعت کشاورزی و اقتصاد مملکت خود وارد خواهند کرد.

در صورت بروز مشکل در زمینه انحصار وراثت می توانید از مشاوره حقوقی وکیل ارث مورد اطمینان خود در موسسه حقوقی پندار از طریق ارسال فرم درخواست مشاوره یا تماس تلفنی بهره مند شوید.

ضمن عقد خارج لازم ؟

 

 


این عبارت در بسیاری از اسناد عادی یا رسمی دیده‏ میشود گاهی بمورد و احیانا بی ‏مورد بکار رفته است. برای‏ هر منظور بی‏ سابقه عقد دیگر از ابتدا می نویسند«ضمن عقد خارج لازم فلان کس فلان تعهد را برای دیگری نمود»در صورتی که‏ عقد دیگری در بین نیست که این عقد خارج از آن باشد.

برای یافتن مورد استعمال صحیح باید ازین امور بحث کرد: عقد لازم،عقد خارج لازم،فایده عقد خارج لازم.

عقد دو قسم است:لازم،جایز.

عقد لازم

عقدیست که هیچیک از طرفین آن بی‏ رضایت طرف دیگر منفردا نتواند آنرا برهم زند مگر در موارد خاصی که بنام‏ خیارات در قانون مدنی معین است:مانند بیع اجاره صلح‏ (اعم از بی ‏عوض یا عوض«محاباتی یا غیر محاباتی»)

عقد جایز


عقدیست که هریک از طرفین آن بتوانند بطور دلخواه‏ هر موقع بخواهند آنرا برهم زنند مانند: ودیعه،مضاربه،عاریه‏ .
 
تبصره 1- برخی عقد خیاری را در زمان خیار جایز دانسته و گفته‏ اند لزوم عقد خیاری از بعد از انقضاء مدت خیار است. بخلاف عقد جایز که همیشه جایز است از این نظر میتوان جواب داد که عقد لازم آنست‏ که بالطبع و با لذات قابل فسخ باشد ولی ممکن است بالعرض‏ بواسطه خیار قابل فسخ باشد اما عقد جایز بالطبع و بالذات قابل فسخ است بنابراین قابلیت فسخ در بیع خیاری بالعرض‏ بواسطه خیار با لزوم ذاتی بیع منافات ندارد.

تبصره 2- ممکن است عقد نسبت به یک طرف لازم و نسبت بطرف دیگر جایز باشد مانند رهن که نسبت براهن لازم‏ و نسبت بمرتهن جایز است. (ماده 787 قانون مدنی)

عقد خارج لازم


عقد خارج لازم عقد لازمی است مسبوق بعقد دیگر و در عین حال خارج از آن‏که برخی از امور مرتبطه آن‏ عقد اصلی را به جهاتی که خواهد آمد ضمن این عقد خارج‏ لازم شرط میکنند.

مثال : باید بنفع یکی از متعاملین شرطی شود و بجهات‏ آتی نمیشود یا نمیخواهند این شرط را ضمن عقد اصلی بیع‏ بیاورند ناچاری برای تأمین شرط عقد لازمی فرعی خارج از عقد بیع انشاء میکنند و شرط منظور را ضمن آن میآورند. مثلا یکی از متعاملین یک سیر نمک بصلح،یا عوض محاباتی بی‏ عوض‏ بدیگری مصالحه میکند و ضمن عقد مصالحه آن شرط منظور را شرط میکند. البته عقد صلح لازم است پس شرط ضمن آن نیز لازم الوفاء است در عین حال چون این عقد مصالحه خارج از عقد اصلی‏ بیع است اگر عقد بیع بعلتی فاسد باشد فساد آن مؤثر در عقد مصالحه نیست پس در هر حال شرط ضمن عقد مصالحه‏ نافذ و محفوظ از فساد میماند.

تبصره- معمولا در اسناد به نوع این عقد خارج لازم‏ که غالبا عقد مصالحه است و ممکن است اجاره یا بیع یا عقد لازم دیگر باشد تصریح نمیشود بلکه همین قدر مینویسند«ضمن‏ عقد خارج لازم»و این عقد منظور اصلی نیست بلکه منعقد میشود فقط برای آنکه شرط ضمن آن لازم الوفاء شود.

