مشاور املاک شغلی

 

مشاور املاک شغلی تخصصی است و بدون تخصص اگر هم در آن موفقیتی بوجود بیاید بصورت مقطعی و زودگذر است . یک مشاور باید بداند شغلی که در آن کسب درآمد میکند چیست متاسفانه اغلب مشاورین املاک احساس خود را در مقابل شغل خود چنین بیان میکنند که ما با استفاده از فایل های فروش و معرفی و یا آگهی ملک متقاضی را پیدا کرده و پس از آن تلاش میکنیم تا آن فایل پسندیده شود و سپس قرارداد انجام میگیرد. این تعریف شاید در دید درست باشد اما در اصول تعریفی کاملا غلت ، پوچ و اشتباه است . یک مشاور املاک باید بداند که شغل وی در وحله ی نخست مشاوره است . اسم مشاور املاک خود بازگوی همه چیز است بعنوان مثال یک متقاضی کنکور وقتی پیش یک مشاور تحصیلی می رود مشاور چه عملی برای او انجام میدهد . حقیقت اینست که شغل شما دارای پیچیدگی های بسیار است .در این آموزش مبانی خاص کار در املاک را در ملک آموز قرار دادیم .

با ملک آموز همراه شوید

مبانی خاص کار در املاک (مشاوره)

مبانی خاص کار در املاک (مشاوره)

موضوع۱- مشاوره:

مشاوره چیست؟

به هر علمی که با تفکر در خواسته متقاضی و بر پایه ارتباط با او با برنامه ریزی برای متقاضی و راهنمایی و با استفاده از فنون روانشناختی منجر به نزدیک کردن ذهن متقاضی به خواسته خود گردد مشاوره می گویند.

تبصره:مشاوره انواع و اقسام مختلف دارد که در هر یک از آنها همیشه هدف ثابت و مشخص و راههای رسیدن به آن متفاوت است بعنوان مثال در مشاوره تحصیلی همیشه موفقیت در تحصیل هدف مشخص بوده و یا در مشاوره روانپزشکی رسیدن به وضعیت مطلوب روانی مشخص، همواره هدف ثابت بوده و راه های رسیدن به هدف متفاوت است.

مشاوره املاک:

مشاوره املاک یکی از انواع مشاوره می باشد که درآن همیشه هدف ثابت، انجام معاملات مطلوب بر اساس خواسته متقاضی می باشد و روش های صحیح و علمی آن برای رسیدن به هدف متفاوت است.

نکته:برای انجام صحیح مشاوره املاک احتیاج به انجام فنون و اصول مختلف می باشد که تعدادی از این فنون ثابت و بقیه فنون بسته به نوع تقاضا متغیر است که فنون ثابت برای تمامی متقاضیان می بایست بطور یکسان و کامل رعایت شود.

توضیح ساده تر اینکه بعضی فنون و اصول را می بایست برای تمامی متقاضیان و مخاطبان خود رعایت کنیم که این فنون را فنون ثابت می گویند و برخی اصول و فنون فقط مختص هر متقاضی بنا بر درخواست او می باشد که این اصول و فنون را متغیر می نامند. 

فنون ثابت در کار یک مشاور املاک نقش اصلی را ایفا میکند بدین منظور رعایت این اصول باعث شکل گیری شخصیت هر مشاور است. بطور ساده تر فنون ثابت اسکلت شکل گیری هر مشاور است و بدون این اصول و فنون یک مشاور مثل یک انسانی است که استخوان نداشته باشد.

فنون ثابت برای انجام مشاوره موفق چیست؟

فنون ثابت برای انجام مشاوره موفق فنونی است که یک مشاور برای تمامی مخاطبان خود می بایست رعایت کند . بعنوان مثال یک مشاور تحصیلی برای تمامی مخاطبان خود باید برنامه ریزی کند . این برنامه ریزی فنون ثابت برای مشاوره است . حال اینکه برنامه ریزی با توجه به نیاز هر متقاضی متفاوت است. پس انجام اموری که برای تمامی متقاضیان خود در مشاوره املاک انجام میدهیم را فنون ثابت میگویند

 

نکته:فنون ثابت مشاوره در املاک دارای ۵ اصل می باشد که بصورت طبقه بندی شده می بایست بترتیب و بصورت کامل برای تمامی متقاضیان رعایت گردد.

 

انواع فنون مشاوره بترتیب:

 

۱٫ارتباط عمومی

۲٫ثبت در خواست

۳٫برنامه ریزی

۴٫تغییر ذهن

۵٫جلب اعتماد

 

فنون ثابت مشاوره در املاک دارای ۵ اصل می باشد که بصورت طبقه بندی شده می بایست بترتیب و بصورت کامل برای تمامی متقاضیان رعایت گردد.حال هر کدام از فنون مشاوره را بررسی خواهیم کرد

ارتباط عمومی چیست؟

ارتباط عمومی اولین رکن مشاوره می باشد که می بایست توسط مشاور انجام شود ارتباط عمومی مجموع روابط مشاور با افراد مرتبط در کار خود می باشد که اقسام مختلف دارد.

ارکان ارتباط عمومی:

۱٫ارتباط با همکاران و مدیران

۲٫ارتباط با متقاضیان

۳٫ارتباط با مالکین

ارکان ارتباط عمومی چگونه است؟

یک مشاور املاک برای انجام مشاوره صحیح احتیاج به روابط عمومی قوی دارد که برای تمامی معاملات می بایست ابتدا از ارتباط با همکاران و مدیران شروع نموده و پس از آن با متقاضیان و مالکین و متعاملین ارتباط عمومی برقرار نمود.این ارتباطات بر پایه ذهن مشاور ایجاد شده و در شرایط مختلف می بایست از نحوه برخورد با طرف مقابل کمک گرفت و خود را در موقعیت تغییر دهید در دروس بعدی بطور تخصصی می آموزیم که چطور با یک شخص روابط عمومی برقرار نماییم.

مبانی خاص کار در املاک (مشاوره)

مبانی خاص کار در املاک (مشاوره)

 

ثبت درخواست چیست؟

ثبت درخواست یکی از مهمترین ارکان مشاوره به حساب می آید بطوریکه برای انجام مشاوره صحیح می بایست درخواست شخص مشاوره گیرنده مشخص شده و ثبت گردد.

روش های ثبت درخواست:

۱٫ثبت مکتوب و ذهنی درخواست        

۲٫ثبت درخواست متقاضی              

۳٫ثبت درخواست مالکین

ارکان و روش های ثبت درخواست چگونه است؟

یک مشاور املاک برای انجام مشاوره صحیح ابتدا می بایست درخواست کلی مربوط به رنج خود را ثبت و مکتوب نموده و سپس در خواست متقاضیان و مالکین خود را از هم تفکیک کرده و برای هر کدام تحلیل جدا از هم میکنیم یک مشاور املاک می بایست تمامی درخواست مراجعه کنندگان را ثبت نماید تا در فرصت های مختلف به آن رجوع کرده و استفاده نماید.در دروس بعدی بطور تخصصی می آموزیم که چطور یک درخواست را ثبت نماییم.

مبانی خاص کار در املاک (مشاوره)

مبانی خاص کار در املاک (مشاوره)

ثبت درخواست

برنامه ریزی چیست؟

برنامه ریزی برای انجام مشاوره لازمه ی اجرای صحیح آن است بطوریکه بدون برنامه ریزی مشاوره انجام پذیر نبوده و به سرانجام نخواهد رسید.بطور کلی برنامه ریزی در شغل ما بصورت دقیق رعایت نمی شود و همین عمر باعث می شود که نمی توانیم نتیجه لازمه را کسب کنیم.برنامه ریزی در تمامی فصول آموزشی ملک آموز نقش کلیدی را ایفا میکند که در این بخش فقط برنامه ریزی در فنون مشاوره را بررسی خواهیم کرد.

انواع روش های برنامه ریزی برای مشاوره:

۱٫برنامه ریزی عمومی             

۲٫برنامه ریزی برای متقاضی                  

۳٫برای مالکین

روش های برنامه ریزی مشاوره چگونه است؟

برای انجام برنامه ریزی مشاوره ابتدا می بایست برای کلیت مشاوره برنامه ریزی عمومی نمود  یعنی قبل از اینکه بخواهیم ملک یا متقاضی را هدف قراردهیم برای شروع بکار خود برنامه ریزی کنیم و سپس برای هر متعامل از جمله متقاضی و مالکین برنامه ریزی را تفکیک نمود به نحوی که یک مشاور در ابتدای کار بداند در موقعیت مختلف چه عکس العملی را باید نشان دهد.در دروس بعدی بطور تخصصی می آموزیم که چطور برای کار خود برنامه ریزی نماییم.

مبانی خاص کار در املاک (مشاوره)

مبانی خاص کار در املاک (مشاوره)

برنامه ریزی

 

تغییر ذهن چیست؟

یک مشاور املاک برای انجام مشاوره صحیح می بایست همواره در ذهن خود تغییر ایجاد کند و در مقابل برای تغییر ذهن مراجعین خود برنامه ای دقیق داشته باشد و بتواند ذهن مراجعین را به اهداف خود نزدیک کند 

روش های تغییر ذهن چیست؟

۱٫تغییر ذهن خود             

۲٫تغییر ذهن متقاضی                   

۳٫تغییر ذهن مالکین

روش های تغییر ذهن چگونه است؟

برای انجام مشاوره صحیح میبایست ابتدا ذهن خود را به سمت و سوی هدف تغییر دهیم و سپس با تغییر در ذهن متعاملین ذهن آنها را برای رسیدن به اهداف خود و انجام معاملات تغییر نمود.برای مشاوره صحیح همیشه لازم نیست ذهن متعاملین را هر دو تغییر داد بلکه می توان ذهنیت یکی از ان دو را بسته به شرایط معاملات به ذهن دیگری نزدیک و تغییر دهیم.در دروس بعدی بطور تخصصی می آموزیم که چطوردر ذهن ها تغییر ایجاد نماییم.

مبانی خاص کار در املاک (مشاوره)

مبانی خاص کار در املاک (مشاوره)

تغییر ذهن

جلب اعتماد چیست؟

یکی از مهم ترین فنون مشاوره جلب اعتماد است . نمی توان بدون اینکه اعتماد کسی را جلب کرد با آن شخص ارتباط برقرار نمود برای انجام مشاوره همواره احتیاج به جلب اعتماد  شخص مشاوره گیرنده می باشد بطوریکه این اعتماد سبب رسیدن به هدف متعامل میگردد.

روش های جلب اعتماد چیست؟

۱٫جلب اعتماد همکاران و مدیران         

۲٫جلب متقاضیان                         

۳٫جلب مالکین

روش های جلب اعتماد چگونه است؟

برای جلب اعتماد ابتدا میبایست اعتماد همکاران و مدیران را جلب نموده تا با فراهم شدن محیط امن برای مشاوره بتوان اعتماد متعاملین را جلب نمود.این اعتماد می بایست بر پایه متقابل اتفاق بیافتد و بعد از آن می بایست این جلب اعتماد از سوی مشاور حفظ شود . در دروس بعدی بطور تخصصی می آموزیم که چطوراعتماد یک شخص را جلب نماییم.

اقلیم چیست؟

 

دلالی به معنای وساطت در انجام معاملات، از جمله مشاغل مهم است که توسعه شهرها و افزایش جمعیت ضرورت پیدایش آن را ایجاب کرده است. اهمیت این شغل در جوامع صنعتی و شهری روزبه‌روز در حال گسترش بوده به طوری که متصدیان آن به تدریج تشکیلات پیچیده و وسیعی را برای ارایه خدمت به مراجعین خود تدارک دیده و در قالب شرکت‌ها و آژانس‌های بین‌المللی فعالیت می‌کنند.

 

در بعد بین‌المللی به دلیل اشباع شدن بازارهای داخلی و ضرورت بازاریابی درخارج از مرزهای داخلی، شرکت‌های تولیدی ناچارند از خدمات متصدیان این شغل هم برای معرفی کالاهای خود در بازارهای خارجی و هم رقابت با محصولات مشابه تولیدی استفاده کنند. براساس ملاحظات فوق و نقشی که دلال در تسریع انجام معاملات داشته است، این پدیده از دیرباز، توجه قانونگزاران را برای وضع مقررات ویژه‌ای که حاکم بر روابط دلال و متعاملین باشد به خود جلب کرده است و از آنجایی که این حرفه در ارتباط تنگاتنگ با انتقال مال‌التجاره از جایی به جای دیگر است، جایگاه قانونی این قبیل مقررات در قانون تجارت تعیین شده است.

قانونگزار جمهوری اسلامی ایران با تاسی از قانونگزار فرانسه، در بند ۳ ماده ۲ قانون تجارت، هر قسم عملیات دلالی را عمل تجارتی دانسته و در باب ششم همان قانون مقررات ویژه‌ای را در این زمینه پیش‌بینی کرده است.

در همین زمینه “عباس اسدی” وکیل دادگستری در گفتگوی تفضیلی با باشگاه خبرنگاران، به توصیف حقوقی دلالی و مسولیت‌ها و مجازات‌های تعیین شده در قانون تجارت پرداخته است.

 

در قانون تجارت، دلالی چگونه تعریف می‌شود و قانون‌گذار در توصیف حقوقی آن به چه مواردی پرداخته است؟

 

 دلالی به عنوان یک تاسیس حقوقی در ماخذ فقهی ما و نیز در قانون مدنی مورد بحث قرار نگرفته و می‌توان آن را از پدیده‌های نوظهوری که هم زمان با مفاهیم حقوق تجارت به معنای اخص، وارد سیستم حقوقی ما شده است، دانست. به نظر می‌رسد تا قبل از ورود این عنوان و مقررات خاص آن در سیستم حقوقی ما، حقوق‌دانان، برای تبیین روابط دلال و آمر، از قالب‌های حقوقی نظیر اجاره، وکالت، جعاله و استیفاء استفاده می‌کردند.

در شرایط فعلی نیز هر چند باب ششم از قانون تجارت به بیان احکام دلالی اختصاص یافته، لیکن چون مواد قانون تجارت در این زمینه پاسخگوی همه دقایق و مسائلی که در روابط بین دلال و طرفین معامله مطرح می‌شود، نیست، لزوماً باید جایگاه قانونی آن را با توجه به وجوه تشابهی که با عقود معین و سایر تاسیسات حقوقی قانون مدنی دارد، تعیین کرد.

طبق ماده ۳۳۵ قانون تجارت«دلال کسی است که در مقابل اجرت، واسطه انجام معامله شده یا برای کسی که می‌خواهد معامله کند، طرف معامله پیدا می‌کند. اصولاً قرارداد دلالی تابع مقررات راجع به وکالت است.»

فراز دوم تعریف فوق که روابط دلال و آمر را تابع مقررات وکالت دانسته است، مبین عقد بودن رابطه مزبور و نیز جایز بودن آن نسبت به طرفین می‌باشد. انگیزه قانونگزار از تصریح به شمول مقررات راجع به وکالت نسبت به دلالی، وجود مشابهت‌های نزدیک عقد دلالی با عقودی مانند اجاره و جعاله و نیز قابلیت انطباق آن با استیفای موضوع ماده ۳۳۶ قانون مدنی بوده است و قانونگزار با این تصریح خواسته روابط بین دلال و آمر را از شمول عناوین فوق خارج کند.

 بیان کردید انگیزه قانون‌گذار از تصریح به شمول مقررات، راجع به وکالت نسبت به دلالی، وجود مشابهت‌های نزدیک عقد دلالی با عقودی مانند اجاره و جعاله و نیز قابلیت انطباق آن با استیفای موضوع ماده ۳۳۶ قانون مدنی بوده است، وجوه اشتراک عقد جعاله و قرارداد دلالی در چه مواردی است؟

طبق ماده ۵۶۱ قانون مدنی: «جعاله عبارت است از التزام شخص به ادای اجرت معلوم در مقابل عملی، اعم از اینکه طرف معین باشد یا غیرمعین » و ماده ۵۶۷ قانون مدنی مقرر می‌دارد: «عامل وقتی مستحق جعل می‌شود که متعلق جعاله را تسلیم و یا انجام داده باشد.»

از مقایسه دو ماده فوق با مواد ۳۳۵ و ۳۴۸  و ماده ۳۳۵ قانون تجارت: «دلال کسی است که در مقابل اجرت واسطه انجام معاملاتی شده یا برای کسی که می‌خواهد معاملاتی کند، طرف معامله پیدا می‌کند…» و همین‌طور بر طبق ماده ۳۴۸ قانون تجارت: «دلال نمی‌تواند حق دلالی را مطالبه کند مگر در صورتی که معامله به راهنمایی یا وساطت او تمام شده باشد.»

بنابراین می‌توان به مشابهت بسیار نزدیک قرارداد دلالی با عقد جعاله تا حدی که با اندکی تسامح بشود دلالی را یکی از مصادیق جعاله شمرد، پی برد. زیرا هر دو قرارداد به صورت شرط نتیجه منعقد می‌شود و دلال و عامل پس از تحقق نتیجه، استحقاق دریافت جعل و حق دلالی را پیدا می‌کنند.

لکن این دو قرارداد با هم متفاوتند، زیرا متعلق دلالی ایجاد یک رابطه حقوقی بین آمر و طرف دیگر آن هم در قالب یک معامله است در حالی که موضوع عقد جعاله انجام یک عمل مادی بدون وصف حقوقی است.

 ارتباط دلالی و وکالت به چه صورت است که قانونگذار قرارداد دلالی را تابع مقررات راجع به وکالت تلقی کرده است؟

 دقت در معاملات تجاری که بار مالی سنگینی را برای متعاملین در بر دارد، ایجاب می‌کند که خریدار و فروشنده علاوه بر آگاهی از آخرین قیمت‌های روز، در آن واحد طرف‌های مناسب معامله خود را شناسایی و در بهترین شرایط ، معامله مورد نظر خود را انجام دهند. از سوی دیگر رسیدن به قیمت و شرایط دلخواه در هر معامله‌ای مستلزم گفت و شنودهای مقدماتی با طرف معامله است که بدون انجام این قبیل مذاکرات و توافق‌های اولیه، انجام آن غیرممکن است.

 

بنابراین هر یک از متعاملین می‌توانند برای انجام مذاکرات اولیه و تعیین چهارچوب کلی شرایط معامله به شخص دیگری تفویض وکالت کنند، لیکن آخرین مرحله انجام معامله را که مرحله ایجاب و قبول است شخصاً انجام دهند.

با اندکی دقت در مکانیسم کار دلال، به خوبی روشن می‌شود که نقش دلال در معاملات در واقع انجام مذاکرات ابتدایی و فراهم کردن زمینه مناسب برای توافق نهایی طرفین به نیابت از آنهاست.

بنابراین می‌توان گفت که متعاملین با مراجعه به متصدی دلالی در واقع برای مذاکرات ابتدایی انجام معامله به وی تفویض وکالت می‌کنند تا بدین ترتیب از یک سو از اطلاعات متصدیان این حرفه در زمینه قیمت‌ها و پیدا کردن طرف معامله مناسب بهره‌مند شوند ضمناً از تخصص‌های حرفه‌ای آنان در قبولاندن شرایط موردنظر خود به طرف مقابل متنفع شوند و از صرف وقت زیاد نیز در انجام مذاکرات ابتدایی اجتناب کرده باشند. به عبارت دیگر در این تعبیر، دلال حسب مورد، وکیل خریدار و فروشنده در انجام مذاکرات مقدماتی معامله تلقی می‌شود که اختیارات وکالتی او در این حد محدود شده است.

به دلیل ارجحیت این تعبیر از ماهیت حقوقی دلالی، سیستم‌های مختلف حقوقی رابطه بین دلال وشخص آمر را تابع مقررات مربوط به عقد وکالت دانسته‌اند. قانون تجارت ایران نیز که مقتبس از قانون تجارت فرانسه می‌باشد، به تبعیت از قانون ماخذ در ماده ۳۳۵، صریحاً قرارداد دلالی را تابع مقررات راجع به وکالت تلقی کرده است. ماده ۳۸۶ قانون تجارت ۱۹۴۹ سوریه نیز عیناً این تعبیر را از دلالی مورد پذیرش قرار داده است.

آیا دلال در مقابل آمر مسئولیت دارد؟ قانونگذار در ارتباط با مسوولیت‌های دلال به چه مواردی پرداخته است؟

دلال ملزم به رعایت مواردی در مقابل آمر است :۱-رعایت غبطه و صلاح آمر: دلال باید نهایت دقت و مهارت خود را در حفظ حقوق آمر به کار برد. بنابراین دلالی که حتی سهواً مرتکب قصور در انجام وظیفه خودش شده باشد (مانند موردی که بدون تحقیق کافی پیرامون قیمت بازار، آمر را تشویق به فروش کالای خود به قیمت کمتر از نرخ روز کند) گذشته از اینکه قرارداد دلالی را نقض کرده، از باب مسوولیت مدنی نیز مسوول جبران خسارت وارده به آمر است.

در این مورد هیچ گونه تفاوتی بین دلالی که بدون اجرت واسطه انجام معامله شده است و شخصی که حق دلالی دریافت داشته است، وجود ندارد، زیرا هر چند عنوان نقض قرارداد در مورد دلال بدون اجرت صدق نمی‌کند، لیکن چنین دلالی طبق قانون مسوولیت مدنی، مسئول جبران خسارت وارده به آمر خواهد بود.

در سیستم‌های حقوقی که عدم‌النفع به عنوان یکی از انواع زیان‌های مادی قابل مطالبه است، مانند حقوق امریکا، چنانچه آمر ثابت کند که به اتکای قول دلالی که بدون اجرت تهیه مقدمات انجام معامله خاصی را متعهد شده است، فرصتچ‌های مناسبی را در ارتباط با معامله مزبور از دست داده و متضرر شده است ، می‌تواند دلال مزبور را به عنوان نقض قرارداد دلالی طرف دعوی قرار داده و از وی مطالبه خسارت کند.

۲ـ رعایت امانت در انجام معامله: همان‌گونه که وکیل ملزم به رعایت امانت در حفظ حقوق موکل خود می‌باشد، دلال نیز در ارتباط با آمر ملزم به صداقت و امانت دارای نسبت به حقوق وی می‌باشد. به همین دلیل چنانچه در یک معامله ، با هر دوی متعاملین قرارداد دلالی داشته باشد باید این موضوع را به اطلاع طرفین معامله برساند، در غیر این صورت نه تنها مسوول جبران خسارت وارده به هر یک از آمرین خود می‌باشد، بلکه دریافت هر گونه وجهی به عنوان کمیسیون از طرف مقابل، نقض قرارداد دلالی تلقی می‌شود.

۳ـ ممنوعیت دلال از انجام معامله با خود: از آنجایی که طبق اصل مربوط به رعایت غبطه و صلاح آمر و نیز اصل مربوط به لزوم رعایت امانتداری، دلال باید تمام سعی خود را برای فراهم کردن موجبات انجام معامله مورد نظر آمر با بهترین شرایط و مناسب‌ترین قیمت مصروف دارد، بنابراین چنانچه خود شخصاً طرف معامله آمر قرار گرفته و معامله مورد نظر وی را با خود انجام دهد، این فرض متصور خواهد بود که وی به عنوان دلال نخواهد توانست غبطه و صلاح آمر را رعایت کند، به همین دلیل همان‌گونه که وکیل نیز بدون اجازه صریح موکل مجاز به انجام معامله با خود نمی‌باشد، دلال نیز نمی‌تواند حتی معامله‌ای را به نام شخص دیگر ولی به نفع خود با آمر انجام دهد.

در یک حالت استثنایی که آمر برای معامله مورد نظر خود، قیمت خالص را به دلال عرضه کرده باشد و دلال معامله مزبور را با قیمت تعیین شده توسط آمر، به نفع خود و به نام هر شخص دیگری انجام دهد، این مورد مشمول اصل ممنوعیت معامله دلال با خود نخواهد بود.

ضمانت اجرای تخلف دلال از اصل ممنوعیت معامله با خود و نیز اصل امانت در انجام معامله، خیار تدلیس آمر برای فسخ معامله و نیز مطالبه خسارت وارده از بابت مسوولیت مدنی و نقض قرارداد دلالی است که آمر حسب مورد می‌تواند به یکی از دو طریق یاد شده خسارت خود را جبران کند.

همان‌طور که بیان شد چنانچه در قرارداد دلالی، ترتیب دیگری بین طرفین مقرر نشده باشد اصل بر عدم مجانی بودن دلالی است، بنابراین  دلال در چه زمانی استحقاق دریافت حق دلالی را دارد؟ یا به عبارتی دیگر آیا آمر در این رابطه مسئولیتی دارد؟

 طبق ماده ۳۴۸ قانون تجارت: «دلال نمی‌تواند حق دلالی را مطالبه کند، مگر در صورتی که معامله به راهنمایی یا وساطت او تمام شده باشد». آنچه از این ماده و نیز ماده ۳۵۰ همان قانون که مقرر داشته است: «هرگاه معامله مشروط به شرط تعلیقی باشد دلال پس از حصول شرط مستحق اجرت خواهد بود» متبادر به ذهن می‌شود، این است که حق دلالی پس از تحقق معامله و حسب مورد، تنظیم سند رسمی قابل پرداخت می‌باشد، بنابراین تا زمانی که معامله قطعیت نیافته است، دلال استحقاق دریافت اجرت دلالی را ندارد.

از محاکم ایران، در این زمینه آرایی صادر نشده است تا تفسیر قضائی ماده ۳۴۸ قانون تجارت روشن شود، لیکن دادگاه‌های امریکا دلال را به محض دریافت قبولی طرف دیگر و اعلام آن به آمر، مستحق دریافت اجرت می‌دانند، هرچند معامله مزبور به دلایلی که مربوط به متعاملین باشد، اساساً صورت نگیرد.

اگر این تفسیر از انجام معاملات مورد پذیرش قرار گیرد، به طور قطع در مواردی که دلال، طرف معامله آمر را پیدا کرده و مذاکرات ابتدایی را نیز با وی انجام داده است، لیکن آمر در جریان مذاکرات دلال، شخصاً با مشتری ارتباط مستقیم برقرار می‌‌سازد و معامله را انجام می‌دهد نیز، دلال استحقاق دریافت اجرت دلالی را خواهد داشت.

 برای مواردی که دلال به وظایف قانونی خود در پیدا کردن مشتری عمل کرده است لیکن آمر به منظور طفره رفتن از پرداخت حق کمیسیون وی معامله موردنظر را از طریق دیگری با مشتری معرفی شده توسط دلال انجام می‌دهد، آیا دلال حقی دارد؟

 

 در این رابطه موسسات دلالی برای تثبیت اجرت دلالی خود، از روش‌های عملی خاص استفاده می‌کنند. به این ترتیب که در قولنامه‌های تنظیمی پیش‌بینی می‌شود، در صورت عدم انجام معامله به طور رسمی نیز، حق دلالی آنان پرداخت شود.

روش دیگر آن است که در فرم‌هایی که مراجعین این قبیل موسسات در بدو مراجعه خود تکمیل می‌کنند آنان را متعهد می‌کنند چنانچه معامله موردنظر را با هر یک از مشتریان معرفی شده توسط آن موسسه به طور مستقیم انجام دهند، اجرت دلالی موسسه را بپردازند.

بدیهی است این روش‌ها در معاملات تجاری کاربرد نداشته و تفسیر قضایی ماده ۳۴۸ قانون تجارت باید ابهام موجود را در این زمینه برطرف کند و دادگاه‌ها با تفسیر موسع و منطبق بر موازین عدالت، برای مواردی که دلال به وظایف قانونی خود در پیدا کردن مشتری عمل کرده است لیکن آمر به منظور طفره رفتن از پرداخت حق کمیسیون وی معامله موردنظر را از طریق دیگری با مشتری معرفی شده توسط دلال انجام می‌دهد، راه حل پیدا کنند.

راه حل دیگر اتخاذ شده در سیستم حقوقی COMMON LAW، این است که دلال را به نسبت ساعاتی که صرف انجام مذاکره با طرفین کرده است و با توجه به میزان پیشرفت مذاکرات، مستحق دریافت حق کمیسیون می‌دانند.

۲. آمر باید مساعدت‌های لازم و متعارف را با دلال برای تحقق معامله موردنظر به عمل آورد و از اقداماتی که مانع انجام وظیفه دلال است، خودداری کند.

بدیهی است در مواردی که به موجب قرارداد، دلالی انحصاری انجام معامله‌ای به یک موسسه دلالی تفویض شده باشد، مراجعه آمر به دلال دیگر جهت انجام معامله، اقدام غیرمتعارف در رابطه با قرارداد دلالی اولیه، تلقی خواهد شد. رویه دادگاه‌های امریکا در این مورد یکسان بوده و مراجعه آمر را به دلال دیگر، علی رغم تنظیم قرارداد انحصاری دلالی با موسسه دلالی، نقض قرارداد از سوی آمر تلقی می‌کنند که براساس آن موسسه دلالی نخستین می‌تواند حق دلالی خود را مطالبه کند.

لیکن دادگاه‌های ایالتی در مواردی که آمر علی‌رغم تنظیم قرارداد دلالی انحصاری با یک موسسه، شخصاً معامله مزبور را انجام می دهد، از اصول متفاوتی پیروی کرده‌اند.

دسته‌ای از این دادگاه‌ها، در این زمینه عقیده دارند چنانچه آمر خود نیز معامله موضوع قرارداد دلالی انحصاری را انجام دهد، دلال می‌تواند اجرت حاصل از انجام معامله را از وی مطالبه کند.

دست‌ ای دیگر از محاکم با این استدلال که تعهد آمر بر عدم واگذاری معامله موضوع دلالی به دلال دیگری که با موسسه دلالی نخستین رقابت می‌کند، مانع از رقابت شخص آمر با دلال انحصاری نمی‌شود، دلال مزبور را مستحق دریافت اجرت نمی‌دانند.

مسئولیت دلال در مقابل اشخاص ثالث کدام است؟ آیا دلال در ارتباط با این مهم مسئولیتی دارد؟

 منطق حقوقی ایجاب می‌کند، با توجه به توصیف قرارداد دلالی، آثار و نتایج مترتب بر معامله‌ای که دلال واسطه انجام آن بوده است، منحصراً متوجه آمر باشد و همان گونه که وکیل مسئول حسن اجرای تعهدات موکل خود نمی‌باشد، دلال هم به طریق اولی مسوولیتی در این رابطه نداشته باشد.

هر چند در مواد ۳۴۳ و ۳۴۴ قانون تجارت ایران عدم مسئولیت دلال نسبت به معامله انجام شده توسط وی، مورد تصریح قرار گرفته است، لیکن این اصل در دو مورد تخصیص یافته است:

ابتدا در موردی که دلال با آمر خود در معامله انجام شده سهیم بوده باشد. (ماده ۳۴۷قانون تجارت) و د وم ـدر صورتی که طرف دیگر معامله، به اعتبار تعهد شخص دلال معامله‌ای را انجام داده باشد. (ماده ۳۴۵ قانون تجارت )

 در موردی که دلال با آمر خود در معامله سهیم بوده باشد حق دلال چگونه و بر اساس چه تعرفه‌ای پرداخت می‌شود؟ آیا در قانون تجارت به این مهم پرداخته شده است؟

سهیم بودن دلال با آمر خود ممکن است به سهیم بودن وی در مالکیت مال‌التجاره و نیز به سهیم بودن او در منافع حاصله تعبیر شود، لیکن معمولاً در زمینه تجارت خارجی ، مشارکت دلال‌ها با شرکت‌های تولیدی از نوع دوم است. توضیح مطلب آنکه در قرارداد دلالی این قبیل معاملات علاوه بر حق دلالی مقطوعی که برای دلال منظور می‌‌شود.

به منظور تحریض و تشویق وی به تامین مقاصد آمر، درصد معینی نیز از منافع حاصل از فروش برای دلال منظور می‌شود و یا اساساً حق دلالی وی براساس پورسانتاژ تعیین و پرداخت می‌شود. بدیهی است در چنین مواردی دلال صرفاً به عنوان یک واسطه که حق دلالی وی طبق تعرفه مصوب پرداخت می‌شود، عمل نمی‌کند تا مشمول مواد ۳۴۵ و ۳۴۷ قانون تجارت باشد، بلکه به دلیل ذی‌سهم بودن وی در منافع حاصله، در صورت بروز فساد در معامله و یا عدم انجام تعهد توسط آمر، مسئولیت جبران خسارت احتمالی طرف دیگر معامله متوجه او نیز خواهد بود.

از ماده ۳۴۶ قانون تجارت چنین استنباط می‌‌شود که معاملات گذشته از ضمان آور بودن آنها برای دلالان، واجد عنوان جزایی نیز می‌باشد. در این صورت آیا قانونگذار در رابطه با این مهم قوانینی برای پیگیری عناوین مجرمانه دارد و این قوانین به چه صورت است؟

ماده ۸ قانون راجع به دلالان مصوب سال ۱۳۱۷ و تبصره الحاقی به ماده ۱۰ آیین نامه دلالان معاملات ملکی مصوب ۱۳۲۱ به مضمون ماده ۳۴۶ قانون تجارت صراحت بیشتری داده است.

طبق ماده ۸ قانون راجع به دلالان: «هر دلالی که معلوم شود عمل وی معمولاً برخلاف مقررات مربوط به دلالی است، مورد تعقیب مقامی که به موجب ماده یازده این قانون معین می‌شود، واقع و از شغل دلالی برای مدتی که از سه ماه کمتر و از یک سال بیشتر نباشد ممنوع می‌شود و پروانه او ابطال می‌شود و این امر مانع آن نیست که دلال طبق قوانین جزایی یا حقوقی در دادگاه صالح مورد تعقیب قرار گرفته و به مجازات قانونی یا تادیه خسارات وارده محکوم شود.

به موجب تبصره الحاقی به ماده ۱۰ آیین نامه دلالان معاملات ملکی «الحاقی ۴/۷/۳۹» کلیه دادسراها مکلفند به محض صدور کیفرخواست علیه دلالان معاملات ملکی، مراتب را به وسیله ثبت محل به اداره کل ثبت اطلاع دهند.

هرگاه در نتیجه کیفرخواست، دادنامه علیه دلالان صادر و به مرحله قطعیت برسد، مجدداً موضوع را به وسیله ثبت محل به اطلاع اداره ثبت برسانند و در مورد اخیر در صورتی که محکومیت دلال به علت ارتکاب جنایت یا یکی از جنحه‌های بزرگ از قبیل کلاهبرداری و خیانت در امانت و غیره باشد، اداره کل ثبت مراتب را به وسیله نزدیک ترین روزنامه محل مزبور، به اطلاع اهالی خواهد رساند.

بدیهی است چنانچه دلال، ذی‌نفع بودن خود را در معامله‌ای ، به طرف دیگر معامله اطلاع داده باشد، انجام چنین معاملهژ‌ای توسط وی فاقد وصف جزایی بوده ، لیکن طبق ماده ۳۴۷ قانون تجارت با آمر خود متناصفاً مسئول اجرای تعهدات ناشی از معامله مزبور خواهد بود.

 هنگامی  که طرف دیگر معامله به اعتبار تعهد شخص دلال، معامله‌ای را انجام می‌دهند از نظر حقوقی قوانینی که مختص دلالی است شامل حال آنها می‌شود؟ به عنوان مثال برخی از نمایندگی‌ها که وظیفه  معرفی محصولات تولیدی شرکت در سطح بازار و پیدا کردن مشتری برای  شرکت تجاری را دارند؟

 

 در تجارت بین‌المللی، شرکت‌های بزرگ تجاری به منظور بازاریابی و فروش کالاهای تولیدی خود، نمایندگی انحصاری کالاهای تولیدی خود را در بازارهای جهانی به اشخاص حقیقی و یا حقوقی واگذار می‌کنند. وظیفه این قبیل نمایندگی‌ها، معرفی محصولات تولیدی شرکت در سطح بازار و پیدا کردن مشتری برای آنها و معرفی مشتریان به شرکت مزبور می‌باشد. جز در موارد استثنایی که اختیار تنظیم قرارداد نیز به این قبیل نمایندگی‌ها داده می‌شود.

در سایر موارد نقش انها در حد دلال و واسطه انجام معامله است. بنابراین، هرچند عنوان این قبیل اشخاص، نمایندگی می‌باشد، لیکن چون ماهیت کاری که برای آمر خود انجام می‌دهند، دلالی است، لزوماً مقررات مربوط به دلالی بر روابط آنها حاکم می‌باشد.

مسئولیت این قبیل دلالان به مراتب بیش از سایر موسسات دلالی است که صرفاً مذاکرات اولیه معامله را انجام داده لیکن امضا و مبادله اسناد مربوط به معامله مستقیماً توسط خریدار و فروشنده صورت می‌پذیرد. به همین اعتبار ماده ۳۴۲ قانون تجارت، این قبیل موسسات دلالی را ضامن صحت و اعتبار امضاهای نوشتجات و اسناد معامله دانسته است.

از آنجایی که طبق ماده ۳۴۳ قانون تجارت، این قبیل موسسات ضامن اعتبار آمر خود و نیز ضامن اجرای معاملاتی که انجام می‌دهند نیستند، در این گونه معاملات غیرمستقیم، خریداران به تضمین پیش‌بینی شده در ماده ۳۴۲ قانون تجارت اکتفا نکرده و دلال را نیز نسبت به تعهدات ناشی از معامله انجام شده متعهد می‌کنند تا در صورت کشف فساد در معامله و یا عدم اجرای تعهدات توسط فروشنده خارجی، بتوانند جبران خسارت وارده را از دلال مطالبه کنند.

بدیهی است در چنین حالتی دلال طبق ماده ۳۴۵ قانون تجارت ضامن کشف فساد در معامله انجام شده با فروشنده و نیز تعهدات ناشی از آن خواهد بود.

انقضای مدت دلالی یعنی چه؟ و آیا هر یک از طرفین می‌توانند آن را در هر زمان فسخ کنند؟

 با توجه به توصیف حقوقی عقد دلالی و اینکه قانونگزار آن را تابع مقررات مربوط به وکالت دانسته است، بنابراین به دلیل جایز بودن آن، هر یک از طرفین می‌توانند آن را در هر زمان فسخ کنند. گذشته از این، قرارداد مزبور در سایر موارد پیش‌بینی شده در ماده ۶۷۸ قانون مدنی نیز خودبخود فسخ می‌شود.

بنابراین در قراردادهای دلالی معمولی بحث پیرامون موارد فسخ فایده عملی نخواهد داشت، لیکن از آنجایی که در سطح تجارت خارجی قراردادهای دلالی معمولاً از نوع قراردادهای دلالی انحصاری بوده و موسسات دلالی به وجه ملزمی برای مدتی معین یا تا پایان انجام معامله مانع فسخ یکجانبه قرارداد توسط آمرین خود می‌شوند، بحث پیرامون موارد فسخ و انقضای مدت قرارداد دلالی، اختصاص به قراردادهای دلالی مدت‌دار خواهد داشت و موارد مزبور عبارتند از:

۱ـ در صورتی که مدت قرارداد تمام شده باشد: بدیهی است در صورتی که قرارداد فاقد مدت بوده، لیکن مقید به پایان انجام معامله باشد و دلال ظرف «مهلت معقولی » نتوانسته باشد مقدمات انجام معامله مزبور را فراهم کند، قرارداد دلالی فسخ شده تلقی می‌شود.
۲ـ چنانچه در مورد معامله تغییر شرایطی به وجود آید که امکان انجام معامله متعذر شود: مثلاً چنانچه موضوع قرارداد دلالی فروش خانه‌ای باشد که قبل از پیدا شدن مشتری توسط دلال، ویران شود، در این صورت قرارداد دلالی به تبغ انتفاء موضوع معامله، منتفی خواهد شد.

موردی را که آمر، به موجب قرارداد دلالی انحصاری، اختیار فروش ملکی را با تعیین قیمت به یک موسسه دلالی تفویض کرده باشد، لیکن قبل از پیدا شدن مشتری، به علت اجرای طرح‌های شهرسازی، ارزش ملک مزبور، تغییر یابد، نیز باید از مصادیق تغییر شرایط معامله تلقی کرد.

۳ـ در صورت تخلف دلال از مسوولیت‌ها و وظایفی که طبق قرارداد و یا به موجب مقررات قانونی مربوط به دلالی متعهد به انجام آنها بوده است: همان‌گونه که در بحث مربوط به وظایف و مسوولیت‌های دلال بیان شد، رعایت امانت و صداقت نسبت به آمر، جوهره قرارداد دلالی است.

بنابراین با ثبوت تخلف دلال از اصولی که عرف و قانون آن را به عنوان شرایط مبنی علیهم در قرارداد دلالی می‌داند، نه تنها آمر می‌تواند خسارات وارده به خود را از اقدامات غیرقانونی دلال مطالبه کند، بلکه قرارداد دلالی نیز به دلیل انتفاء جوهره اصلی آن ، پایان می‌پذیرد

 با توجه به آنچه بیان شد  چنانچه دلال ظرف «مهلت معقولی » نتواند مقدمات انجام معامله را فراهم کند، قرارداد دلالی فسخ شده تلقی می‌شود. منظور از مهلت معقول چیست؟ و آیا زمان مشخص۳ی برای این مهم در قانون پیش‌بینی شده است؟
اینکه «مهلت معقول » برای انقضای مدت این قبیل قراردادهای دلالی چه مدت زمانی می‌تواند باشد، برحسب نوع معامله متفاوت است. از باب مثال چنانچه شخص برای فروش اتومبیل خود اقدام به تنظیم قرارداد دلالی انحصاری غیرقابل فسخ با مدیر یک نمایشگاه اتومبیل کرده باشد و با انقضای بیش از شش ماه، دلال نتوانسته باشد برای اتومبیل مشتری پیدا کند این مهلت به عنوان «مهلت متناسب » برای انقضای مدت دلالی می تواند مورد پذیرش قرار گیرد.

باشگاه خبرنگاران

 

 به معنای وساطت در انجام معاملات، از جمله مشاغل مهم است که توسعه شهرها و افزایش جمعیت ضرورت پیدایش آن را ایجاب کرده است. اهمیت این شغل در جوامع صنعتی و شهری روزبه‌روز در حال گسترش بوده به طوری که متصدیان آن به تدریج تشکیلات پیچیده و وسیعی را برای ارایه خدمت به مراجعین خود تدارک دیده و در قالب شرکت‌ها و آژانس‌های بین‌المللی فعالیت می‌کنند.

 

در بعد بین‌المللی به دلیل اشباع شدن بازارهای داخلی و ضرورت بازاریابی درخارج از مرزهای داخلی، شرکت‌های تولیدی ناچارند از خدمات متصدیان این شغل هم برای معرفی کالاهای خود در بازارهای خارجی و هم رقابت با محصولات مشابه تولیدی استفاده کنند. براساس ملاحظات فوق و نقشی که دلال در تسریع انجام معاملات داشته است، این پدیده از دیرباز، توجه قانونگزاران را برای وضع مقررات ویژه‌ای که حاکم بر روابط دلال و متعاملین باشد به خود جلب کرده است و از آنجایی که این حرفه در ارتباط تنگاتنگ با انتقال مال‌التجاره از جایی به جای دیگر است، جایگاه قانونی این قبیل مقررات در قانون تجارت تعیین شده است.

قانونگزار جمهوری اسلامی ایران با تاسی از قانونگزار فرانسه، در بند ۳ ماده ۲ قانون تجارت، هر قسم عملیات دلالی را عمل تجارتی دانسته و در باب ششم همان قانون مقررات ویژه‌ای را در این زمینه پیش‌بینی کرده است.

در همین زمینه “عباس اسدی” وکیل دادگستری در گفتگوی تفضیلی با باشگاه خبرنگاران، به توصیف حقوقی دلالی و مسولیت‌ها و مجازات‌های تعیین شده در قانون تجارت پرداخته است.

 

در قانون تجارت، دلالی چگونه تعریف می‌شود و قانون‌گذار در توصیف حقوقی آن به چه مواردی پرداخته است؟

 

 دلالی به عنوان یک تاسیس حقوقی در ماخذ فقهی ما و نیز در قانون مدنی مورد بحث قرار نگرفته و می‌توان آن را از پدیده‌های نوظهوری که هم زمان با مفاهیم حقوق تجارت به معنای اخص، وارد سیستم حقوقی ما شده است، دانست. به نظر می‌رسد تا قبل از ورود این عنوان و مقررات خاص آن در سیستم حقوقی ما، حقوق‌دانان، برای تبیین روابط دلال و آمر، از قالب‌های حقوقی نظیر اجاره، وکالت، جعاله و استیفاء استفاده می‌کردند.

در شرایط فعلی نیز هر چند باب ششم از قانون تجارت به بیان احکام دلالی اختصاص یافته، لیکن چون مواد قانون تجارت در این زمینه پاسخگوی همه دقایق و مسائلی که در روابط بین دلال و طرفین معامله مطرح می‌شود، نیست، لزوماً باید جایگاه قانونی آن را با توجه به وجوه تشابهی که با عقود معین و سایر تاسیسات حقوقی قانون مدنی دارد، تعیین کرد.

طبق ماده ۳۳۵ قانون تجارت«دلال کسی است که در مقابل اجرت، واسطه انجام معامله شده یا برای کسی که می‌خواهد معامله کند، طرف معامله پیدا می‌کند. اصولاً قرارداد دلالی تابع مقررات راجع به وکالت است.»

فراز دوم تعریف فوق که روابط دلال و آمر را تابع مقررات وکالت دانسته است، مبین عقد بودن رابطه مزبور و نیز جایز بودن آن نسبت به طرفین می‌باشد. انگیزه قانونگزار از تصریح به شمول مقررات راجع به وکالت نسبت به دلالی، وجود مشابهت‌های نزدیک عقد دلالی با عقودی مانند اجاره و جعاله و نیز قابلیت انطباق آن با استیفای موضوع ماده ۳۳۶ قانون مدنی بوده است و قانونگزار با این تصریح خواسته روابط بین دلال و آمر را از شمول عناوین فوق خارج کند.

 بیان کردید انگیزه قانون‌گذار از تصریح به شمول مقررات، راجع به وکالت نسبت به دلالی، وجود مشابهت‌های نزدیک عقد دلالی با عقودی مانند اجاره و جعاله و نیز قابلیت انطباق آن با استیفای موضوع ماده ۳۳۶ قانون مدنی بوده است، وجوه اشتراک عقد جعاله و قرارداد دلالی در چه مواردی است؟

طبق ماده ۵۶۱ قانون مدنی: «جعاله عبارت است از التزام شخص به ادای اجرت معلوم در مقابل عملی، اعم از اینکه طرف معین باشد یا غیرمعین » و ماده ۵۶۷ قانون مدنی مقرر می‌دارد: «عامل وقتی مستحق جعل می‌شود که متعلق جعاله را تسلیم و یا انجام داده باشد.»

از مقایسه دو ماده فوق با مواد ۳۳۵ و ۳۴۸  و ماده ۳۳۵ قانون تجارت: «دلال کسی است که در مقابل اجرت واسطه انجام معاملاتی شده یا برای کسی که می‌خواهد معاملاتی کند، طرف معامله پیدا می‌کند…» و همین‌طور بر طبق ماده ۳۴۸ قانون تجارت: «دلال نمی‌تواند حق دلالی را مطالبه کند مگر در صورتی که معامله به راهنمایی یا وساطت او تمام شده باشد.»