فایدهء عقد خارج لازم


برخی از امور مربوطه بعقد اصلی را ضمن عقد خارج‏ لازم شرط میکنند بجهات ذیل:

1- امتناع وقوع شرط ضمن عقد اصلی.


مثال 1- شرط وکالت زوجه از طرف زوج در طلاق‏ خود(در صورت غیبت زوج یا نرسیدن نفقه یا غیر اینها) ضمن عقد نکاح واقع نمیشود زیرا وکالت در طلاق فرع ثبوت‏ زوجیت است پس توکیل در مرتبه معلول زوجیت و رتبة در طول آنست و بانشاء واحد دو امر مترتب طولی در عرض‏ هم موجود نمیشوند پس زوجیت و وکالت در عرض هم‏ موجود نمیشوند زیرا لازم میآید معلول رتبتاً در عرض علت‏ خود واقع شود و این محال است.

مثال 2- شرط وکالت بایع از طرف مشتری در فروش‏ مبیع در ضمن همان عقدی که مشتری مالک مبیع میشود ممکن نیست زیرا توکیل در فروش فرع مالکیت است و رتبتاً مؤخر و در مرتبه معلول آنست پس وقوع مالکیت و وکالت در امر طولی بانشاء واحد در عرض هم ممکن نیست. زیرا بطور کلی‏ ایجاد دو امر مترتب طولی(علت و معلول)بانشاء واحد ممتنع است.

بنابراین در نظایر این موارد باید وکالت ضمن عقد لازمی خارج از عقد اصلی شرط شود. در مثال اول زوج‏ پس از وقوع عقد نکاح و در مثال دوم مشتری پس از عقد بیع ضمن عقد خارج و لازم وکالت نموده .

2- جلوگیری از سرابت فساد عقد بشرط.

مثال-کسی بدیگری ملکی میفروشد و میخواهند شرط کنند اگر از حال عقد تا پنجاه سال مبیع مستحقا للغیر درآید که بالنتیجه کشف فساد عقد شود، علاوه بر رد مثل‏ ثمن فروشنده مبلغ ده هزار ریال مجانا از مال خود بخریدار بپردازد،حال اگر این شرط ضمن همان عقد اصلی بیع شود البته بفساد بیع تمام شروط ضمن آن نیز طبق ماده 246 قانون مدنی باطل و بی ‏اثر خواهد بود و قهرا اداء مبلغ‏ مرقوم لازم الوفاء نیست پس برای تأمین منظور این شرط را ضمن عقد لازم دیگری خارج از عقد اصلی بیع مانند عقد صلح‏ که بصحت آن اطمینان است شرط میکند تا بفساد عقد بیع‏ فساد شرط منظور لازم نیاید بلکه مطابق مقصود بفساد بیع‏ موضوع برای لزوم وفاء بشرط موجود شود.

بنابر این در اسناد اجاره باید معمولا شروط را ضمن‏ عقد خارج لازم آورد نه ضمن عقد اجاره. مثلا«شرط حق الشرب‏ بعهده موجر است»یا«پرداخت اجرة المثل بمیزان معین‏ یا مطابق اجرة المسمی» اگر ضمن عقد اجاره چنانکه مرسوم‏ دفاتر است شرط شود شروط مرقومه بفسخ اجاره طبق ماده‏ 246 قانون مدنی لغو است و قابل اجرا نیست بلکه مشروط علیه بشرط وفاء کرده باشد طبق ماده مرقومه میتواند عوض‏ آنرا از مشروط بگیرد بنابراین برای اینکه منظور متعاملین‏ تأمین شده باشد باید این شروط را ضمن عقد خارج لازم آورد تا بفسخ اجاره شروط ضمن عقد خارج لازم لغو شود.