بنابراین می‌توان به مشابهت بسیار نزدیک قرارداد دلالی با عقد جعاله تا حدی که با اندکی تسامح بشود دلالی را یکی از مصادیق جعاله شمرد، پی برد. زیرا هر دو قرارداد به صورت شرط نتیجه منعقد می‌شود و دلال و عامل پس از تحقق نتیجه، استحقاق دریافت جعل و حق دلالی را پیدا می‌کنند.

لکن این دو قرارداد با هم متفاوتند، زیرا متعلق دلالی ایجاد یک رابطه حقوقی بین آمر و طرف دیگر آن هم در قالب یک معامله است در حالی که موضوع عقد جعاله انجام یک عمل مادی بدون وصف حقوقی است.

 ارتباط دلالی و وکالت به چه صورت است که قانونگذار قرارداد دلالی را تابع مقررات راجع به وکالت تلقی کرده است؟

 دقت در معاملات تجاری که بار مالی سنگینی را برای متعاملین در بر دارد، ایجاب می‌کند که خریدار و فروشنده علاوه بر آگاهی از آخرین قیمت‌های روز، در آن واحد طرف‌های مناسب معامله خود را شناسایی و در بهترین شرایط ، معامله مورد نظر خود را انجام دهند. از سوی دیگر رسیدن به قیمت و شرایط دلخواه در هر معامله‌ای مستلزم گفت و شنودهای مقدماتی با طرف معامله است که بدون انجام این قبیل مذاکرات و توافق‌های اولیه، انجام آن غیرممکن است.

 

بنابراین هر یک از متعاملین می‌توانند برای انجام مذاکرات اولیه و تعیین چهارچوب کلی شرایط معامله به شخص دیگری تفویض وکالت کنند، لیکن آخرین مرحله انجام معامله را که مرحله ایجاب و قبول است شخصاً انجام دهند.

با اندکی دقت در مکانیسم کار دلال، به خوبی روشن می‌شود که نقش دلال در معاملات در واقع انجام مذاکرات ابتدایی و فراهم کردن زمینه مناسب برای توافق نهایی طرفین به نیابت از آنهاست.

بنابراین می‌توان گفت که متعاملین با مراجعه به متصدی دلالی در واقع برای مذاکرات ابتدایی انجام معامله به وی تفویض وکالت می‌کنند تا بدین ترتیب از یک سو از اطلاعات متصدیان این حرفه در زمینه قیمت‌ها و پیدا کردن طرف معامله مناسب بهره‌مند شوند ضمناً از تخصص‌های حرفه‌ای آنان در قبولاندن شرایط موردنظر خود به طرف مقابل متنفع شوند و از صرف وقت زیاد نیز در انجام مذاکرات ابتدایی اجتناب کرده باشند. به عبارت دیگر در این تعبیر، دلال حسب مورد، وکیل خریدار و فروشنده در انجام مذاکرات مقدماتی معامله تلقی می‌شود که اختیارات وکالتی او در این حد محدود شده است.

به دلیل ارجحیت این تعبیر از ماهیت حقوقی دلالی، سیستم‌های مختلف حقوقی رابطه بین دلال وشخص آمر را تابع مقررات مربوط به عقد وکالت دانسته‌اند. قانون تجارت ایران نیز که مقتبس از قانون تجارت فرانسه می‌باشد، به تبعیت از قانون ماخذ در ماده ۳۳۵، صریحاً قرارداد دلالی را تابع مقررات راجع به وکالت تلقی کرده است. ماده ۳۸۶ قانون تجارت ۱۹۴۹ سوریه نیز عیناً این تعبیر را از دلالی مورد پذیرش قرار داده است.

آیا دلال در مقابل آمر مسئولیت دارد؟ قانونگذار در ارتباط با مسوولیت‌های دلال به چه مواردی پرداخته است؟

دلال ملزم به رعایت مواردی در مقابل آمر است :۱-رعایت غبطه و صلاح آمر: دلال باید نهایت دقت و مهارت خود را در حفظ حقوق آمر به کار برد. بنابراین دلالی که حتی سهواً مرتکب قصور در انجام وظیفه خودش شده باشد (مانند موردی که بدون تحقیق کافی پیرامون قیمت بازار، آمر را تشویق به فروش کالای خود به قیمت کمتر از نرخ روز کند) گذشته از اینکه قرارداد دلالی را نقض کرده، از باب مسوولیت مدنی نیز مسوول جبران خسارت وارده به آمر است.

در این مورد هیچ گونه تفاوتی بین دلالی که بدون اجرت واسطه انجام معامله شده است و شخصی که حق دلالی دریافت داشته است، وجود ندارد، زیرا هر چند عنوان نقض قرارداد در مورد دلال بدون اجرت صدق نمی‌کند، لیکن چنین دلالی طبق قانون مسوولیت مدنی، مسئول جبران خسارت وارده به آمر خواهد بود.

در سیستم‌های حقوقی که عدم‌النفع به عنوان یکی از انواع زیان‌های مادی قابل مطالبه است، مانند حقوق امریکا، چنانچه آمر ثابت کند که به اتکای قول دلالی که بدون اجرت تهیه مقدمات انجام معامله خاصی را متعهد شده است، فرصتچ‌های مناسبی را در ارتباط با معامله مزبور از دست داده و متضرر شده است ، می‌تواند دلال مزبور را به عنوان نقض قرارداد دلالی طرف دعوی قرار داده و از وی مطالبه خسارت کند.

۲ـ رعایت امانت در انجام معامله: همان‌گونه که وکیل ملزم به رعایت امانت در حفظ حقوق موکل خود می‌باشد، دلال نیز در ارتباط با آمر ملزم به صداقت و امانت دارای نسبت به حقوق وی می‌باشد. به همین دلیل چنانچه در یک معامله ، با هر دوی متعاملین قرارداد دلالی داشته باشد باید این موضوع را به اطلاع طرفین معامله برساند، در غیر این صورت نه تنها مسوول جبران خسارت وارده به هر یک از آمرین خود می‌باشد، بلکه دریافت هر گونه وجهی به عنوان کمیسیون از طرف مقابل، نقض قرارداد دلالی تلقی می‌شود.

۳ـ ممنوعیت دلال از انجام معامله با خود: از آنجایی که طبق اصل مربوط به رعایت غبطه و صلاح آمر و نیز اصل مربوط به لزوم رعایت امانتداری، دلال باید تمام سعی خود را برای فراهم کردن موجبات انجام معامله مورد نظر آمر با بهترین شرایط و مناسب‌ترین قیمت مصروف دارد، بنابراین چنانچه خود شخصاً طرف معامله آمر قرار گرفته و معامله مورد نظر وی را با خود انجام دهد، این فرض متصور خواهد بود که وی به عنوان دلال نخواهد توانست غبطه و صلاح آمر را رعایت کند، به همین دلیل همان‌گونه که وکیل نیز بدون اجازه صریح موکل مجاز به انجام معامله با خود نمی‌باشد، دلال نیز نمی‌تواند حتی معامله‌ای را به نام شخص دیگر ولی به نفع خود با آمر انجام دهد.

در یک حالت استثنایی که آمر برای معامله مورد نظر خود، قیمت خالص را به دلال عرضه کرده باشد و دلال معامله مزبور را با قیمت تعیین شده توسط آمر، به نفع خود و به نام هر شخص دیگری انجام دهد، این مورد مشمول اصل ممنوعیت معامله دلال با خود نخواهد بود.

ضمانت اجرای تخلف دلال از اصل ممنوعیت معامله با خود و نیز اصل امانت در انجام معامله، خیار تدلیس آمر برای فسخ معامله و نیز مطالبه خسارت وارده از بابت مسوولیت مدنی و نقض قرارداد دلالی است که آمر حسب مورد می‌تواند به یکی از دو طریق یاد شده خسارت خود را جبران کند.

همان‌طور که بیان شد چنانچه در قرارداد دلالی، ترتیب دیگری بین طرفین مقرر نشده باشد اصل بر عدم مجانی بودن دلالی است، بنابراین  دلال در چه زمانی استحقاق دریافت حق دلالی را دارد؟ یا به عبارتی دیگر آیا آمر در این رابطه مسئولیتی دارد؟

 طبق ماده ۳۴۸ قانون تجارت: «دلال نمی‌تواند حق دلالی را مطالبه کند، مگر در صورتی که معامله به راهنمایی یا وساطت او تمام شده باشد». آنچه از این ماده و نیز ماده ۳۵۰ همان قانون که مقرر داشته است: «هرگاه معامله مشروط به شرط تعلیقی باشد دلال پس از حصول شرط مستحق اجرت خواهد بود» متبادر به ذهن می‌شود، این است که حق دلالی پس از تحقق معامله و حسب مورد، تنظیم سند رسمی قابل پرداخت می‌باشد، بنابراین تا زمانی که معامله قطعیت نیافته است، دلال استحقاق دریافت اجرت دلالی را ندارد.

از محاکم ایران، در این زمینه آرایی صادر نشده است تا تفسیر قضائی ماده ۳۴۸ قانون تجارت روشن شود، لیکن دادگاه‌های امریکا دلال را به محض دریافت قبولی طرف دیگر و اعلام آن به آمر، مستحق دریافت اجرت می‌دانند، هرچند معامله مزبور به دلایلی که مربوط به متعاملین باشد، اساساً صورت نگیرد.

اگر این تفسیر از انجام معاملات مورد پذیرش قرار گیرد، به طور قطع در مواردی که دلال، طرف معامله آمر را پیدا کرده و مذاکرات ابتدایی را نیز با وی انجام داده است، لیکن آمر در جریان مذاکرات دلال، شخصاً با مشتری ارتباط مستقیم برقرار می‌‌سازد و معامله را انجام می‌دهد نیز، دلال استحقاق دریافت اجرت دلالی را خواهد داشت.

 برای مواردی که دلال به وظایف قانونی خود در پیدا کردن مشتری عمل کرده است لیکن آمر به منظور طفره رفتن از پرداخت حق کمیسیون وی معامله موردنظر را از طریق دیگری با مشتری معرفی شده توسط دلال انجام می‌دهد، آیا دلال حقی دارد؟

 

 در این رابطه موسسات دلالی برای تثبیت اجرت دلالی خود، از روش‌های عملی خاص استفاده می‌کنند. به این ترتیب که در قولنامه‌های تنظیمی پیش‌بینی می‌شود، در صورت عدم انجام معامله به طور رسمی نیز، حق دلالی آنان پرداخت شود.

روش دیگر آن است که در فرم‌هایی که مراجعین این قبیل موسسات در بدو مراجعه خود تکمیل می‌کنند آنان را متعهد می‌کنند چنانچه معامله موردنظر را با هر یک از مشتریان معرفی شده توسط آن موسسه به طور مستقیم انجام دهند، اجرت دلالی موسسه را بپردازند.

بدیهی است این روش‌ها در معاملات تجاری کاربرد نداشته و تفسیر قضایی ماده ۳۴۸ قانون تجارت باید ابهام موجود را در این زمینه برطرف کند و دادگاه‌ها با تفسیر موسع و منطبق بر موازین عدالت، برای مواردی که دلال به وظایف قانونی خود در پیدا کردن مشتری عمل کرده است لیکن آمر به منظور طفره رفتن از پرداخت حق کمیسیون وی معامله موردنظر را از طریق دیگری با مشتری معرفی شده توسط دلال انجام می‌دهد، راه حل پیدا کنند.

راه حل دیگر اتخاذ شده در سیستم حقوقی COMMON LAW، این است که دلال را به نسبت ساعاتی که صرف انجام مذاکره با طرفین کرده است و با توجه به میزان پیشرفت مذاکرات، مستحق دریافت حق کمیسیون می‌دانند.

۲. آمر باید مساعدت‌های لازم و متعارف را با دلال برای تحقق معامله موردنظر به عمل آورد و از اقداماتی که مانع انجام وظیفه دلال است، خودداری کند.

بدیهی است در مواردی که به موجب قرارداد، دلالی انحصاری انجام معامله‌ای به یک موسسه دلالی تفویض شده باشد، مراجعه آمر به دلال دیگر جهت انجام معامله، اقدام غیرمتعارف در رابطه با قرارداد دلالی اولیه، تلقی خواهد شد. رویه دادگاه‌های امریکا در این مورد یکسان بوده و مراجعه آمر را به دلال دیگر، علی رغم تنظیم قرارداد انحصاری دلالی با موسسه دلالی، نقض قرارداد از سوی آمر تلقی می‌کنند که براساس آن موسسه دلالی نخستین می‌تواند حق دلالی خود را مطالبه کند.

لیکن دادگاه‌های ایالتی در مواردی که آمر علی‌رغم تنظیم قرارداد دلالی انحصاری با یک موسسه، شخصاً معامله مزبور را انجام می دهد، از اصول متفاوتی پیروی کرده‌اند.

دسته‌ای از این دادگاه‌ها، در این زمینه عقیده دارند چنانچه آمر خود نیز معامله موضوع قرارداد دلالی انحصاری را انجام دهد، دلال می‌تواند اجرت حاصل از انجام معامله را از وی مطالبه کند.

دست‌ ای دیگر از محاکم با این استدلال که تعهد آمر بر عدم واگذاری معامله موضوع دلالی به دلال دیگری که با موسسه دلالی نخستین رقابت می‌کند، مانع از رقابت شخص آمر با دلال انحصاری نمی‌شود، دلال مزبور را مستحق دریافت اجرت نمی‌دانند.

مسئولیت دلال در مقابل اشخاص ثالث کدام است؟ آیا دلال در ارتباط با این مهم مسئولیتی دارد؟

 منطق حقوقی ایجاب می‌کند، با توجه به توصیف قرارداد دلالی، آثار و نتایج مترتب بر معامله‌ای که دلال واسطه انجام آن بوده است، منحصراً متوجه آمر باشد و همان گونه که وکیل مسئول حسن اجرای تعهدات موکل خود نمی‌باشد، دلال هم به طریق اولی مسوولیتی در این رابطه نداشته باشد.

هر چند در مواد ۳۴۳ و ۳۴۴ قانون تجارت ایران عدم مسئولیت دلال نسبت به معامله انجام شده توسط وی، مورد تصریح قرار گرفته است، لیکن این اصل در دو مورد تخصیص یافته است:

ابتدا در موردی که دلال با آمر خود در معامله انجام شده سهیم بوده باشد. (ماده ۳۴۷قانون تجارت) و د وم ـدر صورتی که طرف دیگر معامله، به اعتبار تعهد شخص دلال معامله‌ای را انجام داده باشد. (ماده ۳۴۵ قانون تجارت )

 در موردی که دلال با آمر خود در معامله سهیم بوده باشد حق دلال چگونه و بر اساس چه تعرفه‌ای پرداخت می‌شود؟ آیا در قانون تجارت به این مهم پرداخته شده است؟

سهیم بودن دلال با آمر خود ممکن است به سهیم بودن وی در مالکیت مال‌التجاره و نیز به سهیم بودن او در منافع حاصله تعبیر شود، لیکن معمولاً در زمینه تجارت خارجی ، مشارکت دلال‌ها با شرکت‌های تولیدی از نوع دوم است. توضیح مطلب آنکه در قرارداد دلالی این قبیل معاملات علاوه بر حق دلالی مقطوعی که برای دلال منظور می‌‌شود.

به منظور تحریض و تشویق وی به تامین مقاصد آمر، درصد معینی نیز از منافع حاصل از فروش برای دلال منظور می‌شود و یا اساساً حق دلالی وی براساس پورسانتاژ تعیین و پرداخت می‌شود. بدیهی است در چنین مواردی دلال صرفاً به عنوان یک واسطه که حق دلالی وی طبق تعرفه مصوب پرداخت می‌شود، عمل نمی‌کند تا مشمول مواد ۳۴۵ و ۳۴۷ قانون تجارت باشد، بلکه به دلیل ذی‌سهم بودن وی در منافع حاصله، در صورت بروز فساد در معامله و یا عدم انجام تعهد توسط آمر، مسئولیت جبران خسارت احتمالی طرف دیگر معامله متوجه او نیز خواهد بود.

از ماده ۳۴۶ قانون تجارت چنین استنباط می‌‌شود که معاملات گذشته از ضمان آور بودن آنها برای دلالان، واجد عنوان جزایی نیز می‌باشد. در این صورت آیا قانونگذار در رابطه با این مهم قوانینی برای پیگیری عناوین مجرمانه دارد و این قوانین به چه صورت است؟

ماده ۸ قانون راجع به دلالان مصوب سال ۱۳۱۷ و تبصره الحاقی به ماده ۱۰ آیین نامه دلالان معاملات ملکی مصوب ۱۳۲۱ به مضمون ماده ۳۴۶ قانون تجارت صراحت بیشتری داده است.

طبق ماده ۸ قانون راجع به دلالان: «هر دلالی که معلوم شود عمل وی معمولاً برخلاف مقررات مربوط به دلالی است، مورد تعقیب مقامی که به موجب ماده یازده این قانون معین می‌شود، واقع و از شغل دلالی برای مدتی که از سه ماه کمتر و از یک سال بیشتر نباشد ممنوع می‌شود و پروانه او ابطال می‌شود و این امر مانع آن نیست که دلال طبق قوانین جزایی یا حقوقی در دادگاه صالح مورد تعقیب قرار گرفته و به مجازات قانونی یا تادیه خسارات وارده محکوم شود.

به موجب تبصره الحاقی به ماده ۱۰ آیین نامه دلالان معاملات ملکی «الحاقی ۴/۷/۳۹» کلیه دادسراها مکلفند به محض صدور کیفرخواست علیه دلالان معاملات ملکی، مراتب را به وسیله ثبت محل به اداره کل ثبت اطلاع دهند.

هرگاه در نتیجه کیفرخواست، دادنامه علیه دلالان صادر و به مرحله قطعیت برسد، مجدداً موضوع را به وسیله ثبت محل به اطلاع اداره ثبت برسانند و در مورد اخیر در صورتی که محکومیت دلال به علت ارتکاب جنایت یا یکی از جنحه‌های بزرگ از قبیل کلاهبرداری و خیانت در امانت و غیره باشد، اداره کل ثبت مراتب را به وسیله نزدیک ترین روزنامه محل مزبور، به اطلاع اهالی خواهد رساند.

بدیهی است چنانچه دلال، ذی‌نفع بودن خود را در معامله‌ای ، به طرف دیگر معامله اطلاع داده باشد، انجام چنین معاملهژ‌ای توسط وی فاقد وصف جزایی بوده ، لیکن طبق ماده ۳۴۷ قانون تجارت با آمر خود متناصفاً مسئول اجرای تعهدات ناشی از معامله مزبور خواهد بود.

 هنگامی  که طرف دیگر معامله به اعتبار تعهد شخص دلال، معامله‌ای را انجام می‌دهند از نظر حقوقی قوانینی که مختص دلالی است شامل حال آنها می‌شود؟ به عنوان مثال برخی از نمایندگی‌ها که وظیفه  معرفی محصولات تولیدی شرکت در سطح بازار و پیدا کردن مشتری برای  شرکت تجاری را دارند؟

 

 در تجارت بین‌المللی، شرکت‌های بزرگ تجاری به منظور بازاریابی و فروش کالاهای تولیدی خود، نمایندگی انحصاری کالاهای تولیدی خود را در بازارهای جهانی به اشخاص حقیقی و یا حقوقی واگذار می‌کنند. وظیفه این قبیل نمایندگی‌ها، معرفی محصولات تولیدی شرکت در سطح بازار و پیدا کردن مشتری برای آنها و معرفی مشتریان به شرکت مزبور می‌باشد. جز در موارد استثنایی که اختیار تنظیم قرارداد نیز به این قبیل نمایندگی‌ها داده می‌شود.

در سایر موارد نقش انها در حد دلال و واسطه انجام معامله است. بنابراین، هرچند عنوان این قبیل اشخاص، نمایندگی می‌باشد، لیکن چون ماهیت کاری که برای آمر خود انجام می‌دهند، دلالی است، لزوماً مقررات مربوط به دلالی بر روابط آنها حاکم می‌باشد.

مسئولیت این قبیل دلالان به مراتب بیش از سایر موسسات دلالی است که صرفاً مذاکرات اولیه معامله را انجام داده لیکن امضا و مبادله اسناد مربوط به معامله مستقیماً توسط خریدار و فروشنده صورت می‌پذیرد. به همین اعتبار ماده ۳۴۲ قانون تجارت، این قبیل موسسات دلالی را ضامن صحت و اعتبار امضاهای نوشتجات و اسناد معامله دانسته است.

از آنجایی که طبق ماده ۳۴۳ قانون تجارت، این قبیل موسسات ضامن اعتبار آمر خود و نیز ضامن اجرای معاملاتی که انجام می‌دهند نیستند، در این گونه معاملات غیرمستقیم، خریداران به تضمین پیش‌بینی شده در ماده ۳۴۲ قانون تجارت اکتفا نکرده و دلال را نیز نسبت به تعهدات ناشی از معامله انجام شده متعهد می‌کنند تا در صورت کشف فساد در معامله و یا عدم اجرای تعهدات توسط فروشنده خارجی، بتوانند جبران خسارت وارده را از دلال مطالبه کنند.

بدیهی است در چنین حالتی دلال طبق ماده ۳۴۵ قانون تجارت ضامن کشف فساد در معامله انجام شده با فروشنده و نیز تعهدات ناشی از آن خواهد بود.

انقضای مدت دلالی یعنی چه؟ و آیا هر یک از طرفین می‌توانند آن را در هر زمان فسخ کنند؟

 با توجه به توصیف حقوقی عقد دلالی و اینکه قانونگزار آن را تابع مقررات مربوط به وکالت دانسته است، بنابراین به دلیل جایز بودن آن، هر یک از طرفین می‌توانند آن را در هر زمان فسخ کنند. گذشته از این، قرارداد مزبور در سایر موارد پیش‌بینی شده در ماده ۶۷۸ قانون مدنی نیز خودبخود فسخ می‌شود.

بنابراین در قراردادهای دلالی معمولی بحث پیرامون موارد فسخ فایده عملی نخواهد داشت، لیکن از آنجایی که در سطح تجارت خارجی قراردادهای دلالی معمولاً از نوع قراردادهای دلالی انحصاری بوده و موسسات دلالی به وجه ملزمی برای مدتی معین یا تا پایان انجام معامله مانع فسخ یکجانبه قرارداد توسط آمرین خود می‌شوند، بحث پیرامون موارد فسخ و انقضای مدت قرارداد دلالی، اختصاص به قراردادهای دلالی مدت‌دار خواهد داشت و موارد مزبور عبارتند از:

۱ـ در صورتی که مدت قرارداد تمام شده باشد: بدیهی است در صورتی که قرارداد فاقد مدت بوده، لیکن مقید به پایان انجام معامله باشد و دلال ظرف «مهلت معقولی » نتوانسته باشد مقدمات انجام معامله مزبور را فراهم کند، قرارداد دلالی فسخ شده تلقی می‌شود.
۲ـ چنانچه در مورد معامله تغییر شرایطی به وجود آید که امکان انجام معامله متعذر شود: مثلاً چنانچه موضوع قرارداد دلالی فروش خانه‌ای باشد که قبل از پیدا شدن مشتری توسط دلال، ویران شود، در این صورت قرارداد دلالی به تبغ انتفاء موضوع معامله، منتفی خواهد شد.

موردی را که آمر، به موجب قرارداد دلالی انحصاری، اختیار فروش ملکی را با تعیین قیمت به یک موسسه دلالی تفویض کرده باشد، لیکن قبل از پیدا شدن مشتری، به علت اجرای طرح‌های شهرسازی، ارزش ملک مزبور، تغییر یابد، نیز باید از مصادیق تغییر شرایط معامله تلقی کرد.

۳ـ در صورت تخلف دلال از مسوولیت‌ها و وظایفی که طبق قرارداد و یا به موجب مقررات قانونی مربوط به دلالی متعهد به انجام آنها بوده است: همان‌گونه که در بحث مربوط به وظایف و مسوولیت‌های دلال بیان شد، رعایت امانت و صداقت نسبت به آمر، جوهره قرارداد دلالی است.

بنابراین با ثبوت تخلف دلال از اصولی که عرف و قانون آن را به عنوان شرایط مبنی علیهم در قرارداد دلالی می‌داند، نه تنها آمر می‌تواند خسارات وارده به خود را از اقدامات غیرقانونی دلال مطالبه کند، بلکه قرارداد دلالی نیز به دلیل انتفاء جوهره اصلی آن ، پایان می‌پذیرد

 با توجه به آنچه بیان شد  چنانچه دلال ظرف «مهلت معقولی » نتواند مقدمات انجام معامله را فراهم کند، قرارداد دلالی فسخ شده تلقی می‌شود. منظور از مهلت معقول چیست؟ و آیا زمان مشخص۳ی برای این مهم در قانون پیش‌بینی شده است؟
اینکه «مهلت معقول » برای انقضای مدت این قبیل قراردادهای دلالی چه مدت زمانی می‌تواند باشد، برحسب نوع معامله متفاوت است. از باب مثال چنانچه شخص برای فروش اتومبیل خود اقدام به تنظیم قرارداد دلالی انحصاری غیرقابل فسخ با مدیر یک نمایشگاه اتومبیل کرده باشد و با انقضای بیش از شش ماه، دلال نتوانسته باشد برای اتومبیل مشتری پیدا کند این مهلت به عنوان «مهلت متناسب » برای انقضای مدت دلالی می تواند مورد پذیرش قرار گیرد.

باشگاه خبرنگاران

دلالی چیست؟

در فرهنگ معین زیر لغت دلال آمده است:

«میانجی بین بایع و مشتری، کسی که با دریافت حق معینی، واسطه بین خریدار و فروشنده می شود»
یعنی دلال در لغت به معنی میانجی بین مشتری و فروشنده است و در تعریف دیگر در حقوق تجارت، «کسی است که در قبال دریافت اجرت، واسطه انجام معامله ای شده و یا برای کسی که می خواهد کالایی بفروشد مشتری پیدا می کند، همه اقسام دلالی، تجارت محسوب می شود.»

دلالی  ریشه ای چند هزار ساله دارد است . دلالی بازاری دیرپا ترین راه و رسم دلالی را دارد؛ قدمتی به پیشینه تاریخ. در این شیوه کار، دلال اغلب با واسطه قرار دادن خود میان تولید کننده و فروشنده (و نه مصرف کننده) کالایی را که با قیمت پایین تر خریده بدون انجام هر گونه فرآوری، حمل ونقل و… به دست فروشنده ای دیگر می رساند و از این راه سود می برد. این نمونه دلالی با بنک داری، عمده فروشی و خرده فروشی تفاوت های عمده ای دارد، چراکه هر کدام از اینها فرآیند رسیدن کالا به دست مشتری را یک گام به جلو می برند، اما دلال بدون هرگونه نتیجه مثبت و مسمر ثمر، فاصله رسیدن کالا به دست مصرف کننده را طولانی تر کرده و هزینه نهایی آن را افزایش می دهد. دلالان تولیدات کشاورزی در این زمینه مشهور ترین نمونه ها هستند.

 

با تعریف دلالی متوجه خواهیم شد که شغل مشاور املاک نوعی دلالی است و علیرغم اینکه شاید برخی از نام دلال به خوبی یاد نکند ، ما به این شغل می بالیم چون معنقدیم بیشترین نقش را در اقتصاد یک کشور دلالان ایفا میکنند. لحظه ای  تجسم کنید چند صد شغل وابسته به صنعت ساختمان است حال اگر بعد از ساخت ملک ساخته شده فروخته نشود ساخت ملک بدون نتیجه خواهد بود.

 

حرفه دلالی را، بعضی ها حرفه ای راحت و بنگاه های معاملات را تنبل خانه می دانند و کسی که از بابت واسطه گری، پولی به دست می آورد آن را پول بادآورده می دانند و اگر ساده انگارانه نگاه کنیم ظواهر امر هم چنین می گوید. واین امرمشکلاتی است که همکاران ما با استفاده از متد سنتی که امروزه دیگر کارآمد نیست بوجود آورده و ذهنیت مخاطبان مارا به این سمت و سو میکشانند.
متاسفانه دلالی در جامعه ما شغل سبک و ساده ای شمرده می شود و همه از سودآوری آن حرف می زنند، حتی بعضی ها بدون ملاحظه این حرفه را نان مفت خوری می دانند اما من به شما می گویم این شغل علی رغم این دیدها شغل بسیار مقدسی است، و اشخاصی در این شغل مشغول بکار هستند معتمد افراد جامعه هستند و بنظر من هیچ شغلی نیست که مخاطبانش انقدر اعتماد داشته باشند  که اسناد و مدارک خود را به آن بسپارند و علیرغم اینکه این شغل را بیهوده می بینند   اولا دلالی یک حرفه تخصصی است، تجربه و آموزش لازم دارد، علاوه بر همه اینها کسی که وارد این شغل می شود باید بسیار با هوش و خوش حافظه باشد، فن بیان و قدرت تحلیل داشته باشد، باید معلومات روز او در حد عالی و بالا باشد، باید علم اقتصاد بداند و سعی کند منفعت فروشنده، خریدار، هردو را در نظر بگیرد، کسی که در بازار چرم و کفش کار می کند نمی تواند در مورد پنیر و گوجه فرنگی و یا باغ کاهو صاحب نظر باشد. یک دلال واقعی اهمیت شغل خود را می داند اگر در معامله ای آگاهانه به فروشنده یا خریدار ضرری برسد، این ضرر به زودی متوجه خود او می شود یعنی دیگر به عنوان واسطه دعوت به معامله ای نمی شود در نتیجه کارش از رونق می افتد. یک دلال خوب دلالی است که در کارش نوآوری انجام بدهد. و این نوآوری ملزم دیدن آموزش های لازم است.

مهارت های مشاورین املاک:نورگیری و آفتابگیری

مهارت های مشاورین املاک:نورگیری و آفتابگیری

از سری آموزش های عمومی مشاورین املاک

 

روش های پیدا کردن نورگیر هر ملک

همانطور که در درس جهت یابی توضیح دادیم ملک ها در انواع واقسام مختلف ساخته می شود و در جهت های مختلف متغیر است مبحث نور همواره جزء مهمترین ارکان یک ملک است که جزو آندسته از امکانات غیر قابل تغییر می باشد و تایید آن در قیمت و فروش ویا اجاره آن ملک بسیار زیاد است همواره ملک هایی که آفتابگیر هستند نسبت به ملک هایی که از داشتن نور محدودند خوش معامله تر و از لحاظ قیمت ارزش بیشتری دارند.

 

طریقه محاسبه نورگیر

همانطور که در جهت یابی یاد گرفتیم و جهت های مختلف را فهمیدیم قدم اول برای محاسبه میزان نورگیر یک ملک پیدا کردن جهت ملک است.

در یک مثال آپارتمانی۲نبش۵ طبقه موجود است و در هر طبقه از این ساختمان ۵واحد قرارداد مطابق شکل زیر

 

 

 

مهارت های مشاورین املاک:نورگیری و آفتابگیری

همانطور که در شکل رویت می کنید این ساختمان از۳طرف در مجاورت خیابان است و از یک طرف با ملک مجاور همسو است برای محاسبه ملک ابتدا جهت ها را مشخص می کنیم که ما در شکل بالا جهت ها را مشخص کردیم حال مسیر  حرکت خورشید را می سنجیم.

 

مسیر حرکت خورشید

خورشید همواره ازجنوب شرق طلوع می کند و به جنوب غربی غروب می کند مطابق شکل زیر:

 

مهارت های مشاورین املاک:نورگیری و آفتابگیری

با توجه به مسیر جهت خورشید می توان نورگیر هر ملک را مشخص نمود در شکل شماره یک اگر مسیر خورشید را رسم کنیم نورگیر هر واحد مطابق زیر است:

واحد۱:واحد۱ در قسمت شمال این ملک قرار گرفته و از تابش آفتاب محروم است و فقط از سمت شمال نورگیر دارد و از سمت پاسیو نیز نور خواهد گرفت این نوع واحد را پشت به آفتاب میگویند.

واحد۲:واحد۲همانند واحد۱در قسمت شمال ساختمان قرارگرفته است اما به سمت غرب حق اشراف دارد بنابراین از سمت شمال مثال واحد۱ فقط نورگیر دارد و از سمت غرب فقط بعد ازظهر ها تا غروب آفتاب افتابگیرمی شود و از سمت جنوب شرقی خود رو به پاسیو می باشد این نوع واحد را واحد های نیمه نور می گویند.

واحد۳:این نوع از آپارتمانها معمولا متراژهای کمی دارند و با توجه به اینکه نمی توان تمام واحدها را به بیرون اشراف داد معمولا کوچکترین واحد هر ساختمان را رو به پاسیو می سازند این نوع ملک از تابش آفتاب محروم است و نورگیر آن نیز بستگی به طبقه واحد دارد هر چه واحد در طبقه بالاتری باشد میزان نور بهتری خواهد داشت به این نوع واحد رو به پاسیو گفته می شود.

واحد۴:واحد ۴در این ساختمان جز واحد هایی است که از لحاظ آفتابگیربودن وضعیت خوبی را دارد این واحد در سمت جنوب ساختمان قراردارد و از سمت جنوب خود در تمامی روزو تا بهنگام غروب آفتاب دارد و از سمت شمال غربی خود رو به پاسیو است واز پاسیو نور می گیرد و به این نوع واحد،واحد آفتابگیر می گویند.

واحد۵:

بهترین و پور نورترین واحد این ساختمان واحد شماره۵می باشد.

اینه واحد در سمت جنوب غربی ساختمان قرار گرفته و از ۳جهت دارای نورگیر بوده که۲جهت آن آفتابگیر می باشد این واحد از سمت جنوب در طول روز آفتاب داشته و از ظهر تا غروب نیز از سمت غرب آفتابگیر است به این واحد اصطلاحاواحد غرق در نور گفته می شود.

با این مثال متوجه شدیم که جهت هایی از ملک که نورگیر بیشتری دارند کدام است بطور کلی از لحاظ قیمت گرانترین واحد از ساختمانی که مثال زدیم واحد۵ می باشدپس واحد۴وپس از آن واحد۲و واحد۱و درآخر از لحاظ قیمت واحد شماره۳قراردارد.

مطلب بعدی که در محاسبه نورگیر ملک استناد است طبقه ی واحد می باشد در ساختمانهایی که روبروی آن فضای باز است و آپارتمانی در مجاورت آن نیست نورگیر واحد در طبقات فقط تاثیر در نور پاسیو دارد به دلیل اینکه روبروی ملک،ملک دیگری وجود ندارد نورگیر به تمام طبقات یکسان است اما در ساختمانهایی که داخل کوچه و در مجاورت ملک دیگری قرار دارند طبیعتا طبقات بالاتر از لحاظ نورگیر و افتابگیر موقعیت بهتری را دارند عواملی مانند ابعاد شیشه ها و رنگ شیشه ی داخل آپارتمان نیز در میزان آفتابگیری و نورگیری ملک تاثیر مستقیم دارد .

 

نمونه ای از جهت ها و نورگیر

۱٫ملک جنوبی واحد جنوبی:آفتابگیر

۲٫ملک جنوبی واحد شمالی :نورگیر

۳٫ملک جنوبی واحد شرقی:نیمه نور تا ظهر

۴٫ملک جنوبی واحد غربی:نیمه نور از ظهر تا غروب

جهت شناسی ملک

از سری آموزش های مشاورین املاک امروز به یکی از مهمترین مباحث ملکی که دانستن آن لازمه کار هر مشاوری هست می پردازیم.

با ملک آموز همراه شوید.

از گذشته تا کنون جهت یابی امری مهم در هر صنعتی بوده است بعنوان مثال از آموزش های تحصیلی گرفته تا آموزش های نظامی و غیره …. همواره جهت شناسی را آموزش میدهند.اما اهمیت این موضوع درشغل های مرتبط با املاک بیشتر به چشم می خورد . در نوبت اول این جهت شناسی برای دانستن موقعیت هر ملک دارای اهمیت است و پس از آن برای دانستن جهت نورگیر هر ملک که در آموزش های بعدی قرار میدهیم حائز اهمیت است.

 

جهت یابی ملک

 

ملکها عمدتا در جهت های مختلف ساخته می شوند که این جهت ها بسته به نوع خیابان کشی کوچه بندی و محل وقوع زمین متغیر است. ملک ها از لحاظ جهت انواع مختلفی دارند در ابتدا نوع جهت ها می بایست مشخص شود که به روش زیر است.

 

 

جهت های اصلی و جهت های فرعی

اگر رو به شمال بایستیم، سمت راست مشرق (شرق، خاور)، سمت چپ مغرب (غرب، باختر) و پشت سر جنوب است. این چهار جهت راجهت‌های اصلی می‌نامند. بین هر دو جهت اصلی یک جهت فرعی وجود دارد. مثلاً نیمساز جهت‌های شمال و شرق، جهت شمالِ شرقی (شمالِ شرق) را مشخص می‌کند.

با دانستن یکی از جهت‌ها، بقیهٔ جهت‌ها را می‌توان به سادگی مشخص نمود. مثلاً اگر به سوی شمال ایستاده باشید، دست راست شما شرق، دست چپ شما غرب، و پشت سر شما جنوب است.جهت شمال را با حرف N ، جهت جنوب را با حرف S، جهت شرق را با حرف E و غرب را با W نشان می دهند.

 

جهت های اصلی و جهت های فرعی

جهت های اصلی و جهت های فرعی

 

پیدا کردن نوع جهت

برای پیدا کردن جهت در موقعیتی که ایستاده ایم به چند روش می توان عمل نمود.

امروزه با وسایلی مانند قطب‌نما یا سامانه موقعیت‌یاب جهانی (جی‌پی‌اس) می‌توان به راحتی و با دقت بسیار زیاد جهت جغرافیایی را مشخص کرد، اما در نبود ابزار، دانستن روش‌های دیگر جهت‌یابی بسیار مفید و کاراست.

برخی روش‌های جهت‌یابی مخصوص روز، و برخی ویژهٔ شب اند. برخی روش‌ها هم در همهٔ مواقع کارا هستند. توجه شود که:بسیاری از این روش‌ها کاملاً دقیق نیستند و صرفاً جهت‌های اصلی را به صورت تقریبی مشخص می‌کنند.اما برای شغل املاک دانستن همین مقدار کفایت میکند برای جهت‌های دقیق باید از قطب‌نما استفاده کرد، و میل مغناطیسی و انحراف مغناطیسی آن را هم در نظر داشت.

 

روش اول :جهت‌یابی به کمک موقعیت خورشید در آسمان

خورشید صبح از سمت شرق طلوع می‌کند، و شب در سمت غرب غروب می‌کند.پس در روز هرجا که خورشید باشد شرق جهت مقابلش غرب بالا شمال و پایین جنوب است و در عصر دقیقا بالعکس روز است به همین ترتیب جهت های فرعی نیز مشخص می شود ناگفته نماند که خورشید همواره از شرق به غرب در حال حرکت است برای مثال در ظهر خورشید مستقیم می تابد . پس می توان گفت جهت یابی با استفاده از خورشید خیلی قابل اعتماد نیست.

 

 

جهت‌یابی به کمک موقعیت خورشید در آسمان

جهت‌یابی به کمک موقعیت خورشید در آسمان

 

 

روش دوم:جهت‌یابی با سایهٔ چوب

چوب یا میله‌ای صاف و راست (مثلاً شاخه نسبتاً صافی از یک درخت به طول مثلاً یک متر) تهیه کنید و به طور عمودی در زمینی مسطح و هموار و افقی فرو کنید.

روش اول: نوک(انتهای) سایهٔ شاخص روی زمین را [مثلاً با یک سنگ] علامت‌گذاری می‌کنیم. مدتی (مثلاً ده-بیست دقیقه بعد، یا بیشتر) صبر می‌کنیم تا نوک سایه چند سانتیمتر جابه‌جا شود. حال محل جدید سایهٔ شاخص (که تغییر مکان داده‌است) را علامت‌گذاری می‌نماییم. حال اگر این دو نقطه را با خطی به هم وصل کنیم، جهت شرق-غرب را مشخص می‌کند. نقطهٔ علامت‌گذاری اول سمت غرب، و نقطهٔ دوم سمت شرق را نشان می‌دهد. یعنی اگر طوری بایستیم که پای چپ‌مان را روی نقطهٔ اول و پای راستمان را روی نقطهٔ دوم بگذاریم، روبروی‌مان شمال را نشان می‌دهد، و رو به خورشید (پشت سرمان) جنوب است.از آن‌جا که جهت ظاهری حرکت خورشید در آسمان از شرق به غرب است، جهت حرکت سایهٔ خورشید بر روی زمین از غرب به شرق خواهد بود. یعنی در نیم‌کره شمالی سایه‌ها ساعتگرد می‌چرخند.هر چه از استوا دورتر بشویم، از دقت پاسخ در این روش کاسته می‌شود. یعنی در مناطق قطبی (عرض جغرافیایی بالاتر از ۶۰ درجه) استفاده از آن توصیه نمی‌شود.در شب‌های مهتابی هم از این روش می‌توان استفاده کرد: به جای خورشید از ماه استفاده کنید.

روش دوم(دقیق‌تر): محل سایهٔ شاخص را زمانی پیش از ظهر علامت گذاری می‌کنیم. دایره یا کمانی به مرکز محل شاخص و به شعاع محل علامت‌گذاری شده می‌کشیم. سایه به تدریج که به سمت شرق می‌رود کوتاه‌تر می‌شود، در ظهر به کوتاه‌ترین اندازه‌اش می‌رسد، و بعداز ظهر به تدریج بلندتر می‌گردد. هر گاه بعد از ظهر سایهٔ شاخص از روی کمان گذشت (یعنی سایهٔ شاخص هم‌اندازهٔ پیش از ظهرش شد) آن‌جا را به عنوان نقطهٔ دوم علامت‌گذاری می‌کنیم. مانند روش پیشین، این نقطه سمت شرق و نقطهٔ پیشین سمت غرب را نشان می‌دهد.در واقع هر دو نقطه سایهٔ هم‌فاصله از شاخص، امتداد شرق-غرب را مشخص می‌کنند.با این‌که روش پیشین نسبتاً دقیق است، این روش دقیق‌تر است؛ البته وقت بیشتری برای آن لازم است.برای کشیدن کمان مثلاً طنابی(مانند بند کفش، نخ دندان) را انتخاب کنید. یک طرف طناب را به شاخص ببندید، و طرف دیگرش را به یک جسم تیز؛ به شکلی که وقتی طناب را می‌کشید دقیقاً به محل علامت‌گذاری شده برسد. نیم‌دایره‌ای روی زمین با جسم تیز رسم کنید.وقتی سایهٔ شاخص به حداقل اندازهٔ خود می‌رسد(در ظهر شرعی)، این سایه سمت جنوب را نشان می‌دهد.

 

 

جهت‌یابی با سایهٔ چوب

جهت‌یابی با سایهٔ چوب

 

جهت‌یابی با ساعت عقربه‌دار

ساعت مچی معمولی (آنالوگ، عقربه‌ای) را به حالت افقی طوری در کف دست نگه می‌داریم که عقربهٔ ساعت‌شمار به سمت خورشید اشاره کند. در این حالت، نیمسازِ زاویه‌ای که عقربهٔ ساعت‌شمار با عدد ۱۲ ساعت می‌سازد (زاویهٔ کوچک‌تر، نه بزرگ‌تر)، جهت جنوب را نشان می‌دهد. یعنی مثلاً اگر چوب‌کبریتی را [به طور افقی] در نیمهٔ راه میان عقربهٔ ساعت‌شمار و عدد ۱۲ ساعت قرار دهید، به طور شمالی-جنوبی قرار گرفته‌است.

نکات:این که گفته شد عقربهٔ کوچک ساعت به سمت خورشید اشاره کند، یعنی این‌که اگر شاخصی [مثلاً چوب‌کبریت] ای که در مرکز ساعت قرار دهیم، سایه‌اش موازی با عقربهٔ ساعت‌شمار و در جهت مقابل آن باشد. یا این‌که سایهٔ عقربهٔ ساعت‌شمار درست در زیر خود عقربه قرار گیرد. یا مثلاً اگر چوبی ده-پانزده سانتیمتری را در زمین به‌طور عمودی قرار دهیم، ساعت روی زمین به شکلی قرار گرفته باشد که عقربهٔ ساعت‌شمارش موازی با سایهٔ چوب باشد.دلیل این‌که زاویه بین عقربهٔ ساعت‌شمار و ۱۲ را نصف می‌کنیم این است که: وقتی خوشید یک بار دور زمین می‌چرخد، ساعت ما دو دور می‌چرخد(دو تا ۱۲ ساعت). یعنی گرچه روز ۲۴ ساعت است (و یک دور کامل را در ۲۴ ساعت طی می‌کند)، ساعت‌های ما یک دور کامل را در ۱۲ ساعت طی می‌نماید. اگر ساعت ۲۴ ساعته‌ای می‌داشتید، که دور آن به ۲۴ قسمت مساوی تقسیم شده بود، هر گاه عقربهٔ ساعت‌شمار را رو به خورشید می‌گرفتید عدد ۱۲ ساعت همیشه جهت جنوب را نشان می‌داد.

این روش وقتی سمت صحیح را نشان می‌دهد، که ساعت مورد نظر درست تنظیم شده باشد. یعنی اگر در بهار و تابستان ساعت‌ها را نسبت به ساعت استاندارد یک‌ساعت جلو می‌برند، ما باید آن را تصحیح کنیم(ابتدا ساعت‌مان را یک ساعت عقب ببریم سپس روش را اِعمال کنیم؛ یا نیمساز عقربهٔ ساعت‌شمار را [به جای ۱۲] با ۱ حساب کنید). همچنین در همهٔ سطح یک کشور معمولاً ساعت یکسانی وجود دارد، که مثلاً در ایران حدود یک ساعت متغیر است (ایران تقریباً بین دو نصف‌النهار قرار دارد؛ لذا ظهر شرعی در شرق و غرب ایران حدوداً یک ساعت فاصله دارد.) ساعت صحیح هر مکان همان ساعتی است که هنگام ظهر شرعی در آن در طول سال، اطراف ساعت ۱۲ ظهر است. در واقع برای تعیین دقیق جهت‌های جغرافیایی ساعت باید طوری تنظیم باشد که هنگام ظهر شرعی ساعت ۱۲ را نشان دهد.