3-جلوگیری از فساد شرط و سرایت فساد شرط بعقد:
 
مثال 1- طبق شق 2 از ماده 233، شرط مجهولی که‏ جهل بان موجب جهل بعوضین باشد باطل و مبطل عقد است‏ پس اگر مثلا در عقد بیع خانه به ده هزار ریال شرط شود که خریدار از مال خود چیزی نامعین بفروشنده بدهد یا عملی نامعین را برای او انجام دهد، این شرط طبق ماده مرقومه فاسد و مفسد عقد است زیرا اینگونه شروط اگر بنفع فروشنده باشد روحا ضمیمه ثمن است و اگر بنفع خریدار باشد ضمیمه مثمن است در مثال فوق‏ حقیقةً فروشنده خانه را فروخته است بده هزار ریال و چیزی نامعین چون آن چیز مجهول است پس مجموع عوض‏ مجهول میشود و مطابق ماده مرقومه شرط فاسد و مفسد عقد است.

مثال 2- اگر در عقد بیع شرط شود مشتری هیچگونه‏ تصرفات ناقله و غیر ناقله در مبیع نکند، این معامله چون‏ منفعت عقلانی ندارد سفهی تلقی میشود و طبق ماده 348 قانون مدنی باطل است ولی اگر در دو مورد فوق منظور را ضمن عقد لازم خارج از معامله اصلی شرط کنیم شرط و معامله اصلی از فساد مصون میماند زیرا در مثال اول چون‏ شرط چیز مجهول ضمن عقد بیع نباشد ضمیمه عوضین نخواهد بود و موجب جهل بعوضین و فساد شرط و معامله نیست و در مثال دوم معامله اصلی سفهی نبوده چون در آن شرط عدم‏ تصرف مشتری نمیشود و شرط عدم تصرف مشتری ضمن عقد خارج‏ لازم بعد از وقوع معامله اصلی و حصول سبب تملیک موجب‏ سفهی بودن معامله اصلی نمیشود زیرا معامله اصلی هنگام‏ وقوع سفهی نبوده و مملک واقع شده است.

4- جلوگیری از فسخ معامله در اثر تخلف شرط بواسطه ممکن نبودن عمل بشرط یا امتناع الزام مشروط علیه‏ :
 
مثال- شخصی ملکی را بدیگری می‏فروشد و میخواهند شرط کنند خریدار فلان کتاب خطی منحصر بفرد را چاپ‏ کند. حال اگر این شرط ضمن عقد بیع بشود برای عقد بیع‏ احتمال خطر دارد زیرا در صورت سوختن کتاب این شرط ممتنع میشود و طبق دو ماده 239 و 240 قانون مدنی‏ خیار فسخ برای فروشنده خواهد بود ولی اگر این عمل‏ چاپ کتاب ضمن عقد خارج لازم شرط شود بسوختن کتاب‏ و امتناع عمل چاپ فقط عقد فرعی خارج لازم قابل فسخ‏ است و عقد اصلی بیع از فسخ محفوظ میماند.

5- جلوگیری از جواز تخلف شرط بلکه بهم خوردن‏ شرط در اثر فسخ عقد :

مثال- شخصی ملکی را به بیع شرط می‏فروشد بدیگری و میخواهد شرط دیگری کنند که در هر حال فلان‏ کتاب فروشنده ملک خریدار باشد حال اگر این منظور را بعنوان شرط نتیجه ضمن عقد اصلی بیع شرط بیاورند ملکیت‏ کتاب متزلزل است همین که بیع شرط به رد مثل ثمن فسخ‏ شود شرط منظور طبق ماده 246 قانون مدنی لغو و بی‏ اثر خواهد بود. برای اینکه ملکیت کتاب برای خریدار متزلزل‏ نباشد منظور را ضمن عقد خارج لازم قطعی شرط میکنند تا ملکیت کتاب برای خریدار قطعی و مستقر باشد و فسخ‏ بیع شرط هم در آن مؤثر نباشد.

تبصره- تمام مراتب فوق با قانون مدنی ایران تطبیق‏ میکند و در قوانین ملل دیگر ممکن است رعایت برخی‏ از این امور لازم نباشد.

نتیجه :
برای اینکه اسناد رسمی بمعنی حقیقی خود تنظیم‏ شود همواره صحیح و قابل اجراء باشد دفترخانه ‏ها از رعایت مراتب فوق ناگزیرند و همواره باید مورد استعمال عقد خارج لازم را بشرح مندرجات فوق رعایت کرد.

منبع:
 « مجله مجموعه حقوقی » 13 مهر 1317 - شماره 75