 

جهت‌یابی با ساعت عقربه‌دار

جهت‌یابی با ساعت عقربه‌دار

 

بعد از آموزش جهت یابی ، حال جهت ملک ها را خواهیم گفت:

انواع جهت ملک

ملک ها از لحاظ جهت به چند دسته تقسیم میشود که بترتیب زیر است:

 

ملک های یک بر 

ملک های یک بر همان ملک هایی است که بین ۲ ملک واقع شده است و سمت چپ و راست این نوع ملک ها حق اشراف ندارد و ملک واقع شده است . این ملک ها با جهت های اصلی ساخته میشود انواع ملک های یکبر به این شرح است: شمالی،جنوبی،شرقی،غربی

 

ملک های شمالی

ملک هایی که سمت شمال کوچه یا خیابان ساخته شده باشد ملک شمالی گفته می شود . روش تشخیص آن یا بصورت موارد گفته شده در بالاست و یا میتوان از نوع ملک تشخیص داد . در ملک های شمالی معمولا حیاط رو به خیابان است یعنی ملک هایی که از حیاط وارد ساختمان میشویم را شمالی میگو یند . البته گاهی پیش می آید که بدلیل اصلاح شدن زمین ملک بصورت ۱۰۰% ساخته شده و حیاط ندارد در این حالت چاره ای جز جهت یابی نداریم

 

ملک های شمالی

ملک های شمالی

 

ملک های جنوبی

ملک هایی که سمت جنوب کوچه یا خیابان ساخته شده باشد ملک جنوبی گفته می شود . روش تشخیص آن یا بصورت موارد گفته شده در بالاست و یا میتوان از نوع ملک تشخیص داد . در ملک های جنوبی معمولا حیاط پشت ملک واقع شده  است یعنی ملک هایی که ابتداوارد ساختمان شده و سپس به حیاط وارد  میشویم را جنوبی میگویند . البته گاهی پیش می آید که بدلیل اصلاح شدن زمین ملک بصورت ۱۰۰% ساخته شده و حیاط ندارد در این حالت چاره ای جز جهت یابی نداریم

 

ملک های جنوبی

ملک های جنوبی

 

ملک های شرقی و غرب

ملک هایی که سمت شرق یا غرب کوچه یا خیابان ساخته شده باشد ملک شرقی و یا غربی گفته می شود . ملک های شرقی و غربی را فقط میتوان با جهت یابی مشخص نمود چون دارای ویژگی های متغیر است  روش تشخیص آن یا بصورت موارد گفته شده در بالاست . البته به گونه ای میتوان از جهت قرار گیری ملک های مجاور شرقی و غربی بودن یک ملک را تشخیص داد . بعد از پیدا کردن ملک شمالی و یا جنوبی مجاور مسلما طبق آموزش های بالا راحت میتوان تشخیص داد که این ملک شرقی و یا غربی است

 

 

ملک های ۲ نبش یا۲ بر

 

ملک های ۲ بر همان ملک هایی است که معمولا نبش خیابان ویا کوچه  واقع شده و یکطرف مشرف به خیابان است و طرف دیگرش  ملک واقع شده است . این نوع ملک ها حق اشراف به ۲ طرف را دارند  . این ملک ها با جهت های فرعی ساخته میشود.

جهت انواع ملک های دو بر به این شرح است: شمالی شرقی ، شمالی غربی ، جنوبی شرقی ، جنوبی غربی 

 

ملک های ۳ نبش یا ۳ بر

 

ملک های ۳ بر همان ملک هایی است که معمولا ۳ نبش خیابان و یا کوچه  واقع شده و از دو طرف مشرف به خیابان است و طرف دیگرش  ملک واقع شده است . این نوع ملک ها حق اشراف به ۳ طرف را دارند  . این ملک ها با جهت های فرعی ساخته میشود.

جهت انواع ملک های ۳ بر بعنوان مثال به این شرح است: شمالی شرقی غربی 

 

ملک های ۲ کله

 

نوع دیگری از ملک ها از لحاظ جهت ملک های ۲ کله است .  ۲کله به ملکی گفته می شود که  از ۲ کوچه یا  ۲ خیابان هم جوار  حق اشراف دارد

جهت انواع ملک های۲ بر بعنوان مثال به این شرح است: شمالی جنوبی و یا شرقی غربی 

راهنمای پیش خرید یا پیش فروش آپارتمان

با توجه به رکود بی سابقه بازار مسکن در ۲ سال اخیر شاهد آن هستیم که برخی سازندگان و شرکت های ساختمانی برای تامین نیاز و سرمایه مادی خود دست به فروش واحد خود قبل از آماده شدن می زنند که این نوع معاملات بعضا دچار مشکلاتی برای خریداران شده و در برخی موارد حتی سرمایه خریدار را به باد می دهد . اگر صادقانه بخواهیم بگوییم با آگاهی نمی شود کاملا جلوی این مشکلات را گرفت اما باید بدانید اگر این راهنما را در معاملات پیش فروش خود رعایت کنید ، امکان کلاهبرداری را به صفر نزدیک خواهید کرد و می توانید نسبت به خرید خود مطمعن شوید حال با هم موارد زیر را در ارتباط با پیش فروش یا نحوه چگونگی پیش خرید بررسی خواهیم نمود با ملک آموز همراه شوید.

پیش فروش یا پیش خرید یعنی چه؟

پیش فروش یا پیش خرید همانطور که از اسمش پیداست در لغت به معنای قبل از فروش رساندن و قبل از خرید کردن است. این اصطلاح در مورد بسیاری از معاملات انجام می شود. بطور عمده در زمینه املاک به آندسته از املاکی که قبل از تکمیل شدن و قبل از اینکه قابل سکونت شود به فروش می رسد پیش فروش و به املاکی که قبل از تکمیل و ساخته شدن خریداری شود پیش خرید می گویند.

آیا پیش فروش یا پیش خرید منفعتی دارد؟

بطور عمده از گذشته خریداران تمایل زیادی برای خرید املاکی که از جانب شخص یا شرکتی پیش فروش می شد داشتند و این تمایل را به دلایلی بر میگزیدند . اما بطور کلی برای  طرف سازنده که اقدام به فروش ملک خود قبل از پایانکار می نماید در ابعاد مختلف ضرر محسوب میشد . اما امروزه با توجه به بازار املاک پیش فروش و پیش خرید برای طرفین قرارداد هم دارای معایب است و هم دارای محاسنی است که این محاسن و معایب را  برای خریداران بررسی می کنیم.

 

محاسن پیش خرید برای خریدار: پیش خرید ملک

۱٫با توجه به عدم تکمیل شدن ملک مسلما قیمت پیش فروش یک آپارتمان از قیمت همان آپارتمان در حالت آماده تحویل مقداری ارزانتر است و بعد از تکمیل شدن ملک در صورتی که بازار در شرایط یکسان باشد خریدار میتواند آپارتمان خریداری شده را گرانتر بفروشد پس بنا بر این پیش خرید برای خریدار ارزش افزوده دارد.

۲٫ در معاملاتی که املاک بصورت آماده بفروش می رسد خریدار میبایست مبلغ قرارداد را حد اکثر ظرف مدت ۲ ماه طبق توافق طرفین عودت نماید .اما در معاملات پیش فروش مبلغ قرارداد بصورت مرحله ای و طی مراحل ساخت پرداخت خواهد شد . بدین ترتیب خریدار فرصت استفاده از منابع مالی دیگر را دارد و قدرت بیشتری برای خرید ملک مورد نظر را دارد.

۳٫ در آپارتمان های  آماده طراحی داخلی بر اساس سلیقه سازنده ساخته میشود و در صورت بازسازی اجزاء داخلی ، خریدار متحمل هزینه های سنگینی خواهد شد اما در  پیش فروش طراحی و اجزای داخل ملک بر اساس سلیقه خریدار قابل تغییر است

۴٫در ساختمان های آماده تنها اجزای روکار ساختمان قابل رویت است اما در پیش فروش تمامی مراحل ساخت و کیفیت مصالح داخلی توسط خریدار قابل رویت است..

معایب پیش خرید برای خریدار:

۱٫امکان عدم تحویل به موقع ملک از جانب سازنده

۲) امکان عدم اجرای مصالح طبق قرارداد توسط سازنده

۳) امکان نا تمام ماندن پروژه در هنگام شرایط رکود بازار و بدلیل بی انگیزگی سازنده

۴) امکان فروش ملک به چندین نفر 

۵)امکان کلاهبرداری توسط شرکت های نا معتبر

۶)امکان اخذ وام های کلان بانکی روی سند مادر و عدم تسویه که در صورت عدم پرداخت اقساط می بایست توسط اشخاص خریدار  پرداخت گردد.

۷)امکان عدم اخذ مجوز پایانکار و عدم پرداخت خلافی به شهرداری که این هزینه نا خواه بگردن خریدار می افتد.

 

با بررسی معایب و محاسن پیش فروش دانستیم که این نوع معامله را نمی شود با اعتماد انجام داد و میبایست بسیاری از موارد را رعایت نمود تا دچار مشکل نشویم

حال سوال اینجاست ؟؟؟؟!!!

، چگونه می توان به انتشار گسترده آگهی های پر زرق و برق این شرکت ها و سازنده ها  اعتماد کرد و تمام آنچه آنها در مورد ساخت و همچنین آینده واحدهایی که قصد پیش فروش آن را به مردم دارند، باور کرد؟

آنچه مسلم است اینکه، به رغم محاسن و معایب معاملات پیش فروش برای طرفین – خریدار و سازنده –، بیشتر اینگونه معاملات با هدف سرمایه گذاری انجام می شود و معمولا مبالغ چند صد میلیونی و حتی چند میلیاردی از سوی خریداران به سازنده بابت پیش خرید پرداخت می شود، و سازندگان وجود دارند که نه تنها به تعهدات خود ۱۰۰درصد وفادار نیستند بلکه با شگردهای مخصوص از مبالغ دریافتی از خریداران برای سرمایه گذاری در پروژه های دیگری استفاده می کنند. این در حالی است که براساس قانون و همچنین عرفی که برای معاملات پیش فروش وجود دارد، سازندگان حقیقی و حقوقی این دسته از واحدها، موظفند مبالغ را متناسب با پیشرفت فیزیکی کار از خریداران دریافت و همچنین وجوه دریافتی را تنها برای پیشرفت همان پروژه هزینه کنند. اما، کلاهبرداران ساختمانی در تازه ترین شگرد خود بازار پیش فروش را هدف قرار داده اند.

این سازندگان با تبلیغات گسترده برای پیش فروش واحدهای مسکونی، اداری، تجاری و… در شهرهای مختلف و در برخی مناطق آزاد که به دلیل بعد مسافت از محل زندگی سرمایه گذاران امکان نظارت و کنترل مستقیم و مداوم پروژه در فواصل کوتاه زمانی وجود ندارد، مبالغ دریافتی از خریداران را در دیگر پروژه ها سرمایه گذاری کرده و همین امر سبب می شود نه تنها قادر به تحویل به موقع واحدها نشوند، بلکه برخی از آنان حتی پروژه را در همان مراحل اولیه که خریدار آن را پیش خرید کرده، رها می کنند.

نحوه فعالیت کلاهبردار ها

برخی شرکت ها که با مدیریت اشخاص حقیقی یا حقوقی در برخی مناطق کشور به اسم ساخت وسازهای پیش فروشی از خریداران مبالغ هنگفتی دریافت می کنند معمولا در دل شرکت خود دارای چندین شرکت هستند.

یعنی در اولین اقدام خود چند شرکت تاسیس می کنند و با تشکیل هیئت مدیره های صوری، که الزاما تخصصی هم در امر ساخت وساز ندارند، با خریداران قرارداد می بندند. همچنین برخی از آنان با نفوذ در شبکه های بانکی به بهانه ساخت وساز وام های کلان کم بهره دریافت می کنند. این شرکت ها در ظاهر به صورت زنجیره ای به هم متصل هستند، اما در واقع مستقل از یکدیگر فعالیت می کنند. به این ترتیب، این شرکت ها اولا دارای بدهی های کلان به بانک ها هستند و ثانیا هیچ کدام از اصول مدیریت و کنترل پروژه – از قبیل الزام به هزینه کردن مبالغ دریافتی از خریداران برای پیشرفت همان پروژه براساس برنامه زمانبندی را در روند کاری خود اعمال نمی کنند. از سوی دیگر، این شرکت ها با دیگر شرکت ها و پیمانکاران نیز قراردادهای تامین مالی و همچنین خرید زمین به ارزش های کلان می بندند که حتی به جای پرداخت پول به آنها هم وعده تحویل واحد از پروژه هایی را می دهند که پیش از این پیش فروش کرده اند. به این ترتیب، حتی به شرکت ها و موسسات تبلیغاتی هم قول می دهند که مبالغ مربوط به تبلیغات در قالب واحد مسکونی، اداری یا تجاری از همان پروژه، پس از تکمیل واحدها، به آنها پرداخت می شود. این شرکت ها، حتی با ورود به برخی دستگاه ها کشور و به بهانه انبوه سازی، زمین های در آنها را هم تصاحب می کنند تا با استفاده از اعتباری که به واسطه کار بر روی زمین های شهرداری انجام می دهند، مشمول دریافت وام ها و اعتبارات کلان بانکی شوند.

 

آموزش مبایعه نامه نویسی:طرفین قرارداد

درآموزش قبل گفتیم که مبایعه نامه عموما دارای ۱۱ وجه است که اجبارا می بایست در مبایعه نامه بکار روند این اجزا شامل موارد زیر است:

۱-مشخصات طرفین(خریدار و فروشنده)

۲-موضوع معامله(مورد معامله ای که فروخته می شود)

۳-ملحقات و جزئیات مورد معامله 

۴-ثمن معامله(قیمت مورد توافق طرفین قرارداد)

۵-نحوه پرداخت ثمن مورد توافق طرفین قرارداد

۶-شرایط تسلیم و تحویل مورد قرارداد و همچنین شرایط انتقال مدارک از جمله اسناد مورد معامله.

۷-شرایط و اثار قرارداد(مواردی که در قانون معاملات می بایست توسط طرفین معامله انجام شود)

۸-تعهدات طرفین قرارداد

۹-شروط ضمن عقد 

۱۰-جرایم و ضرر زیان ناشی از عدم انجام تعهدات طرفین قرارداد

۱۱-امضای فروشنده و خریدار و حداقل ۲ شاهد ومتصدی معاملات

حال در این آموزش اولین جزء مبایعه نامه نویسی را که طرفین قرارداد است را بررسی خواهیم کرد با ملک آموز همراه شوید.

 

آموزش مبایعه نامه نویسی:طرفین قرارداد

آموزش مبایعه نامه نویسی:طرفین قرارداد

طرفین قرارداد:

اولین بند و ماده نوشتن یک قرارداد طرفین قرارداد است که انواع مختلفی دارد که با هم به آن می پردازیم

احرازهویت:

برای نوشتن مبایعه نامه اصل مدارک شناسایی طرف قرارداد (کارت ملی و شناسنامه)که بصورت عکس دار باشد و عکس آن طوری باشد که بتوانید براحتی طرف قرارداد را احراز نمایید اغلب مشکلاتی که در زمان نوشتن مبایعه نامه بوجود می آید مساله احراز هویت است بارها پیش آمده که شخصی به جای شخص دیگری اقدام به امضاء قرارداد کرده است و بخاطر شلوغی و مشغله کار کاتب و متصدی املاک به خوبی طرف مقابل را احراز نکرده است و یا بدون توجه به اصل مدارک شناسایی اقدام به نوشتن قرارداد کرده است که گاها متوجه شده ست که کارت شناسایی طرف معامله جعلی است احراز هویت طرفین قرارداد وظیفه هر کاتبی است و مستقیما مسئولیت اهراز هویت طرفین با کاتب قرار داد است پس بنابراین در انجام امورقراردادرمسئله احراز هویت دقت لازم را داشته باشید و بدون رودربایستی و تعارف کار خود را انجام دهید تا به مشکل بر نخورید.

شخص حقیقی

کلیه اشخاص از کوچک تا بزرگ می توانند بعنوان طرفین قرارداد معرفی شوند و اقدام به انجام قرارداد نمایند فقط در صورتی این امر امکان پذیرنیست که شخص معامله گر با توجه به رای مراجع ممنوع المعامله باشد که تشخیص این امر متوجه کاتب قرارداد نیست بلکه در صورتی می بایست شخص را از نوشتن قرارداد منع نمود که ازممنوع المعامله بودن آن شخص مطمئن شوید و برای شما مشخص باشد مساله دیگر در معامله اشخاص مسئله بلوغ عقل است شخصی که از لحاظ ذهن و عقل دچار ثبات نباشد نمی تواند بعنوان طرف معامله معرفی شودو کاتب می بایست به این نکته توجه نماید در مورد افرادی که سن آنان به سن قانونی نرسیده باشد خود شخص بعنوان طرف قرارداد نوشته شده و مشخصات ولی آن شخص نیز می بایست ذکر شود و ولی شخصی که به سن قانونی نرسیده است می بایست راجع به انجام قرارداد تصمیم گیری نماید تشخیص ولی و قیم طبق قانون ولایت و قیومیت است مگر اینکه شخص قیم نامه معتبری از طریق مرجع معتبر داشته باشد.

وکالت از طرف اشخاص حقیقی:

هر شخص حقیقی می تواند برای انجام قرارداد برای خود وکیلی انتخاب نماید در رابطه با وکالت کاتب می بایست به چند نکته توجه کند:

۱٫همانگونه که خود شخص نباید ممنوع المعامله باشد و بلوغ عقلی داشته باشد این مسئله در رابطه با وکیل نیز صدق می کند وکیل باید دارای بلوغ عقلی باشد.

۲٫وکیلی که از طرف فروشنده انتخاب می شود باید دارای وکالتنامه معتبر باشد که وکالت نامه وکیل فروشنده می بایست موضوع داشته باشد و در وکالتنامه مشخصات ملکی که فروخته می شود درج شود و اگر وکالتنامه فاقد موضوع بود می بایست درون وکالتنامه قید شود که وکیل حق فروش کلیه املاک موکل خود را دارد.

۳٫در متن وکالتنامه می بایست به موضوع حدود اختیارات وکیل مشخص باشد بعنوان مثال ممکن است شخصی از جانب کسی وکالت داشته باشد و این وکالت فقط برای انجام امور اداری آن ملک داده شده باشد.در متن وکالتنامه می بایست کلیه حق فروش به شخص دیگر قید شود و همچنین وکیل از جانب موکل حق اخذ ثمن را داشته باشد در صورتی که در متن وکالت نامه حق اخذ ثمن قید نشود و حق فروش قید شده باشد به این معنی است که وکیل می تواند در رابطه با فروش ملک تصمیم گیری و اقدام نماید ولی مبلغ ناشی از فروش ملک می بایست بدست خود موکل برسد.

۴٫همیشه سعی کنید وکالتنامه را از ابتدا تا انتها با دقت مطالعه کنید کارها پیش می آید که یک کلمه کل معنی جمله را عوض می کند یا شما در متن وکالتنامه می خوانید (وکیل حق فروش ملک و اخذ ثمن را)به همین جمله بسنده می کنید در صورتی که امکان دارد در آخر جمله ندارد نوشته شده باشد یعنی وکیل حق فروش ملک و اخذ ثمن را ندارد.

۵٫وکالت نامه می بایست اصل با مهر برجسته دفترخانه معتبر اسناد رسمی باشد وکالتنامه ای که توسط خود شخص نوشته شده باشد فاقد اعتبار است بعنوان مثال شخصی در یک صفحه با دست خط خود بنویسد فلانی وکیل من است و حق فروش ملک من را دارد این برگه غیر قابل استناد است و نمی توان آن را بعنوان وکالتنامه تلقی نمود وکالتنامه می بایست توسط دفاتر اسناد رسمی معتبر و یا سفارت خانه ها ثبت گردیده و مهمور به مهر برجسته باشد.

۶٫اصالت وکالت نامه می بایست توسط کاتب قرارداد استعلام شود قبل از انجام معامله می بایست به دفتر خانه ای که وکالت نامه را صادر کرده مراجعه کرده و یا تماس بگیرید و اصالت وکالتنامه را جویا شوید زیرا ممکن است وکیل از جانب موکل عزل شده باشد و یا موکل فوت کرده باشد که در اینصورت وکالتنامه فاقد اعتبار است.

۷٫در مورد وکالت های بلا عزل هم باید توجه نمود وکالت نامه تا زمانی بلا عزل است که موکل زنده باشد در صورت فوت موکل وکالتنامه اعتبار ندارد مگر اینکه شخص وکیل دارای مدرک معتبری مثل مبایعه نامه باشد که ملک را از موکل خود خریده است و سند را بصورت وکالت بلاعزل منتقل کرده است.

۸٫در مورد خریدار نیز وکیل می بایست دارای وکالتنامه از طرف شخص خریدار باشد که در متن وکالتنامه قید شود که وکیل حق خرید هرگونه املاک را برای موکل خود دارد که این وکالتنامه نیز می بایست توسط دفتر خانه معتبر و یا سفارت خانه ثبت شده باشد واصالت آن توسط کاتب مورد بررسی قرار گیرد.

۹٫در بند قرارداد می بایست در قسمت فروشنده و خریدار مشخصات خود شخص موکل را بنویسید و سپس مشخصات وکیل را همراه با شماره وکالتنامه،شماره دفتر خانه،تاریخ وکالت را در قرارداد درج نمایید.

وراثت

در مورد املاکی که مالک آن متوفی باشد در صورتی می توان ورثه مرحوم یا مرحومه را بعنوان طرف قرارداد اطلاق نمود که ورثه دارای گواهی حصر و وراثت معتبر از مراجع قضایی باشد و در متن گواهی حصرو وراثت می بایست مشخصات ملک مورد نظر قید شده باشد مگر اینکه در متن گواهی نوشته شده شود که ورثه ی مذکور وارث تمامی دارایی های متوفی می باشد در اینصورت می بایست مشخصات شخص متوفی در قرارداد قید شود و سپس مشخصات وراث به همراه شماره و مشخصات و تاریخ گواهی حصر و وراثت قید گردد.در مورد خریدار نیز ورثه نمی تواند برای شخص متوفی مالی را خریداری کند شخص متوفی را نمیتوان بعنوان خریدار تلقی نمود.

بعد از نوشتن مشخصات طرفین قرار می بایست آدرس و شماره تلفنی از هر یک از طرفین اخذ شده و در قرارداد نوشته شود تا در صورت لزوم به ان رجوع شود .

اشخاص حقوقی

تمامی اشخاص می توانند بعنوان نماینده حقوقی شرکت ها،نهادها،ارگان ها و مراکز دولتی و خصوصی و…..معرفی شوند و در قرارداد بعنوان طرف معامله شناخته شوند در این موارد می بایست موضوعاتی رعایت شود:

۱٫کلیه شرکت ها می بایست دارای اساس نامه و روزنامه رسمی و مجوزهای لازم باشند و مشخصات مدارک می بایست در قرارداد ذکر شود.

۲٫طرف قراردای که به عنوان نماینده یک شرکت معرفی می شود یا می بایست جزء هیئت مدیره یآن شرکت باشد و یا می بایست از طرف هیئت مدیره وکالت داشته باشد که شرایط وکالتنامه نیز دقیقا می بایست طبق شرایط و ظوابطی که برای اشخاص حقیقی گفته شد رعایت شود.

۳٫کلیه نهاد ها و مراکز اعم از دولتی و خصوصی و ارگان ها می بایست دارای مجوز باشند و شخص نماینده یا باید مدیر عامل آن نهاد باشد یا از جانب مدیر عامل آن نهاد وکالت داشته باشد.

۴٫ارگان ها و نهادهای دولتی می بایست مجوز خرید داشته باشد و نماینده آن ارگان و نهاد مجوز لازم را ارائه نماید و مشخصات مجوز می بایست در قرارداد توسط کاتب درج شود.

۵٫در بند طرفین قرارداد می بایست ابتدا مشخصات و شخص حقوقی قید شده و سپس در قرارداد توضیح داده شود که این ملک برای فلان نهاد یا شرکت یا ارگان خریداری شده که دارای مجوز و مدارک با شماره های مذکور است و شخص حقوقی بعنوان نماینده قانونی و یا وکیل نماینده قانونی اقدام به امضای قرارداد نموده است.

۶٫در مورد اشخاص حقوقی نیز می بایست پس از درج مشخصات دقیق آدرس و تلفن آن شرکت و یا نهاد و ارگان و یا سازمان قید شود که در صورت لزوم یه آن رجوع شود.

مبایعه نامه چیست؟

مبایعه نامه در فرهنگ لغت:

در فرهنگ لغت اصطلاحات حقوقی واژه مرکبی به نام (مبایعه نامه) وجود نداردولی واژه مبایعنامه دردفاتراسناد رسمی ومشاورین املاک ودر میان عامه مردم مورد استفاده است. مبایعه نامه از دوکلمه (مبایعه ) و(نامه) ترکیب شده است.بیع در اصطلاح فارسی به قراردادی اطلاق می شود که طبق آن مالی به دیگری  فروخته می شود ونامه در اصطلاح فارسی  به ورقه ای که روی آن مطلبی خطاب به کسی مکتوب نوشته می شود گفته می شود.مبایعه نامه در لغت به معنای خرید وفروش کردن است.

 

تعریف قولنامه:

قولنامه در لغت به معنای نوشته عهدوپیمان تعریف شده است و به معنای قرارداد فروش بکاررفته است.در حقوق برای توصیف قولنامه ازعبارات مختلف نظیرصورتمجلس مذاکرات،پیش قرارداد،طرح انجام معامله،وعده بیع وعقداتفاقیه استفاده می شود.قولنامه درلغت، ترکیبی است از دو کلمه قول ونامه، ولی از اصطلاح حقوقی به سندی اطلاق می شودکه دربردارنده قرارداد وتوافقی است برای انجام معامله در زمان حال ، گذشته و آینده بین دویاچندشخص که قبل از معامله اصلی تنظیم می شود.

تعریف مبایعه نامه :

به قرارداد مکتوبی که بین طرفین(فروشنده و خریدار یا بایع و مشتری) تنظیم می گردد و بر اساس آن مالی در مقابل دریافت عوض یا بهاء یا قیمت فروخته می شود، مبایعه نامه گفته می شود.این اصطلاح گاها به صورت «بیع نامه» نیز به کار می رود و مفهوم آن تفاوتی با «مبایعه نامه» ندارد.

با تعریف قولنامه و مبایعه نامه فهمیدیم که قولنامه به پیش قرارداد ،قبل از انجام معامله و قول و قراری که بین طرفین مکتوب می شود گفته می شود اما مبایعه نامه به قرارداد اصلی فروش مالی بین طرفین گفته می شود 

مختصات مبایعه نامه:

مبایعه نامه عمدتا می بایست  در سه نسخه تنظیم شود هر سه نسخه می بایست با یک خط و به یک صورت نوشته شود که عمدتا در قرارداد های قدیمی برای نوشتن مبایعه نامه از کاربن استفاده می شد و اکنون در قرارداد های جدید بصورت پرینتی و تمام نسخه ها یکسان تنظیم می شود.از سه نسخه قرارداد یک نسخه برای خریدار ، یک نسخه برای فروشنده و نسخه اصل قرارداد توسط متصدی معاملات بایگانی می شود که بهمراه کپی مدارک می بایست تا ۵ سال در دفتر املاک نگه داری شود تا در صورت لزوم به آن مراجعه نمود. مبایعه نامه می بایست در سامانه ثبت معاملات املاک و مستغلات کشور ثبت شده و پس از ثبت دارای کد رهگیری معتبر باشد. مبایعه نامه می بایست دارای هولوگرام معتبر صادر شده توسط اصناف و وزارت بازرگانی باشد.مبایعه نامه می بایست دارای شماره هولوگرام و شماره ثبت معتبر باشد.مبایعه نامه می بایست توسط متصدی معاملات و یا مباشر آن مهمور به مهر دارای جواز کسب و ممضی به امضای شخص حقوقی و تایید کننده اصالت قرارداد و اسناد و هویت طرفین باشد.

اجزای مبایعه نامه:

مبایعه نامه عموما دارای اجزای مختلفی است که اجبارا می بایست در مبایعه نامه بکار روند این اجزا شامل موارد زیر است:

۱-مشخصات طرفین(خریدار و فروشنده) 
 
۲-موضوع معامله(مورد معامله ای که فروخته می شود)

۳-ملحقات و جزئیات مورد معامله 

۴-ثمن معامله(قیمت مورد توافق طرفین قرارداد)

۵-نحوه پرداخت ثمن مورد توافق طرفین قرارداد

۶-شرایط تسلیم و تحویل مورد قرارداد و همچنین شرایط انتقال مدارک از جمله اسناد مورد معامله.
 
۷-شرایط و اثار قرارداد(مواردی که در قانون معاملات می بایست توسط طرفین معامله انجام شود)

۸-تعهدات طرفین قرارداد

۹-شروط ضمن عقد 

۱۰-جرایم و ضرر زیان ناشی از عدم انجام تعهدات طرفین قرارداد

۱۱-امضای فروشنده و خریدار و حداقل ۲ شاهد ومتصدی معاملات

 

در عکس زیر نمونه ای از مبایعه نامه های پرینتی را مشاهده می نمایید

 

مبایعه نامه چیست؟

مبایعه نامه در فرهنگ لغت:

در فرهنگ لغت اصطلاحات حقوقی واژه مرکبی به نام (مبایعه نامه) وجود نداردولی واژه مبایعنامه دردفاتراسناد رسمی ومشاورین املاک ودر میان عامه مردم مورد استفاده است. مبایعه نامه از دوکلمه (مبایعه ) و(نامه) ترکیب شده است.بیع در اصطلاح فارسی به قراردادی اطلاق می شود که طبق آن مالی به دیگری  فروخته می شود ونامه در اصطلاح فارسی  به ورقه ای که روی آن مطلبی خطاب به کسی مکتوب نوشته می شود گفته می شود.مبایعه نامه در لغت به معنای خرید وفروش کردن است.

 

تعریف قولنامه:

قولنامه در لغت به معنای نوشته عهدوپیمان تعریف شده است و به معنای قرارداد فروش بکاررفته است.در حقوق برای توصیف قولنامه ازعبارات مختلف نظیرصورتمجلس مذاکرات،پیش قرارداد،طرح انجام معامله،وعده بیع وعقداتفاقیه استفاده می شود.قولنامه درلغت، ترکیبی است از دو کلمه قول ونامه، ولی از اصطلاح حقوقی به سندی اطلاق می شودکه دربردارنده قرارداد وتوافقی است برای انجام معامله در زمان حال ، گذشته و آینده بین دویاچندشخص که قبل از معامله اصلی تنظیم می شود.

تعریف مبایعه نامه :

به قرارداد مکتوبی که بین طرفین(فروشنده و خریدار یا بایع و مشتری) تنظیم می گردد و بر اساس آن مالی در مقابل دریافت عوض یا بهاء یا قیمت فروخته می شود، مبایعه نامه گفته می شود.این اصطلاح گاها به صورت «بیع نامه» نیز به کار می رود و مفهوم آن تفاوتی با «مبایعه نامه» ندارد.

با تعریف قولنامه و مبایعه نامه فهمیدیم که قولنامه به پیش قرارداد ،قبل از انجام معامله و قول و قراری که بین طرفین مکتوب می شود گفته می شود اما مبایعه نامه به قرارداد اصلی فروش مالی بین طرفین گفته می شود 

مختصات مبایعه نامه:

مبایعه نامه عمدتا می بایست  در سه نسخه تنظیم شود هر سه نسخه می بایست با یک خط و به یک صورت نوشته شود که عمدتا در قرارداد های قدیمی برای نوشتن مبایعه نامه از کاربن استفاده می شد و اکنون در قرارداد های جدید بصورت پرینتی و تمام نسخه ها یکسان تنظیم می شود.از سه نسخه قرارداد یک نسخه برای خریدار ، یک نسخه برای فروشنده و نسخه اصل قرارداد توسط متصدی معاملات بایگانی می شود که بهمراه کپی مدارک می بایست تا ۵ سال در دفتر املاک نگه داری شود تا در صورت لزوم به آن مراجعه نمود. مبایعه نامه می بایست در سامانه ثبت معاملات املاک و مستغلات کشور ثبت شده و پس از ثبت دارای کد رهگیری معتبر باشد. مبایعه نامه می بایست دارای هولوگرام معتبر صادر شده توسط اصناف و وزارت بازرگانی باشد.مبایعه نامه می بایست دارای شماره هولوگرام و شماره ثبت معتبر باشد.مبایعه نامه می بایست توسط متصدی معاملات و یا مباشر آن مهمور به مهر دارای جواز کسب و ممضی به امضای شخص حقوقی و تایید کننده اصالت قرارداد و اسناد و هویت طرفین باشد.

اجزای مبایعه نامه:

مبایعه نامه عموما دارای اجزای مختلفی است که اجبارا می بایست در مبایعه نامه بکار روند این اجزا شامل موارد زیر است:

۱-مشخصات طرفین(خریدار و فروشنده) 
 
۲-موضوع معامله(مورد معامله ای که فروخته می شود)

۳-ملحقات و جزئیات مورد معامله 

۴-ثمن معامله(قیمت مورد توافق طرفین قرارداد)

۵-نحوه پرداخت ثمن مورد توافق طرفین قرارداد

۶-شرایط تسلیم و تحویل مورد قرارداد و همچنین شرایط انتقال مدارک از جمله اسناد مورد معامله.
 
۷-شرایط و اثار قرارداد(مواردی که در قانون معاملات می بایست توسط طرفین معامله انجام شود)

۸-تعهدات طرفین قرارداد

۹-شروط ضمن عقد 

۱۰-جرایم و ضرر زیان ناشی از عدم انجام تعهدات طرفین قرارداد

۱۱-امضای فروشنده و خریدار و حداقل ۲ شاهد ومتصدی معاملات

 

در عکس زیر نمونه ای از مبایعه نامه های پرینتی را مشاهده می نمایید

 

مبایعه نامه چیست؟

مبایعه نامه در فرهنگ لغت:

در فرهنگ لغت اصطلاحات حقوقی واژه مرکبی به نام (مبایعه نامه) وجود نداردولی واژه مبایعنامه دردفاتراسناد رسمی ومشاورین املاک ودر میان عامه مردم مورد استفاده است. مبایعه نامه از دوکلمه (مبایعه ) و(نامه) ترکیب شده است.بیع در اصطلاح فارسی به قراردادی اطلاق می شود که طبق آن مالی به دیگری  فروخته می شود ونامه در اصطلاح فارسی  به ورقه ای که روی آن مطلبی خطاب به کسی مکتوب نوشته می شود گفته می شود.مبایعه نامه در لغت به معنای خرید وفروش کردن است.

 

تعریف قولنامه:

قولنامه در لغت به معنای نوشته عهدوپیمان تعریف شده است و به معنای قرارداد فروش بکاررفته است.در حقوق برای توصیف قولنامه ازعبارات مختلف نظیرصورتمجلس مذاکرات،پیش قرارداد،طرح انجام معامله،وعده بیع وعقداتفاقیه استفاده می شود.قولنامه درلغت، ترکیبی است از دو کلمه قول ونامه، ولی از اصطلاح حقوقی به سندی اطلاق می شودکه دربردارنده قرارداد وتوافقی است برای انجام معامله در زمان حال ، گذشته و آینده بین دویاچندشخص که قبل از معامله اصلی تنظیم می شود.

تعریف مبایعه نامه :

به قرارداد مکتوبی که بین طرفین(فروشنده و خریدار یا بایع و مشتری) تنظیم می گردد و بر اساس آن مالی در مقابل دریافت عوض یا بهاء یا قیمت فروخته می شود، مبایعه نامه گفته می شود.این اصطلاح گاها به صورت «بیع نامه» نیز به کار می رود و مفهوم آن تفاوتی با «مبایعه نامه» ندارد.

با تعریف قولنامه و مبایعه نامه فهمیدیم که قولنامه به پیش قرارداد ،قبل از انجام معامله و قول و قراری که بین طرفین مکتوب می شود گفته می شود اما مبایعه نامه به قرارداد اصلی فروش مالی بین طرفین گفته می شود 

مختصات مبایعه نامه:

مبایعه نامه عمدتا می بایست  در سه نسخه تنظیم شود هر سه نسخه می بایست با یک خط و به یک صورت نوشته شود که عمدتا در قرارداد های قدیمی برای نوشتن مبایعه نامه از کاربن استفاده می شد و اکنون در قرارداد های جدید بصورت پرینتی و تمام نسخه ها یکسان تنظیم می شود.از سه نسخه قرارداد یک نسخه برای خریدار ، یک نسخه برای فروشنده و نسخه اصل قرارداد توسط متصدی معاملات بایگانی می شود که بهمراه کپی مدارک می بایست تا ۵ سال در دفتر املاک نگه داری شود تا در صورت لزوم به آن مراجعه نمود. مبایعه نامه می بایست در سامانه ثبت معاملات املاک و مستغلات کشور ثبت شده و پس از ثبت دارای کد رهگیری معتبر باشد. مبایعه نامه می بایست دارای هولوگرام معتبر صادر شده توسط اصناف و وزارت بازرگانی باشد.مبایعه نامه می بایست دارای شماره هولوگرام و شماره ثبت معتبر باشد.مبایعه نامه می بایست توسط متصدی معاملات و یا مباشر آن مهمور به مهر دارای جواز کسب و ممضی به امضای شخص حقوقی و تایید کننده اصالت قرارداد و اسناد و هویت طرفین باشد.

اجزای مبایعه نامه:

مبایعه نامه عموما دارای اجزای مختلفی است که اجبارا می بایست در مبایعه نامه بکار روند این اجزا شامل موارد زیر است:

۱-مشخصات طرفین(خریدار و فروشنده) 
 
۲-موضوع معامله(مورد معامله ای که فروخته می شود)

۳-ملحقات و جزئیات مورد معامله 

۴-ثمن معامله(قیمت مورد توافق طرفین قرارداد)

۵-نحوه پرداخت ثمن مورد توافق طرفین قرارداد

۶-شرایط تسلیم و تحویل مورد قرارداد و همچنین شرایط انتقال مدارک از جمله اسناد مورد معامله.
 
۷-شرایط و اثار قرارداد(مواردی که در قانون معاملات می بایست توسط طرفین معامله انجام شود)

۸-تعهدات طرفین قرارداد

۹-شروط ضمن عقد 

۱۰-جرایم و ضرر زیان ناشی از عدم انجام تعهدات طرفین قرارداد

۱۱-امضای فروشنده و خریدار و حداقل ۲ شاهد ومتصدی معاملات

 

 

 

جرم جعل را از لحاظ فنی پلیسی یا کشف علمی جرایم به سه دسته تقسیم می‌شود:

الف. جعل امضاء و نوشته؛ ب. جعل اسناد، مدارک، کارت‌های شناسایی و…؛ ج. جعل اوراق بهادار نظیر کوپن، اسکناس، ارز، بلیط خط واحد و....


به تمامی کاربران مخصوصاً افرادی‌که با اسناد رسمی و مدارک شناسایی سر و کار دارند، توصیه می‌شود که با خواندن روش‌های ذیل و به‌کار بردن آن‌ها از اصل بودن سند یا تقلبی بودن آن آگاهی کسب کرده و از بروز کلاهبرداری‌های ناشی از جعل، جلوگیری کنند.

از نظر فنی سه روش برای پی بردن به اصالت یا جعلیت اسناد وجود دارد:

۱. روش فیزیکی؛ ۲. روش شیمیایی؛ ۳. روش مقایسه‌ای.



روش فیزیکی: در این روش معمولاً از دستگاه‌های نوری برای تشخیص استفاده می‌شود؛ زیرا هر نوری با فرکانس‌ها و پرتوهای مختلف، بازتاب‌های مختلفی دارد. اصلیترین نوری که از آن در تشخیص اصالت یا جعلیت سند استفاده می‌شود، نور ماوراء بنفش است، این نور زمانی که با جوهر برخورد می‌کند بازتاب‌هایی دارد که در تشخیص تقلبی و اصلی بودن سند کمک می‌کند، همچنین این نور برای بازخوانی مطالبی که پاک شده نیز استفاده می‌شود. علت این‌که شناسنامه‌ها و اسناد دولتی را با خودنویس می‌نویسند این است که چنانچه این اسناد با مواد شیمیایی پاک شوند با استفاده از نور ماورای بنفش می‌توان آن‌ها را بازخوانی کرد. از این نور همچنین برای تشخیص نخ موجود در اسکناس و چک نیز استفاد می‌شود؛ امروزه دستگاه‌های نوری متعدد و متنوعی در بازار وجود دارد که می‌توانند شما را در شناسایی اسناد اصیل از جعلی یاری رساند.

روش شیمیایی: این روش در مقایسه با روش فیزیکی برای استفادۀ افراد عادی مشکل‌تر است. از روش‌های شیمیایی برای تجزیه جوهر‌ها، تشخیص اختلاف رنگ جوهر‌ها، ترکیب جوهر‌ها تجزیه کاغذ‌ها و تشخیص جنس کاغذهای متعدد از این روش استفاده می‌شود. آزمایش‌های شیمیایی عمدتاً برای ظهور نوشته‌هایی است که محو و پاک شده‌اند.

روش مقایسه‌ای: این روش در صورتی که شخص تشخیص دهنده سند اصیل از جعلی، از تجربه و آگاهی کافی و لازم برخوردار باشد، می‌تواند از ۲ روش قبلی کارآمد‌تر باشد، علم و تجربه ثابت کرده است که هر فردی در نگارش و تحریر دارای عادات منحصر به فرد تحریری و نگارشی است که تجلی و بروز این عادات را در نحوۀ نقطه گذاری، سرکش گذاری، دندانه گذاری، مکث، فشار و لرزش قلم، فواصل حروف و کلمات و غیره می‌توان مشاهده کرد؛ بنابراین با تشخیص عادت‌های تحریری و نگارشی منحصر به فرد اشخاص و مقایسۀ آن‌ها با اسناد و نوشته‌های مورد نظر می‌توان انتساب یا عدم انتساب نوشته وسند را به شخص مورد نظر و هم چنین اصالت یا جعلیت نوشته و سند مزبور را تعیین کرد.
 

اصول و ضوابط ساختمان سازی

محل استقرار ساختمان در زمين

محل استقرار ساختمان در شرايط متعارف بايد در قسمت شمالي زمين باشد ، در موارد استثنائي مانند وجود درختان قطور و يا شرقي غربي بودن زمين و نظاير موضوع با توجه به وضعيت استقرار ساختمان هاي مجاور در شوراي معماري مطرح و تصميم لازم اتخاذ مي گردد .

 

نحوه احداث بنا در شرق ، غرب و يا جنوب ملک
چنانچه تراکم مجاز در ساختماني به عللي به مقدار صد در صد پر نشود يا مالک نخواهد تمام تراکم مجاز را در قسمت شمالي زمين بنا نمايد ، مي تواند مابقي تراکم را در ضلع جنوبي ، شرقي يا غربي و بصورت يک يا چند واحد مستقل يک طبقه احداث نمايد ، مشروط به اينکه :

 

1. فضاي حياط باقيمانده کمتر از 40 درصد کل زمين نباشد .

2. ارتفاع واحد مذکور از پاي کار تا لبه دست انداز بام به هيچ وجه از 5/3 متر تجاوز ننمايد ( ارتفاع از کف تا زير سقف بيشتر از 70/2نباشد )

3. چنانچه واحد مورد نظر در بر گذر قرار گيرد باعث جلوگيري از ورود ماشين به حياط يا پارکينگ مربوطه نگردد .

4. از واحد مورد نظر هر گونه استفاده تجاري به استثناء مواردي نظير دفتر مهندسي و مطب و ... که قانون شهرداري صريحا ذکر نموده است ممنوع مي باشد .

پيش بيني سرويس هاي بهداشتي و آشپزخانه در زيرزمين املاک کمتر از 120متر مربع

پيش بيني سرويس هاي بهداشتي و آشپزخانه در زيرزمين ، در زمين هاي کمتر از 120 متر مربع مساحت ، به شرطي که حالت تفکيکي نداشته باشد بلامانع است .

نحوه اقدام در خصوص باقيمانده املاک واقع در طرح هاي اجرائي شهرداري
چون از باقيمانده بعضي از املاک واقع در طرح هاي اجرائي شهرداري که به اداره کل املاک ابلاغ گرديده ، به علت کمي متراژ در صورت رعايت ضابطه 60% زيربنا به منظور ايجاد واحد مسکوني ، مناسب نمي باشد ، لذا براي اينگونه املاک و همچنين باقيمانده املاکي که مقدار جزء گذر را مجانا و بلا عوض بشهرداری واگذار می نمایند ، در صورتیکه از 70 متر مربع بیشتر نباشد ، با توجه به موقعیت محل و با رعایت کامل قاعده لا ضرر و مراعات حقوق مجاورین از 60% تا 100% پروانه ساختمانی صادر می گردد .

شرط افزایش سطح اشغال در املاک با مساحت کمتر از 120 متر مربع
سطح زیربنای 60% در طبقه همکف ، برای کلیه پلاک های واقع در مناطق مسکونی که مساحت شش دانگ آن ها حداکثر 120 متر مربع می باشد و در محدوده 5 ساله خدمات شهری و مناطق آزاد شده قرار دارند ، در صورت عدم مزاحمت برای مجاورین ، حداکثرتا 80% مساحت زمین افزایش داده شده است . ضمنا اراضی دارای مشخصات بالا که قبلا در آن ها تا حد 60% احداث بنا شده نیز مشمول مفاد این مصوبه خواهند بود .

موارد لزوم عدم رعایت بر اصلاحی
در مواردیکه مالکین عمارات به منظور تعویض سقف یا تعمیرات ضروری مشابه و یا اضافه اشکوب در حد فقط یک طبقه جهت ساختمان که مشرف بر کوچه ها یا خیابان هایی است که حداکثر عرض اصلاحی از دوازده متر تجاوز ننماید و دارای بر اصلاحی می باشد ، در خواست پروانه ساختمانی نمایند ، در صورتیکه این عملیات ساختمانی منجر به نوسازی کلی نشود ، بدون رعایت بر اصلاحی بلامانع است . مفاد فوق منحصرا مربوط به ابعادی که ساختمان مربوطه در بر تمام یا قسمتی از آن قرار دارد بوده و در مورد سایر ابعاد زمین در صورت داشتن بر اصلاحی باید عقب نشینی لازم رعایت گردد . مگر این که دیوار موجود اساسی باشد .

نحوه احداث بنا دراملاک دارای اصلاحی
احداث ساختمان در املاکی که با طرح های تعریضی برخورد دارند با رعایت 60% طول و مساحت سند قبل از اصلاحی درباقیمانده زمین و در حد تراکم مجاز بلامانع می باشد و پیش آمدگی بیش از 60% طول تحت زاویه 45درجه ، با رعایت 60% مساحت سند ( قبل از اصلاحی ) به شرط واگذاری رایگان مقدار جزء گذر بشهرداری بلامانع است .

نحوه پیش آمدگی ارتفاع معابر
حداکثر پیش آمدگی مجاز در قسمت پخ ساختمان هایی که در تقاطع معابر قرار گرفته اند ، به میزان 150 سانتی متر عمود بر پخ می باشد .
احداث بنا در حد 60 درصد به علاوه دو متر و چگونگی اجرای پخ 45 درجه ارائه نقشه های معماری ساختمان که با پیش آمدگی 60% طول زمین به علاوه 2 متر و بدون رعایت زاویه 45 درجه به شرط ارائه رضایت نامه محضری از مالکین پلاک های مجاور نمی باشد .

نحوه احداث بنا در حد 60% به علاوه 2 متر و عدم رعایت پخ 45 درجه در مجاورت گذر
احداث ساختمان در املاکی که با طرح های تعریضی و یا احداثی معابر شبکه برخورد دارند ، با رعایت 60% طول و مساحت سند ، قبل از اصلاحی در باقیمانده زمین و در حد تراکم مجاز بلامانع بوده و پیش آمدگی بیش از 60 % طول تحت زاویه 45درجه با رعایت 60% مساحت ( قبل از اصلاحی ) مجاز می باشد . بدیهی است مالکین املاکی که بازاء مساحت اصلاحی از شهرداری غرامت دریافت نموده اند ، می بایست پس از اصلاح سند ،با رعایت ابعاد سند جدید عمل نمایند .
رعایت پخ 45 درجه در املاکی که مجاوز گذر واقع می شوند الزامی نیست .
بدیهی است محدوده تعریف شده فوق محدوده احداث بنا بوده و طراحی ساختمان ترجیحا باید بدون پخ و یا ارائه راه حل های ابتکاری انجام گیرد .

نحوه کاهش سطح اشغال و استفاده از ارتفاع
به منظور ایجاد تسهیلات بیشتر در طراحی ساختمان ها و همچنین ایجاد فضای باز بیشتر و استفاده مطلوبتر از تراکم های ساختمانی مجاز در صورت کاهش سطح اشغال ، استفاده از تراکم مجاز طرح های تفصیلی در ارتفاع ، بدون پرداخت عوارض ناشی از ازدیاد ارتفاع بر خیابان های 12 متر و بیشتر بلامانع است . ضمنا احداث زیر زمین با حداکثر سطح مجاز ( ملاک عمل فعلی ) به منظور تامین پارکینگ تاسیسات انباری و فضاهای مشاع و عمومی بلامانع خواهد بود .
اعمال تسهیلات فوق در مورد املاکی که در معرض تعریض معابر با عرض بیشتر از 12 متر قرار می گیرند ، چنانچه مساحت باقیمانده آن ها کمتر از 60% مساحت کل ملک باشد نیز بلامانع است .
ارتفاع مجاز در تراکم 120 درصد
در اراضی با تراکم 120% احداث سه طبقه بنای مسکونی روی زیرزمین و یا دو طبقه روی پیلوت و زیر زمین ضمن رعایت سایر ضوابط و مقررات بلامانع می باشد .

ضوابط بالکن ها
1. احداث پیش آمدگی در خیابان های 12 متر تا 20 متر به عمق 80 سانتی متر و برای خیابان 20 متر به بالا به عرض 120سانتی متر مجاز می باشد .

2. ارتفاع پیش آمدگی نسبت به کف پیاده رو ، نباید از 5/3 متر کمتر باشد و سطح آن مطابق ضوابط مربوطه جزء تراکم محسوب خواهد شد .

3. پیش آمدگی ساختمان در همکف و طبقات ، در خارج از 60% طول مجاز و در داخل زاویه 45درجه ، حداکثر به میزان 2 متر بلا مانع است ( رعایت 60% مساحت الزامی است ).

4. پیش آمدگی روی پخ دو گذر در محدوده سند مالکیت ، به میزان حداکثر 5/1 متر عمود بر پخ و به شرط رعایت 5/3 متر ارتفاع از کف پیاده رو بلامانع است .

5. طریقه محاسبه زیربنا و تراکم پیش آمدگی ها در داخل فضای باز به قرار زیر است :

الف- پیش آمدگی آخرین سقف ساختمان ، به عنوان باران گیر ، جزء زیربنا محسوب نمی گردد .

ب- بالکن ها و تراس های مسقف ، تا عمق 3 متر ، چنانچه سه طرف آن باز باشد ، یک دوم مساحت آن جزء زیربنا محسوب می گردد ، بدیهی است مازاد بر عمق 3 متر تماما زیربنا محسوب می گردد .

ج- در صورتیکه پیش آمدگی سه طرف بسته باشد ، دو سوم مساحت آن جزء زیر بنا محاسبه می گردد .

نصاب ارتفاع و طبقات جهت نصب آسانسور

مالکین ساختمان های بیشتر از چهار طبقه و ساختمان هایی که ارتفاع آن ها بیشتر از 15 متر باشد ، ملزم به احداث آسانسور می باشند ، دراین زمینه کف ورودی ساختمان ملاک عمل بوده و کف طبقه همکف می تواند با حفظ مشخصات طبقه زیرزمین ، حداکثر 20/1 متر بالاتر از کف ورودی منظور گردد .
تقاضای افزایش تراکم و مواقعی که تعبیه آسانسور میسر نمی باشد .
در مواردیکه مالکین پلاک های ساخته شده و یا در حال احداث که تقاضای افزایش تراکم ، به منظور احداث یک طبقه می نمایند و امکان تعبیه آسانسور در بنای احداثی با تشخیص معاون شهرسازی و معماری شهرداری منطقه میسر نمی باشد ، در صورت توافق کمیسیون های منتخب با افزایش تراکم مورد درخواست ، صدور پروانه ساختمانی تا چهار طبقه روی پیلوت و یا پنج طبقه روی زیرزمین ، بدون تعبیه آسانسور بلامانع خواهد بود .
لزوم پیش بینی پله فرار
در کلیه ساختمان های شش طبقه و بیشتر علاوه بر پله های ورودی ، پیش بینی پله فرار که مستقیما به فضای باز ساختمان ارتباط داشته باشد الزامی است.

اجاره به شرط تملیک

عقود و قراردادهایی که افراد میان خود منعقد می‌کنند دارای یک سری تعهدات و آثار اصلی و یک سری تعهدات و آثار فرعی است. مقصود از آثار و تعهدات اصلی، آثاری هستند که خواه طرفین یک قرارداد بخواهند و خواه نخواهند، به‌موجب قانون ایجاد می‌شوند اما آثار و تعهدات فرعی، آثار و تعهداتی هستند که ایجاد آنها منوط به خواست و اراده‌ی طرفین است و در صورتی که آنها نخواهند ایجاد نخواهد شد. برای مثال در عقد اجاره به محض انعقاد عقد میان موجر و مستأجر، مستأجر مالکِ منافعِ عین مستأجره می‌شود و بر این اساس موجر متعهد می‌شود که از زمان معینی که طرفین بر آن توافق کرده‌اند، مال را در اختیار مستأجر قرار بدهد. برای مستأجر نیز این تعهد به‌وجود می‌آید که در بازه‌های زمانی مشخصی که در قرارداد ذکر شده‌ است (مثلا هر سی روز)، مبلغی را به‌عنوان اجاره‌بها به موجر بپردازد و پس از پایان مدت اجاره، مال را به موجر تحویل بدهد. این تعهدات به‌موجب قانون برای موجر و مستأجر به‌وجود می‌آیند و اراده‌ی آنها در اصلِ تعهدات نقشی ندارد هرچند موجر و مستأجر می‌توانند در مورد مبلغ اجاره‌بها یا مدت زمان اجاره توافق نمایند. علاوه بر این تعهدات اصلی، موجر و مستأجر می‌توانند تعهدات فرعی دیگری نیز در عقد اجاره برای یکدیگر به‌وجود آورند که به این تعهدات فرعی در ادبیات حقوقی «شرط» گفته می‌شود. یکی از تعهدات و آثار فرعی که می‌تواند در عقد اجاره درج شود، شرط تملیک است و به عقد اجاره‌ای که چنین شرطی در ضمن آن درج شده‌ باشد، اجاره به شرط تملیک گفته می‌شود. اجاره به شرط تملیک به نوعی از عقد اجاره گفته می‌شود که براساس آن منافع عین مستأجره برای مدت زمان مشخصی که در عقد اجاره تعیین می‌شود، به مالکیت مستأجر در می‌آید و در آن قید می‌شود که اگر مستأجر به تمامی‌ِ تعهدات مندرج در این قرارداد عمل کند، در پایان مدت اجاره، مالک عین مستأجره خواهد شد. تعهدی که برای مستأجر در این نوع قرارداد اجاره ذکر می‌شود، بستگی به توافق طرفین دارد. برای مثال موجر می‌تواند منزل خود را به مستأجر اجاره بدهد و شرط کند که اگر مستأجر در هر ماه فلان مبلغ را بپردازد در پایان سال که مدت اجاره‌ی منزل به پایان می‌رسد، مالک ملک خواهد شد. در این صورت اگر مستأجر به این تعهدی که برای او ایجاد شده‌ است به‌طور کامل عمل نماید، دیگر تعهدی برای تخلیه‌ی ملک نخواهد داشت و در مقابل وی، موجر موظف خواهد بود که مالکیت عین مستأجره را پس از اتمام مدت زمانی که تعیین شده‌ است، به مستأجر انتقال بدهد.

چرایی اجاره به شرط تملیک
همان‌طور که ذکر شد اجاره به شرط تملیک از انواع عقود اجاره است که در ضمن آن، شرطی خاص درج شده‌ است اما چنین می‌توان گفت که این عقد در عین حال که از انواع عقد اجاره به‌شمارمی‌رود، یکی از روش‌های خاصی است که از طریق آن می‌توان اموال را خرید یا به‌ فروش‌ رساند. این روش در ابتدا به علت بالا بودن قیمت مسکن در خصوص خریدوفروش خانه به‌کار گرفته می‌شد تا به این وسیله افرادی که توان مالی کافی ندارند تا بهای مسکن را به‌صورت یکجا بپردازند، بتوانند از این طریق و با این شیوه‌ی پرداخت اقساطی سرپناهی برای خود فراهم کنند اما به مرور زمان در مورد اموال دیگر نیز به‌کار گرفته شده‌ است.

لیزینگ خودرو؛ نمونه‌ای از فروش اموال به‌صورت اجاره به شرط تملیک
علاوه بر اینکه اجاره به شرط تملیک یکی از انواع تسهیلات اعطایی توسط بانک‌هاست، ماهیت آنچه که در لیزینگ خودرو یا واگذاری لیزینگی خودرو اتفاق می‌افتد نیز اجاره به شرط تملیک است. در واگذاری لیزینگی خودرو، شرکت‌های لیزینگ خودرو در طی یک قرارداد، خودرو را برای مدتی معین به متقاضیان اجاره می‌دهند و در آن ضمن مشخص کردن مبلغ اجاره‌بها و دوره‌های زمانی که باید در طی آن اجاره‌بها پرداخت شود، قید می‌کنند که اگر در پایان مدت اجاره، مستأجر به تمامی‌ تعهدات خود در برابر موجر عمل نماید و موجر نیز این موضوع را احراز کند که مستأجر تمامی‌ تعهدات خود را انجام داده است، در پایان مدت اجاره، خودرو به مالکیت مستأجر در می‌آید. در این حالت موجر (شرکت لیزینگ) موظف است در صورت انجام همه‌ی تعهدات از سوی مستأجر، مالکیت خودرو را به وی انتقال دهد.

 

مقصود از اجاره به شرط تملیک چیست؟

اموال و دارایی‌های منقول (همچون اتومبیل) و غیرمنقول (همچون خانه و زمین) در جریان روابط حقوقی‌ای که افراد یک جامعه با یکدیگر برقرار می‌کنند، می‌توانند موضوع عقود و قراردادهای مختلفی قرار بگیرند. افراد این اموال را گاهی خریدوفروش می‌کنند، گاهی اجاره می‌دهند، گاهی به یکدیگر می‌بخشند و … . هریک از این قراردادها دارای قواعد خاص و منحصربه‌فردی است که در قوانین مختلف پیش‌بینی می‌شوند. علاوه بر قواعد متفاوتی که بر هر یک از این عقود حاکم است، با گذشت زمان شاهد این هستیم که برخی از این عقود به اقتضای تحولات اقتصادی و اجتماعی جوامع یا تحت تأثیر نیازهای جدیدی که به مرور زمان برای افراد یک جامعه شکل می‌گیرد، از حالت صرفا سنتیِ خود خارج می‌شوند و در اَشکال نوین و مدرن در روابط میان افراد ظاهر می‌شوند. یکی از انواع این عقود و قراردادها که در جوامع امروزی بسیار نام آن شنیده می‌شود، «عقد اجاره» است که امروزه علاوه بر شکل سنتی و رایج خود، در قالب عقدی به نام «اجاره به شرط تملیک» میان افرادی که در یک جامعه زندگی می‌کنند، منعقد می‌شود.

«اجاره به شرط تملیک» به عنوان یکی از اقسام عقد اجاره در دهه‌های اخیر رواج بسیاری پیدا کرده است و به یکی از انواع تسهیلات اعطایی توسط بانک‌ها تبدیل شده‌ است. در واقع جریان این نوع تسهیلاتی که توسط بانک‌ها به افراد اعطا می‌شود این است که بانک‌ها به منظور گسترش امور خدماتی، کشاورزی، صنعتی و … به عنوان موجر معاملات اجاره به شرط تملیک را انجام می‌دهند. به این صورت که اموالی را خریداری و به‌صورت اجاره به شرط تملیک در اختیار متقاضیان قرار می‌دهند. به عبارت بهتر این عقد از انواع عقودی است که امروزه می‌تواند میان افراد یک جامعه یا میان افراد یک جامعه با یک شخص حقوقی همچون بانک منعقد شود اما به‌راستی مقصود از قرارداد اجاره به شرط تملیک چیست؟ برای آشنایی با این قرارداد ابتدا به‌طور مختصر به بیان تعریفی از ماهیت و ارکان عقد اجاره خواهیم پرداخت و سپس در خصوص اجاره به شرط تملیک بحث خواهیم کرد. 

عقد اجاره
همان‌طور که پیش‌تر گفتیم، هریک از اموالی که در زندگی روزمره مورد استفاده قرار می‌گیرد، از جهات مختلف قابل خریدوفروش یا واگذاری هستند و به‌عبارت بهتر از جهات مختلف می‌توانند موضوع معاملاتی که میان افراد واقع می‌شود، قرار بگیرند. گاه در جریان یک قرارداد، مالکیت عین یک مال به فردی دیگر منتقل می‌شود که در این صورت به چنین قراردادی «بیع» گفته می‌شود و گاه مالکیت منافع یک مال به دیگری انتقال می‌یابد که به چنین قراردادی «اجاره» گفته می‌شود. به عبارت بهتر عقد اجاره عقدی است که به موجب آن فرد مستأجر برای مدت زمانی معین که در متن قرارداد اجاره مشخص می‌شود، مالکِ منافعِ عینِ مستأجره می‌شود و در ازای مالکیت منافع در این مدت زمان معین که براساس آن اجازه‌ی استفاده از آن مال را پیدا می‌کند، مبلغی را به عنوان اجاره‌بها به موجر می‌پردازد. براین‌اساس عقد اجاره دارای چهار رکن است:

موجر (اجاره‌دهنده)، مستأجر (اجاره‌کننده)، اجاره‌بها یا مال‌الاجاره (مبلغی که در عوض اجاره‌ی یک مال به موجر پرداخت می‌شود)، عین مستأجره (مالی که به اجاره داده می‌شود). در واقع یک مال در عقد اجاره دارای دو مالک است؛ یک نفر مالکِ عین است که به او موجر گفته می‌شود و یک نفر مالکِ منافع است که به او مستأجر گفته می‌شود. در هر صورت پس از اتمام مدت زمانی که در قرارداد اجاره تعیین شده‌ است، مالکیت مستأجر بر منافع مال نیز به اتمام می‌رسد و باید مال را به موجر تحویل بدهد که در این حالت مالکیت منافع مجددا به موجر باز می‌گردد.

 

مقصود از اجاره به شرط تملیک چیست؟ <br/> <a href="https://www.chetor.com/48749-%d8%a7%d8%ac%d8%a7%d8%

اموال و دارایی‌های منقول (همچون اتومبیل) و غیرمنقول (همچون خانه و زمین) در جریان روابط حقوقی‌ای که افراد یک جامعه با یکدیگر برقرار می‌کنند، می‌توانند موضوع عقود و قراردادهای مختلفی قرار بگیرند. افراد این اموال را گاهی خریدوفروش می‌کنند، گاهی اجاره می‌دهند، گاهی به یکدیگر می‌بخشند و … . هریک از این قراردادها دارای قواعد خاص و منحصربه‌فردی است که در قوانین مختلف پیش‌بینی می‌شوند. علاوه بر قواعد متفاوتی که بر هر یک از این عقود حاکم است، با گذشت زمان شاهد این هستیم که برخی از این عقود به اقتضای تحولات اقتصادی و اجتماعی جوامع یا تحت تأثیر نیازهای جدیدی که به مرور زمان برای افراد یک جامعه شکل می‌گیرد، از حالت صرفا سنتیِ خود خارج می‌شوند و در اَشکال نوین و مدرن در روابط میان افراد ظاهر می‌شوند. یکی از انواع این عقود و قراردادها که در جوامع امروزی بسیار نام آن شنیده می‌شود، «عقد اجاره» است که امروزه علاوه بر شکل سنتی و رایج خود، در قالب عقدی به نام «اجاره به شرط تملیک» میان افرادی که در یک جامعه زندگی می‌کنند، منعقد می‌شود.

«اجاره به شرط تملیک» به عنوان یکی از اقسام عقد اجاره در دهه‌های اخیر رواج بسیاری پیدا کرده است و به یکی از انواع تسهیلات اعطایی توسط بانک‌ها تبدیل شده‌ است. در واقع جریان این نوع تسهیلاتی که توسط بانک‌ها به افراد اعطا می‌شود این است که بانک‌ها به منظور گسترش امور خدماتی، کشاورزی، صنعتی و … به عنوان موجر معاملات اجاره به شرط تملیک را انجام می‌دهند. به این صورت که اموالی را خریداری و به‌صورت اجاره به شرط تملیک در اختیار متقاضیان قرار می‌دهند. به عبارت بهتر این عقد از انواع عقودی است که امروزه می‌تواند میان افراد یک جامعه یا میان افراد یک جامعه با یک شخص حقوقی همچون بانک منعقد شود اما به‌راستی مقصود از قرارداد اجاره به شرط تملیک چیست؟ برای آشنایی با این قرارداد ابتدا به‌طور مختصر به بیان تعریفی از ماهیت و ارکان عقد اجاره خواهیم پرداخت و سپس در خصوص اجاره به شرط تملیک بحث خواهیم کرد. 

عقد اجاره
همان‌طور که پیش‌تر گفتیم، هریک از اموالی که در زندگی روزمره مورد استفاده قرار می‌گیرد، از جهات مختلف قابل خریدوفروش یا واگذاری هستند و به‌عبارت بهتر از جهات مختلف می‌توانند موضوع معاملاتی که میان افراد واقع می‌شود، قرار بگیرند. گاه در جریان یک قرارداد، مالکیت عین یک مال به فردی دیگر منتقل می‌شود که در این صورت به چنین قراردادی «بیع» گفته می‌شود و گاه مالکیت منافع یک مال به دیگری انتقال می‌یابد که به چنین قراردادی «اجاره» گفته می‌شود. به عبارت بهتر عقد اجاره عقدی است که به موجب آن فرد مستأجر برای مدت زمانی معین که در متن قرارداد اجاره مشخص می‌شود، مالکِ منافعِ عینِ مستأجره می‌شود و در ازای مالکیت منافع در این مدت زمان معین که براساس آن اجازه‌ی استفاده از آن مال را پیدا می‌کند، مبلغی را به عنوان اجاره‌بها به موجر می‌پردازد. براین‌اساس عقد اجاره دارای چهار رکن است:

موجر (اجاره‌دهنده)، مستأجر (اجاره‌کننده)، اجاره‌بها یا مال‌الاجاره (مبلغی که در عوض اجاره‌ی یک مال به موجر پرداخت می‌شود)، عین مستأجره (مالی که به اجاره داده می‌شود). در واقع یک مال در عقد اجاره دارای دو مالک است؛ یک نفر مالکِ عین است که به او موجر گفته می‌شود و یک نفر مالکِ منافع است که به او مستأجر گفته می‌شود. در هر صورت پس از اتمام مدت زمانی که در قرارداد اجاره تعیین شده‌ است، مالکیت مستأجر بر منافع مال نیز به اتمام می‌رسد و باید مال را به موجر تحویل بدهد که در این حالت مالکیت منافع مجددا به موجر باز می‌گردد.

 

مقصود از اجاره به شرط تملیک چیست؟ <br/> <a href="https://www.chetor.com/48749-%d8%a7%d8%ac%d8%a7%d8%

اموال و دارایی‌های منقول (همچون اتومبیل) و غیرمنقول (همچون خانه و زمین) در جریان روابط حقوقی‌ای که افراد یک جامعه با یکدیگر برقرار می‌کنند، می‌توانند موضوع عقود و قراردادهای مختلفی قرار بگیرند. افراد این اموال را گاهی خریدوفروش می‌کنند، گاهی اجاره می‌دهند، گاهی به یکدیگر می‌بخشند و … . هریک از این قراردادها دارای قواعد خاص و منحصربه‌فردی است که در قوانین مختلف پیش‌بینی می‌شوند. علاوه بر قواعد متفاوتی که بر هر یک از این عقود حاکم است، با گذشت زمان شاهد این هستیم که برخی از این عقود به اقتضای تحولات اقتصادی و اجتماعی جوامع یا تحت تأثیر نیازهای جدیدی که به مرور زمان برای افراد یک جامعه شکل می‌گیرد، از حالت صرفا سنتیِ خود خارج می‌شوند و در اَشکال نوین و مدرن در روابط میان افراد ظاهر می‌شوند. یکی از انواع این عقود و قراردادها که در جوامع امروزی بسیار نام آن شنیده می‌شود، «عقد اجاره» است که امروزه علاوه بر شکل سنتی و رایج خود، در قالب عقدی به نام «اجاره به شرط تملیک» میان افرادی که در یک جامعه زندگی می‌کنند، منعقد می‌شود.

«اجاره به شرط تملیک» به عنوان یکی از اقسام عقد اجاره در دهه‌های اخیر رواج بسیاری پیدا کرده است و به یکی از انواع تسهیلات اعطایی توسط بانک‌ها تبدیل شده‌ است. در واقع جریان این نوع تسهیلاتی که توسط بانک‌ها به افراد اعطا می‌شود این است که بانک‌ها به منظور گسترش امور خدماتی، کشاورزی، صنعتی و … به عنوان موجر معاملات اجاره به شرط تملیک را انجام می‌دهند. به این صورت که اموالی را خریداری و به‌صورت اجاره به شرط تملیک در اختیار متقاضیان قرار می‌دهند. به عبارت بهتر این عقد از انواع عقودی است که امروزه می‌تواند میان افراد یک جامعه یا میان افراد یک جامعه با یک شخص حقوقی همچون بانک منعقد شود اما به‌راستی مقصود از قرارداد اجاره به شرط تملیک چیست؟ برای آشنایی با این قرارداد ابتدا به‌طور مختصر به بیان تعریفی از ماهیت و ارکان عقد اجاره خواهیم پرداخت و سپس در خصوص اجاره به شرط تملیک بحث خواهیم کرد. 

عقد اجاره
همان‌طور که پیش‌تر گفتیم، هریک از اموالی که در زندگی روزمره مورد استفاده قرار می‌گیرد، از جهات مختلف قابل خریدوفروش یا واگذاری هستند و به‌عبارت بهتر از جهات مختلف می‌توانند موضوع معاملاتی که میان افراد واقع می‌شود، قرار بگیرند. گاه در جریان یک قرارداد، مالکیت عین یک مال به فردی دیگر منتقل می‌شود که در این صورت به چنین قراردادی «بیع» گفته می‌شود و گاه مالکیت منافع یک مال به دیگری انتقال می‌یابد که به چنین قراردادی «اجاره» گفته می‌شود. به عبارت بهتر عقد اجاره عقدی است که به موجب آن فرد مستأجر برای مدت زمانی معین که در متن قرارداد اجاره مشخص می‌شود، مالکِ منافعِ عینِ مستأجره می‌شود و در ازای مالکیت منافع در این مدت زمان معین که براساس آن اجازه‌ی استفاده از آن مال را پیدا می‌کند، مبلغی را به عنوان اجاره‌بها به موجر می‌پردازد. براین‌اساس عقد اجاره دارای چهار رکن است:

موجر (اجاره‌دهنده)، مستأجر (اجاره‌کننده)، اجاره‌بها یا مال‌الاجاره (مبلغی که در عوض اجاره‌ی یک مال به موجر پرداخت می‌شود)، عین مستأجره (مالی که به اجاره داده می‌شود). در واقع یک مال در عقد اجاره دارای دو مالک است؛ یک نفر مالکِ عین است که به او موجر گفته می‌شود و یک نفر مالکِ منافع است که به او مستأجر گفته می‌شود. در هر صورت پس از اتمام مدت زمانی که در قرارداد اجاره تعیین شده‌ است، مالکیت مستأجر بر منافع مال نیز به اتمام می‌رسد و باید مال را به موجر تحویل بدهد که در این حالت مالکیت منافع مجددا به موجر باز می‌گردد.

اجاره به شرط تملیک 

عقود و قراردادهایی که افراد میان خود منعقد می‌کنند دارای یک سری تعهدات و آثار اصلی و یک سری تعهدات و آثار فرعی است. مقصود از آثار و تعهدات اصلی، آثاری هستند که خواه طرفین یک قرارداد بخواهند و خواه نخواهند، به‌موجب قانون ایجاد می‌شوند اما آثار و تعهدات فرعی، آثار و تعهداتی هستند که ایجاد آنها منوط به خواست و اراده‌ی طرفین است و در صورتی که آنها نخواهند ایجاد نخواهد شد. برای مثال در عقد اجاره به محض انعقاد عقد میان موجر و مستأجر، مستأجر مالکِ منافعِ عین مستأجره می‌شود و بر این اساس موجر متعهد می‌شود که از زمان معینی که طرفین بر آن توافق کرده‌اند، مال را در اختیار مستأجر قرار بدهد. برای مستأجر نیز این تعهد به‌وجود می‌آید که در بازه‌های زمانی مشخصی که در قرارداد ذکر شده‌ است (مثلا هر سی روز)، مبلغی را به‌عنوان اجاره‌بها به موجر بپردازد و پس از پایان مدت اجاره، مال را به موجر تحویل بدهد. این تعهدات به‌موجب قانون برای موجر و مستأجر به‌وجود می‌آیند و اراده‌ی آنها در اصلِ تعهدات نقشی ندارد هرچند موجر و مستأجر می‌توانند در مورد مبلغ اجاره‌بها یا مدت زمان اجاره توافق نمایند. علاوه بر این تعهدات اصلی، موجر و مستأجر می‌توانند تعهدات فرعی دیگری نیز در عقد اجاره برای یکدیگر به‌وجود آورند که به این تعهدات فرعی در ادبیات حقوقی «شرط» گفته می‌شود. یکی از تعهدات و آثار فرعی که می‌تواند در عقد اجاره درج شود، شرط تملیک است و به عقد اجاره‌ای که چنین شرطی در ضمن آن درج شده‌ باشد، اجاره به شرط تملیک گفته می‌شود. اجاره به شرط تملیک به نوعی از عقد اجاره گفته می‌شود که براساس آن منافع عین مستأجره برای مدت زمان مشخصی که در عقد اجاره تعیین می‌شود، به مالکیت مستأجر در می‌آید و در آن قید می‌شود که اگر مستأجر به تمامی‌ِ تعهدات مندرج در این قرارداد عمل کند، در پایان مدت اجاره، مالک عین مستأجره خواهد شد. تعهدی که برای مستأجر در این نوع قرارداد اجاره ذکر می‌شود، بستگی به توافق طرفین دارد. برای مثال موجر می‌تواند منزل خود را به مستأجر اجاره بدهد و شرط کند که اگر مستأجر در هر ماه فلان مبلغ را بپردازد در پایان سال که مدت اجاره‌ی منزل به پایان می‌رسد، مالک ملک خواهد شد. در این صورت اگر مستأجر به این تعهدی که برای او ایجاد شده‌ است به‌طور کامل عمل نماید، دیگر تعهدی برای تخلیه‌ی ملک نخواهد داشت و در مقابل وی، موجر موظف خواهد بود که مالکیت عین مستأجره را پس از اتمام مدت زمانی که تعیین شده‌ است، به مستأجر انتقال بدهد.

چرایی اجاره به شرط تملیک
همان‌طور که ذکر شد اجاره به شرط تملیک از انواع عقود اجاره است که در ضمن آن، شرطی خاص درج شده‌ است اما چنین می‌توان گفت که این عقد در عین حال که از انواع عقد اجاره به‌شمارمی‌رود، یکی از روش‌های خاصی است که از طریق آن می‌توان اموال را خرید یا به‌ فروش‌ رساند. این روش در ابتدا به علت بالا بودن قیمت مسکن در خصوص خریدوفروش خانه به‌کار گرفته می‌شد تا به این وسیله افرادی که توان مالی کافی ندارند تا بهای مسکن را به‌صورت یکجا بپردازند، بتوانند از این طریق و با این شیوه‌ی پرداخت اقساطی سرپناهی برای خود فراهم کنند اما به مرور زمان در مورد اموال دیگر نیز به‌کار گرفته شده‌ است.

لیزینگ خودرو؛ نمونه‌ای از فروش اموال به‌صورت اجاره به شرط تملیک
علاوه بر اینکه اجاره به شرط تملیک یکی از انواع تسهیلات اعطایی توسط بانک‌هاست، ماهیت آنچه که در لیزینگ خودرو یا واگذاری لیزینگی خودرو اتفاق می‌افتد نیز اجاره به شرط تملیک است. در واگذاری لیزینگی خودرو، شرکت‌های لیزینگ خودرو در طی یک قرارداد، خودرو را برای مدتی معین به متقاضیان اجاره می‌دهند و در آن ضمن مشخص کردن مبلغ اجاره‌بها و دوره‌های زمانی که باید در طی آن اجاره‌بها پرداخت شود، قید می‌کنند که اگر در پایان مدت اجاره، مستأجر به تمامی‌ تعهدات خود در برابر موجر عمل نماید و موجر نیز این موضوع را احراز کند که مستأجر تمامی‌ تعهدات خود را انجام داده است، در پایان مدت اجاره، خودرو به مالکیت مستأجر در می‌آید. در این حالت موجر (شرکت لیزینگ) موظف است در صورت انجام همه‌ی تعهدات از سوی مستأجر، مالکیت خودرو را به وی انتقال دهد.

 

مقصود از اجاره به شرط تملیک چیست؟ <br/> <a href="https://www.chetor.com/48749-%d8%a7%d8%ac%d8%a7%d8%

اموال و دارایی‌های منقول (همچون اتومبیل) و غیرمنقول (همچون خانه و زمین) در جریان روابط حقوقی‌ای که افراد یک جامعه با یکدیگر برقرار می‌کنند، می‌توانند موضوع عقود و قراردادهای مختلفی قرار بگیرند. افراد این اموال را گاهی خریدوفروش می‌کنند، گاهی اجاره می‌دهند، گاهی به یکدیگر می‌بخشند و … . هریک از این قراردادها دارای قواعد خاص و منحصربه‌فردی است که در قوانین مختلف پیش‌بینی می‌شوند. علاوه بر قواعد متفاوتی که بر هر یک از این عقود حاکم است، با گذشت زمان شاهد این هستیم که برخی از این عقود به اقتضای تحولات اقتصادی و اجتماعی جوامع یا تحت تأثیر نیازهای جدیدی که به مرور زمان برای افراد یک جامعه شکل می‌گیرد، از حالت صرفا سنتیِ خود خارج می‌شوند و در اَشکال نوین و مدرن در روابط میان افراد ظاهر می‌شوند. یکی از انواع این عقود و قراردادها که در جوامع امروزی بسیار نام آن شنیده می‌شود، «عقد اجاره» است که امروزه علاوه بر شکل سنتی و رایج خود، در قالب عقدی به نام «اجاره به شرط تملیک» میان افرادی که در یک جامعه زندگی می‌کنند، منعقد می‌شود.

«اجاره به شرط تملیک» به عنوان یکی از اقسام عقد اجاره در دهه‌های اخیر رواج بسیاری پیدا کرده است و به یکی از انواع تسهیلات اعطایی توسط بانک‌ها تبدیل شده‌ است. در واقع جریان این نوع تسهیلاتی که توسط بانک‌ها به افراد اعطا می‌شود این است که بانک‌ها به منظور گسترش امور خدماتی، کشاورزی، صنعتی و … به عنوان موجر معاملات اجاره به شرط تملیک را انجام می‌دهند. به این صورت که اموالی را خریداری و به‌صورت اجاره به شرط تملیک در اختیار متقاضیان قرار می‌دهند. به عبارت بهتر این عقد از انواع عقودی است که امروزه می‌تواند میان افراد یک جامعه یا میان افراد یک جامعه با یک شخص حقوقی همچون بانک منعقد شود اما به‌راستی مقصود از قرارداد اجاره به شرط تملیک چیست؟ برای آشنایی با این قرارداد ابتدا به‌طور مختصر به بیان تعریفی از ماهیت و ارکان عقد اجاره خواهیم پرداخت و سپس در خصوص اجاره به شرط تملیک بحث خواهیم کرد. 

عقد اجاره
همان‌طور که پیش‌تر گفتیم، هریک از اموالی که در زندگی روزمره مورد استفاده قرار می‌گیرد، از جهات مختلف قابل خریدوفروش یا واگذاری هستند و به‌عبارت بهتر از جهات مختلف می‌توانند موضوع معاملاتی که میان افراد واقع می‌شود، قرار بگیرند. گاه در جریان یک قرارداد، مالکیت عین یک مال به فردی دیگر منتقل می‌شود که در این صورت به چنین قراردادی «بیع» گفته می‌شود و گاه مالکیت منافع یک مال به دیگری انتقال می‌یابد که به چنین قراردادی «اجاره» گفته می‌شود. به عبارت بهتر عقد اجاره عقدی است که به موجب آن فرد مستأجر برای مدت زمانی معین که در متن قرارداد اجاره مشخص می‌شود، مالکِ منافعِ عینِ مستأجره می‌شود و در ازای مالکیت منافع در این مدت زمان معین که براساس آن اجازه‌ی استفاده از آن مال را پیدا می‌کند، مبلغی را به عنوان اجاره‌بها به موجر می‌پردازد. براین‌اساس عقد اجاره دارای چهار رکن است:

موجر (اجاره‌دهنده)، مستأجر (اجاره‌کننده)، اجاره‌بها یا مال‌الاجاره (مبلغی که در عوض اجاره‌ی یک مال به موجر پرداخت می‌شود)، عین مستأجره (مالی که به اجاره داده می‌شود). در واقع یک مال در عقد اجاره دارای دو مالک است؛ یک نفر مالکِ عین است که به او موجر گفته می‌شود و یک نفر مالکِ منافع است که به او مستأجر گفته می‌شود. در هر صورت پس از اتمام مدت زمانی که در قرارداد اجاره تعیین شده‌ است، مالکیت مستأجر بر منافع مال نیز به اتمام می‌رسد و باید مال را به موجر تحویل بدهد که در این حالت مالکیت منافع مجددا به موجر باز می‌گردد.

اجاره به شرط تملیک 

عقود و قراردادهایی که افراد میان خود منعقد می‌کنند دارای یک سری تعهدات و آثار اصلی و یک سری تعهدات و آثار فرعی است. مقصود از آثار و تعهدات اصلی، آثاری هستند که خواه طرفین یک قرارداد بخواهند و خواه نخواهند، به‌موجب قانون ایجاد می‌شوند اما آثار و تعهدات فرعی، آثار و تعهداتی هستند که ایجاد آنها منوط به خواست و اراده‌ی طرفین است و در صورتی که آنها نخواهند ایجاد نخواهد شد. برای مثال در عقد اجاره به محض انعقاد عقد میان موجر و مستأجر، مستأجر مالکِ منافعِ عین مستأجره می‌شود و بر این اساس موجر متعهد می‌شود که از زمان معینی که طرفین بر آن توافق کرده‌اند، مال را در اختیار مستأجر قرار بدهد. برای مستأجر نیز این تعهد به‌وجود می‌آید که در بازه‌های زمانی مشخصی که در قرارداد ذکر شده‌ است (مثلا هر سی روز)، مبلغی را به‌عنوان اجاره‌بها به موجر بپردازد و پس از پایان مدت اجاره، مال را به موجر تحویل بدهد. این تعهدات به‌موجب قانون برای موجر و مستأجر به‌وجود می‌آیند و اراده‌ی آنها در اصلِ تعهدات نقشی ندارد هرچند موجر و مستأجر می‌توانند در مورد مبلغ اجاره‌بها یا مدت زمان اجاره توافق نمایند. علاوه بر این تعهدات اصلی، موجر و مستأجر می‌توانند تعهدات فرعی دیگری نیز در عقد اجاره برای یکدیگر به‌وجود آورند که به این تعهدات فرعی در ادبیات حقوقی «شرط» گفته می‌شود. یکی از تعهدات و آثار فرعی که می‌تواند در عقد اجاره درج شود، شرط تملیک است و به عقد اجاره‌ای که چنین شرطی در ضمن آن درج شده‌ باشد، اجاره به شرط تملیک گفته می‌شود. اجاره به شرط تملیک به نوعی از عقد اجاره گفته می‌شود که براساس آن منافع عین مستأجره برای مدت زمان مشخصی که در عقد اجاره تعیین می‌شود، به مالکیت مستأجر در می‌آید و در آن قید می‌شود که اگر مستأجر به تمامی‌ِ تعهدات مندرج در این قرارداد عمل کند، در پایان مدت اجاره، مالک عین مستأجره خواهد شد. تعهدی که برای مستأجر در این نوع قرارداد اجاره ذکر می‌شود، بستگی به توافق طرفین دارد. برای مثال موجر می‌تواند منزل خود را به مستأجر اجاره بدهد و شرط کند که اگر مستأجر در هر ماه فلان مبلغ را بپردازد در پایان سال که مدت اجاره‌ی منزل به پایان می‌رسد، مالک ملک خواهد شد. در این صورت اگر مستأجر به این تعهدی که برای او ایجاد شده‌ است به‌طور کامل عمل نماید، دیگر تعهدی برای تخلیه‌ی ملک نخواهد داشت و در مقابل وی، موجر موظف خواهد بود که مالکیت عین مستأجره را پس از اتمام مدت زمانی که تعیین شده‌ است، به مستأجر انتقال بدهد.

چرایی اجاره به شرط تملیک
همان‌طور که ذکر شد اجاره به شرط تملیک از انواع عقود اجاره است که در ضمن آن، شرطی خاص درج شده‌ است اما چنین می‌توان گفت که این عقد در عین حال که از انواع عقد اجاره به‌شمارمی‌رود، یکی از روش‌های خاصی است که از طریق آن می‌توان اموال را خرید یا به‌ فروش‌ رساند. این روش در ابتدا به علت بالا بودن قیمت مسکن در خصوص خریدوفروش خانه به‌کار گرفته می‌شد تا به این وسیله افرادی که توان مالی کافی ندارند تا بهای مسکن را به‌صورت یکجا بپردازند، بتوانند از این طریق و با این شیوه‌ی پرداخت اقساطی سرپناهی برای خود فراهم کنند اما به مرور زمان در مورد اموال دیگر نیز به‌کار گرفته شده‌ است.

لیزینگ خودرو؛ نمونه‌ای از فروش اموال به‌صورت اجاره به شرط تملیک
علاوه بر اینکه اجاره به شرط تملیک یکی از انواع تسهیلات اعطایی توسط بانک‌هاست، ماهیت آنچه که در لیزینگ خودرو یا واگذاری لیزینگی خودرو اتفاق می‌افتد نیز اجاره به شرط تملیک است. در واگذاری لیزینگی خودرو، شرکت‌های لیزینگ خودرو در طی یک قرارداد، خودرو را برای مدتی معین به متقاضیان اجاره می‌دهند و در آن ضمن مشخص کردن مبلغ اجاره‌بها و دوره‌های زمانی که باید در طی آن اجاره‌بها پرداخت شود، قید می‌کنند که اگر در پایان مدت اجاره، مستأجر به تمامی‌ تعهدات خود در برابر موجر عمل نماید و موجر نیز این موضوع را احراز کند که مستأجر تمامی‌ تعهدات خود را انجام داده است، در پایان مدت اجاره، خودرو به مالکیت مستأجر در می‌آید. در این حالت موجر (شرکت لیزینگ) موظف است در صورت انجام همه‌ی تعهدات از سوی مستأجر، مالکیت خودرو را به وی انتقال دهد.

 

اجاره

رابطه‌ی استیجاری در قالب قرارداد اجاره میان افراد جامعه شکل می­‌گیرد و دارای چهار رکن است:

موجر (اجاره دهنده)؛
مستأجر (اجاره کننده)؛
عین مستأجره (آنچه اجاره داده می‌شود)؛
اجاره‌بها (بهایی که اجاره کننده در قبال اجاره کردن پرداخت می­‌کند).
این رابطه که در قالب عقد اجاره برقرار می­‌شود، حقوق و تکالیفی را برای موجر، مستأجر و افراد دیگر به وجود می­‌آورد و علاوه بر این شامل برخی ضوابط در خصوص عین مستأجره می‌­شود. بر این اساس به‌منظور ساماندهی این رابطه قوانینی تصویب شده­ است که برخی از آنها از لحاظ عنوان، عام و برخی دیگر خاص هستند. با توجه به این که قراردادهای اجاره تابع دو قانون یعنی قانون مدنی و قانون روابط موجر و مستأجر هستند، برای پرداختن به کاربرد قوانین مرتبط با روابط موجر و مستأجر، ابتدا به قانون مدنی و سپس به قانون روابط موجر و مستأجر اشاره خواهیم کرد.

قانون موجر و مستاجر

 

مصوب 26/5/1376 
لازم ‏الاجراء از اول مهرماه 1376


فصل ‏اول ، روابط موجر ومستأجر

ماده 1) از تاریخ لازم|الاجرا شدن این قانون ، اجاره‏ی کلیه‏ی اماکن اعم از مسکونی ،تجاری ، محل‏کسب و پیشه ، اماکن آموزشی ، خوابگاه‏های دانشجویی و ساختمان‏های دولتی ونظایر آن که با قرارداد رسمی یا عادی منعقد می‏شود تابع مقررات قانون مدنی ومقررات مندرج دراین قانون و شرایط مقرر بین موجر ومستأجر خواهد بود .

ماده 2) قراردادهای عادی اجاره باید با قید مدت اجاره در دو نسخه تنظیم شود و به امضای موجر ومستأجر برسد وبه‏وسیله‏ی دونفر افراد مورداعتماد طرفین به عنوان شهود گواهی گردد .

ماده 3) پس از انقضای مدت اجاره بنابه تقاضای موجر یا قایم‏مقام قانونی وی تخلیه‏ی عین‏مستأجره‏ی دراجاره با سند رسمی توسط دوایر اجرای‏ثبت ظرف یک‏هفته ودراجاره با سند عادی ظرف یک هفته پس از تقدیم تقاضای تخلیه به دستور مقام قضایی توسط ضابطین قوه‏ی قضائیه انجام خواهد گرفت .

ماده 4) درصورتی که موجر مبلغی به عنوان ودیعه یا تضمین قرض‏الحسنه ویا سند تعهدآور مشابه آن از مستأجر دریافت کرده باشد تخلیه وتحویل مورداجاره به موجر موکول به استرداد سند یا وجه مذکور به مستأجر ویا سپرده‏ی آن به دایره‏ی اجراست . چنان‏چه موجر مدعی ورود خسارت به عین‏مستأجره از ناحیه‏ی مستذجر ویا عدم پرداخت مال‏الاجاره یا بدهی بابت قبوض تلفن ، آب ، برق وگازمصرفی بوده ومتقاضی جبران خسارات وارده ویا پرداخت بدهی‏های فوق از محل وجوه یاد شده باشد موظف است هم‏زمان با تودیع وجه یا سند ، گواه دفتر شعبه‏ی دادگاه صالح را مبنی بر تسلیم دادخواستِ مطالبه‏ی ضرر وزیان به میزان مورد ادعا به دایره‏ی اجرا تحویل نماید .
دراین‏صورت دایره‏ی اجرا از تسلیم وجه یا سند به مستأجر به همان میزان خودداری وپس از صدور رأی دادگاه و کسر مطالبات موجر اقدام به رد آن به مستأجر خواهد کرد .

ماده 5) چنان‏چه مستأجر درمورد مفاد قرارداد ارایه شده از سوی موجر مدعی هرگونه حقی باشد ضمن اجرای دستور تخلیه شکایت خود را به دادگاه صالح تقدیم وپس از اثبات حق مورد ادعا ونیز جبران خسارات وارده حکم مقتضی صادر مشود .

فصل ‏دوم ، سرقفلی

ماده 6) هرگاه مالک ، ملک تجاری خود را به اجاره واگذار نماید می‏تواند مبلغی را تحت‏عنوان سرقفلی از مستأجر دریافت نماید . همچنین مستأجر می‏تواند دراثناء مدت اجاره برای واگذاری حق خود مبلغی را از موجر یا مستأجر دیگر به عنوان سرقفلی دریافت نماید ، مگر آن‏که درضمن عقداجاره حق‏انتقال به غیر از وی سلب شده باشد .
تبصره 1 : چنان‏چه مالک سرقفلی نگرفته باشد و مستأجر با دریافت سرقفلی ملک را به دیگری واگذار نماید پس از پایان مدت اجاره مستأجر اخیر حق‏مطالبه‏‏ی سرقفلی از مالک را ندارد .
تبصره 2 : درصورتی که موجر به طریق صحیح شرعی سرقفلی را به مستأجر منتقل نماید ، هنگام تخلیه مستأجر حق مطالبه‏ی سرقفلی به قیمت عادله‏ی روز را دارد .

ماده 7) هرگاه ضمن عقداجاره شرط شود ، تا زمانی که عین مستأجره در تصرف مستأجر باشد مالک حق افزایش اجاره‏بها و تخلیه‏ی عین‏مستأجره را نداشته باشد و متعهد شود که هرساله عین‏مستأجره را به همان مبلغ به او واگذار نماید دراین صورت مستأجر می‏تواند از موجر ویا مستأجر دیگر مبلغی به عنوان سرقفلی برای اسقاط حقوق خود دریافت نماید .

ماده 8) هرگاه ضمن عقد اجاره شرط شود که مالک عین مستأجره را به غیر مستأجر اجاره ندهد وهرساله آن را به اجاره‏ی متعارف به مستأجر متصرف واگذار نماید ، مستأجر می‏تواند برای اسقاط حق خود ویا تخلیه محل مبلغی را به عنوان سرقفلی مطالبه ودریافت نماید .

ماده 9) چنان‏چه مدت اجاره به پایان برسد یا مستأجر سرقفلی را به مالک نپرداخته باشد ویا این که مستأجر کلیه‏ی حقوق ضمن عقد را استیفاء کرده باشد هنگام تخلیه‏ی عین‏مستأجره حق دریافت سرقفلی را نخواهد داشت

ماده 10) در مواردی که طبق این قانون دریافت سرقفلی مجاز می‏باشد هرگاه بین طرفین نسبت به میزان آن توافق حاصل نشود بانظر دادگاه تعیین خواهد شد

تبصره : مطالبه‏ی هرگونه وجهی خارج از مقررات فوق در روابط استیجاری ممنوع می‏باشد .

ماده 11) اماکنی که قبل از تصویب این قانون به اجاره داده شده از شمول این قانون مستثنی وحسب‏مورد مشمول مقررات حاکم برآن خواهند بود .

ماده 12) آیین‏نامه‏ی اجرایی این قانون ظرف مدت سه ماه توسط وزارت‏خانه‏های دادگستری و مسکن وشهرسازی تهیه و به تصویب هیأت‏وزیران خواهد رسید .

ماده 13) کلیه‏ی قوانین و مقررات مغایر با این قانون لغو می‏شود .

قانون فوق مشتمل بردوفصل وسیزده ماده وسه تبصره در جلسی علنی روز یک‏شنبه مورخ بیست‏وششم مردادماه یک‏هزار و سیصدوهفتادوشش مجلس‏شورای‏اسلامی تصویب ودرتاریخ 29/5/1376 به تأیید شورای‏نگهبان رسیده است

رییس‏ مجلس ‏شورای‏ اسلامی - علی ‏اکبرناطق ‏نوری